دوشنبه ۹ خرداد ۱۴۰۱ - ۱۲:۴۸

تجربه مشترک اتاق مشاور؛

با غم و اندوه خود چای بنوش

اتاق مشاور

تجربه مشترک اتاق مشاور می‌تواند برای بسیاری از ما اتفاق افتاده باشد،این تجربه‌ها می‌تواند ابعاد تازه‌ای ازخود را در آن جستجو کنیم، پس خواندنش خالی از لطف نیست...

توصیه میکنم بخوانید: درب اتاق مشاوره را زد، ببخشید خانم هاشمی هستند، من از اتاق کنار صدای دانشجوی عزیز را میشنیدم، خانم دکتر هاشمی پور پاسخ دادند خودم هستم، بفرمائید. اشاره کردند که از دانشکده X هستند. دانشجو: فکر میکنم در دانشکده اتاق مشاوره فعالیت ندارند. این باعث شد که من شروع به گفت و گو با دانشجو کرده و خودم را معرفی کردم (رنجبری هستم روانشناس) و گفتم: اگه دوست داشته باشین میتونم بهتون کمک کنم. من میتونم باهاتون صحبت کنم؟ و بعد از آن سوال کردم که از کجا میدونید اتاق مشاوره دانشکده فعال هست یا خیر، دانشجو هم اشاره کرد که شنیدم. پرسیدم خودتون مراجعه کردید یا از کارشناس آموزشتون پرسیدید؟ در پاسخ به واژه خیر رسیدیم. البته که از فروردین امسال در دانشکده X در روزهای یکشنبه و سه شنبه کارشناس مربوطه حضور دارند.

سوال اول همه روانشناسان: چطوری میتونم بهتون کمک کنم و چی ذهنتون رو مشغول کرده که باعث شده به مشاوره مراجعه کنین؟

دانشجو: من راندمان پایین اومده و احساس تنهایی و غم میکنم. در این 12 سال تحصیل دوستی نداشتم و هنوز احساس تنهایی میکنم. هرکاری میکنم نمیتونم از این احساس فرار کنم.

مشاور: کمی از عملکرد تحصیلیت برام بگو؛

دانشجو: من جز نمرات الف ورودی خودم هستم. اما به علت احساس تنهایی گاهی اذیت میشم. کمکم کنین این احساس نیاد سراغم.

خلاصه اینکه کلی صحبت شکل گرفت که دانشجوی عزیزمون افراد را سیاه و سفید میدید و این باعث میشد دوستی برا خود انتخاب نکند یا زود دوستی هایش را خاتمه دهد. در بخش بعد توصیه های این جلسه برای دانشجوی عزیزمان و دیگر دانشجویان با تجربه مشترک آورده شده است.

دانشجویان عزیز احساسات باید درک بشوند و انسان احساساتی را تجربه می­کند و پشت این احساسات نیازهایی نهفته هست. این فلسفه که احساسات بد و خوب تقسیم‌بندی میشود بزرگترین اشتباه روانشناختی انسان است.

احساسات چه دوست داشتنی و چه ناراحت کننده جز جدا نشدنی زندگی هستند و باید درک بشوند، قابل فراموشی نیست، قابل فرار کردن نیستند، قابل طرد کردن نیستند. ما باید حس‌های فیزیولوژیک خود را درک کنیم، برای آن تجربه از احساسات اسم و نامی انتخاب کنیم و چند زمانی با آن باشیم و حتی در خصوص آن احساس بنویسیم یا با دیگران ارزشمند زندگیمان حرف بزنیم. ما باید این را بدانیم که احساسات باید به کلمات تبدیل شوند و این به معنای تجربه هیجان و رسیدن به آرامش هست. بله درست متوجه شدید، وقتی به غم و اندوه میگوییم از ما دور شو، آن از دیوار وارد میشود و صندلی خود را میگذارد و میگوید من هستم، اما راهکار این است که به آن احساس خوش آمد بگوییم و با آن چای بنوشیم.

مساله دومی که باید به آن اشاره کنم این است که همه انسان ها در طیفی ار رنگ ها قرار دارند، زندگی هم همین هست و در طیفی از رنگ ها، احساسات و اتفاقات پیش می روند. انسان ها را به خوب یا بد تقسیم نکنیم، انسان ها هم اشتباه می‌کنند، باید انسان ها را واقعی دید نه سوپر قهرمان، فرشته و ... این نگاه و بینش به سلامت روان ما کمک می کند. جلسات ما ادامه خواهد داشت تا مهارت‌های بین فردی و ارتباطی را بیشر بیاموزیم، تا "تجربه مشترک اتاق مشاوره " دیگر، بدروود.

نویسنده: مجتبی رنجبری، رئیس اداره مشاوره و سلامت روان دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی هرمزگان