تبیین ولایت از منظر قرآن
بین عامّه و خاصّه [اهل تسنن و شیعیان] در لزوم وجود خلیفه برای پیغمبر اختلافی نیست، اختلاف در این است که آیا خلافت خلیفه پیغمبر به انتصاب [از جانب خداوند] است یا به انتخاب [مردم]. عامّه میگویند: احتیاج به تعیین از جانب خدا و پیغمبر نیست و خلیفه به انتخاب امّت معیّن میشود. خاصّه میگویند: جز به نصب و تعیین پیغمبر که نصب و تعیین خداست، معیّن نمیشود. حَکَم در این اختلاف عقل و کتاب و سنّت است، که در اینجا ما قصد داریم این مهم را از منظر قرآن و از منبع موثّق و معتبر کتاب «آشنایی با اصول دین» نوشته آیت الله وحید خراسانی بررسی نماییم، امید است با توجه به ایّام مبارک عید بزرگ غدیر، این مطلب قدمی در تبیین ولایت مولایمان امیرالمومنین علی علیه السلام باشد، انشالله.
نظر به رعایت اختصار، به سه آیه اشاره می شود:
آیه اول: ۞ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا ۖ وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ۞
هر درختی را به اصل و فرع، و ریشه و میوهاش باید شناخت، اصل و فرع شجره طیّبه امامت در قرآن مجید، در این آیه بیان شده است. اصل امامت صبر و یقین به آیات خداوند است و این دو کلمه، مبیّن بالاترین مرتبه کمال آدمی است، یعنی امام باید از جهت کمال عقلی به معرفت و یقین به آیات خداوند متعال- که جمع مضاف به آن ذات قدّوس است- نایل باشد، و از جهت ارادی به مقام صبر- که حبس نفس است از هرچه مکروه خداست و بر هر چه محبوب اوست- رسیده باشد، و این دو جمله مبیّن علم و عصمت امام است. و فرع امامت، هدایت به امر خداست، و هدایت به امر الهی وساطت امام را بین عالم خلق و عالم امر اثبات میکند، و خود این فرع هم که ظهور آن اصل است تبلور علم و عصمت امام است. شجره طیّبهای که آن اصل، و این فرع اوست جز به ید قدرت خداوند متعال پرورش نمییابد، از این رو فرمود:
۞ وَجَعَلْنَا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا لَمَّا صَبَرُوا ۖ وَکَانُوا بِآیَاتِنَا یُوقِنُونَ. ۞
آیه دوم: ۞ وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّیَّتِی ۖ قَالَ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ۞
امامت مقامی است که حضرت ابراهیم بعد از آزمایشهای طاقت فرسا- مانند امتحان به گذاشتن زن و فرزند به تنهایی در بیابانی بدون زرع و آبادی و مهیا شدن برای قربانی اسماعیل و سوختن به آتش نمرود- و طیّ مراتب نبوّت و رسالت و خُلَّت، به آن منصب رسید، و خداوند متعال فرمود: ۞انِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ۞ عظمت آن مقام آن چنان نظرش را جلب کرد که آن را برای ذرّیه خود درخواست نمود و خداوند فرمود: ۞ لَا یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ۞ در این جمله از امامت به عهد خداوند متعال تعبیر شده است، که جز مقام عصمت به این منصب نایل نمیشود. تردیدی نیست که ابراهیم امامت را برای عموم ذرّیه خود نخواست، زیرا ممکن نیست خلیل خدا امامت انسانیّت را از خداوند عادل برای کسی که عادل نیست بخواهد، و چون برای ذرّیه عادل خود درخواست کرد و این خواسته نسبت به عادلی هم که در گذشته ظلمی از او سر زده باشد، عمومیت داشت، لذا مقصود از جواب پروردگار این بود که این دعا در مورد کسی که ظلمی از او سرزده مستجاب نیست، بلکه امامت مطلقه به حکم عقل و شرع مشروط به طهارت و عصمت مطلقه است.
آیه سوم: ۞ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ۞
در این آیه کریمه، اولی الامر بر رسول عطف شده است، و هر چند عطف در قوه تکرار "اطیعوا" است، ولی اکتفا به یک "اطیعوا" در هر دو، نشان میدهد که وجوب اطاعت اولیالامر با وجوب اطاعت رسول اکرم صلی الله علیه و آله از یک سنخ و یک حقیقت است، و مانند اطاعت رسول- بدون قید و شرطی در وجوب، و بدون حدی در واجب- لازم است، و چنین وجوبی بدون عصمت ولیّ امر ممکن نیست، چون اطاعت هر کس مقید به عدم مخالفت فرمان او با فرمان خداست، و به جهت این که فرمان معصوم به مقتضای عصمت، مخالف فرمان خدا نیست، وجوب اطاعتش مقید به قیدی نیست. با اعتراف به اینکه امامت، خلافت رسول است در به پا داشتن دین و حفظ حوزه ملت، به گونهای که پیروی او بر تمام امّت واجب است، و به مقتضای ۞ إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ۞ و ۞ أْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ۞ اگر ولیّ امر معصوم نباشد، اطاعت مطلقه او مستلزم امر خدا به ظلم و منکر، و نهی خدا از عدل و معروف است. گذشته از این، اگر ولیّ امر معصوم نباشد، ممکن است که فرمان او بر خلاف فرمان خدا و رسول باشد، که در این صورت امر به اطاعت خدا و پیغمبر، و امر به اطاعت ولیّ امر، امر به ضدّین، خواهد بود، و محال است.
نتیجه آن که: امر به اطاعت اولی الامر بدون قید و شرط، دلیل بر عدم تخلّف امر آنان از امر خدا و رسول است، و این خود شاهد عصمت ولیّ امر است. و تعیین معصوم جز از طرف عالم السرّ و الخفیّات ممکن نیست.
تهیه مطلب: خانم کاترین میرجوانی زنگنه (کارشناس اداره توسعه فعالیتهای قرآنی)