چهارشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۱ - ۰۸:۱۵

کاری از واحد چند رسانه‌ای مفدا-جهرم؛

پادکست/"کاروان عشق"شماره پنجم"/ مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به سپاه امام رسانده بود

پادکست"کاروان عشق"شماره پنجم

پرسیدم از حلال ماه، چرا قامتت خم است؟ آهی کشید و گفت:که ماه محرم است. گفتم: که چیست محرم؟ با ناله گفت: ماه عزای اشرف اولاد آدم است.

به گزارش مفدا-جهرم، در روز پنجم محرم‌الحرام سال ۶۱ هجری قمری حصین بن نمیر همراه با چهار هزار سواره وارد صحرای کربلا شد.

عبیداللّه‌ بن زیاد دستور داده بود تا شخصی بنام “زجر بن قیس” بر سر راه صحرای کربلا بایستد و هر کسی را که قصد یاری امام حسین علیه‌السلام داشته و بخواهد به سپاه آن حضرت ملحق شود، به قتل برساند.

اما با همه این محدودیت ها، مردی به نام “عامر بن ابی سلامه” خود را به سپاه آن حضرت رساند ه بود.

در روز پنجم محرم؛ عمر سعد نامه‌ای به عبیدالله زیاد نوشت. در این نامه نوشته بود: «من همین که به کربلا رسیدم، رسولی را فرستادم تا با حسین مذاکره کند و از او بپرسد برای چه آمده است؟ پاسخ او این بود که مردم کوفه نامه نگاشته و از من درخواست آمدن کرده اند و من به درخواست آنان پاسخ گفته ام. اگر اکنون تغییر نظر داده اند بازمی گردم.»
حسان بن فائد بن بکیر العبسی گوید: در هنگام دریافت نامه عمرسعد من نزد عبیدالله بن زیاد بودم، همین که نامه را خواند این شعر را زمزمه کرد: «الان اذعلقت مَخالبُنا به یرجوا النجّاةَ ولاتَ حین مناص... اکنون که پنجه‌های ما در گلوگاه اوست به رهایی می‌اندیشد، اما دیگر گریزگاهی نیست.»

پاسخ عبیدالله زیاد: باری، نامه ات رسید و محتوای آن را دریافتم. همین که جواب را دریافت کردی، از حسین و یارانش برای یزید بن معاویه امیرالمومنین بیعت بگیر وگرنه سر او و اصحابش را جداکن و بفرست.
عمرسعد با دریافت نامه گفت: می‌دانستم که عبیدالله سلامت و عافیت را نمی‌پذیرد.