مهدی اخوان ثالث، در سال ۱۳۰۷ در مشهد به دنیا آمد. پدر او همراه دو برادر خود از فهرج یزد به مشهد مهاجرت کرده بودند و به همین دلیل خود را «اخوان ثالث»، برادران سهگانه میخواندند. مهدی اخوان ثالث تا ۲۰ سالگی در مشهد روزگار گذراند و از هنرستان صنعتی فارغالتحصیل شد. او در کنار درس همیشه به موسیقی و شعر علاقهمند بود و از پیش از بیست سالگی اشعار خود را در انجمنهای ادبی مشهد میخواند. تخلص «م. امید» را یکی از اساتید ادبی همین انجمنها بر اخوان ثالث نهاد و این تخلص تا آخر عمر با او باقی ماند. اخوان ثالث سپس در تهران و آبادان مشغول مشاغل مختلفی از جمله آموزگاری، همکاری با مطبوعات، شرکت در کارهای سینمایی، نویسندگی، کار برای برنامههای رادیویی و بنیاد فرهنگ ایران، نظارت بر برنامههای ادبی و صدابرگردانی (دوبله) فیلمهای مستند بود تا اینکه بالاخره در سال ۱۳۶۰ وارد دوران بازنشستگی شد.
اخوان ثالث تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در کارهای سیاسی نیز دستی داشت اما با وقوع کودتا بازداشت شد و به زندان افتاد و پس از آزادی دیگر چندان در امور سیاسی دخالتی نداشت. نویسندگان و منتقدان بسیاری درباره مهدی اخوان ثالث سخن گفته و قلم زدهاند. برای مثال میتوان به کتاب «حالات و مقامات م. امید» اثر محمدرضا شفیعی کدکنی اشاره کرد. شفیعی در این کتاب با تکیه بر آشنایی شخصی خود با اخوان ثالث، زندگینامه اخوان و مقالاتی پیرامون او را به چاپ رسانده است. با برگزاری اولین دوره جشنواره بینالمللی شعر فجر، مهدی اخوان ثالث برگزیده بخش ملی و میهنی این جشنواره شد. اخوان ثالث در شهریور ۱۳۶۹ در تهران چشم از جهان فروبست و طبق وصیت خود در جوار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی در طوس به خاک سپرده شد.
از اخوان ثالث ۱۲ مجموعه شعر و بیش از ۱۰ اثر ادبی دیگر به چاپ رسیده است که از جمله آنها میتوان به «ارغنون»، «آخر شاهنامه»، «از این اوستا»، «در حیاط کوچک پاییز در زندان» و «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم» اشاره کرد. در این میان اما «زمستان» دومین مجموعه شعری است که در سال ۱۳۳۵ منتشر شد و از آن زمان تاکنون با استقبال گستردهی ادبدوستان فارسی، همواره پرفروشترین اثر اخوان ثالث بوده است. زمستان همچنین از شاخصترین کتابهای شعر نو نیمایی به شمار میرود. به اعتقادات منتقدان، اخوان ثالث با انتشار کتاب زمستان نشان داد که شاعری صاحبسبک و طراز اول است و میرود که نام خود را در ادب فارسی جاودانه سازد.
معروفترین شاهکار ادبی م. امید، شعر «زمستان» است که در دیماه ۱۳۳۴ و در فضای متاثر از کودتای ۱۳۳۲ سروده شده و نشاندهندهی خفقان و اختناق حاکم بر فضای عمومی جامعه است. زمستان با جنبههای طبیعی و اجتماعی و با جنبههای عینی و تمثیلی خود در این قطعه جریان دارد؛ زمستانی سرد و سیاه و طولانی که امیدی به پایان سرما و آمدن فصل بهار در آن وجود ندارد. در پایان این قسمت از «یک هفته، یک کتاب» متن کامل شعر زمستان اثر مهدی اخوان ثالث را مطالعه خواهید کرد.
این روزها زمستان رو به پایان است اما شعلهی درخشندهی «زمستان»ِ م. امید را خاموشی نمیآید:
« سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.
نگه جز پیش پا را دید، نتواند،
که ره تاریک و لغزان است.
وگر دست محبت سوی کسی یازی،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون؛
که سرما سخت سوزان است.
نفس، کز گرمگاه سینه میآید برون، ابری شود تاریک.
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیرِ پیرهنچرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای!
منم من، میهمان هر شبت، لولیوشِ مغموم.
منم من، سنگ تیپا خوردهی رنجور.
منم، دشنام پست آفرینش، نغمهی ناجور.
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم.
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم.
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد.
تگرگی نیست، مرگی نیست.
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگزارم.
حسابت را کنار جام بگذارم.
چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فریبت میدهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا! گوش سرما برده است این، یادگارِ سیلیِ سردِ زمستانست.
و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده،
به تابوتِ ستبرِ ظلمتِ نُه توی مرگ اندود، پنهانست.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسانست.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان،
نفسها ابر، دلها خسته و غمگین،
درختان اسکلتهای بلور آجین،
زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه،
غبار آلوده مهر و ماه،
زمستان است.
تهران ـ دیماه ۱۳۳۴
مسئول پروژه: امیرحسن بردباری
گرافیست: فاطمه معجری