معروف است که روسیه در طول تاریخ همیشه در یکی از این دو حالت بوده است: یا در حال کشورگشایی و افزودن خاک کشورهای همجوار به قلمروی خود و یا در حال شکست و از دست دادن بخشهایی از خاک امپراتوری خود. این مَثَل، حتی اگر خیلی هم دقیق نباشد، نشاندهندهی جنگهای پرشمارِ روسیه در طول تاریخ است. از تهاجم ناپلئون به خاک امپراتوری تزاری روسیه در سال ۱۸۱۲ تا اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۷۹، همه مثالهایی از جنگهای روسیه است. اما در میان همهی جنگهای این کشور، جنگ جهانی دوم از جایگاه ویژهای برخوردار است.
«جنگ کبیر میهنی» نامی است که استالین، رهبر شوروی، بر جنگ جهانی دوم گذاشته است. علت این نامگذاری را زمانی میتوان فهمید که بدانیم «جنگ کبیر میهنی» حدود چهار سال طول کشید و در حدود ۲۷ میلیون نفر از سربازان و شهروندان شوروی را به کام مرگ کشاند! برای تصور بزرگی عدد «۲۷ میلیون نفر» کافیست بدانید که تهران با همه عظمت خود، تنها ۹ میلیون نفر را در خود جای داده است... اما این هزینهی گزاف و غیرقابل باورِ مالی و جانی، نتایج درخشانی نیز برای اتحاد شوروی درپی داشت؛ به نحوی که با پیروزی شوروی بر آلمان نازی، این کشور مبدل به یکی از دو ابرقدرت جهانی در کنار آمریکا شد و تا ۴۰ سال بعد از پایان جنگ، نفوذ خود را بر نیمی از اروپا حفظ کرد.
جنگ کبیر میهنی با دستور آدولف هیتلر و تهاجم آلمان نازی به خاک اتحاد شوروی آغاز شد. سرعت پیشروی نازیها در ابتدا بسیار زیاد بود و آنها به سرعت با فتح شهرهای اروپای شرقی و شوروی به دروازههای دو شهر مهم روسیه رسیدند: سنپترزبورگ (استالینگراد آن زمان) محاصره شد و مسکو در خطر سقوط قرار گرفت. کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» درباره تجربه زنان اهل اتحاد جماهیر شوروی از جنگ کبیر میهنی است. جنگی که تا درب خانههای میلیونها شهروند روس، اوکراینی، بلاروسی و ... کشیده شد و صحنههای حماسی بسیاری از وطنپرستی این مردم برجای گذاشت.
طی چهار سال و با سفر به بیش از یک صد شهر، «سوتلانا الکسیوویچ» نویسنده این کتاب، با بیش از ۲۰۰ زن و دختر مصاحبه کرده است. نویسنده در این کتاب با در هم آمیختن روایت زنان پرستار، تکتیرانداز، خلبان، رختشور، پارتیزان، بیسیمچی و آوارگان و بازماندگان جنگ، روایتی از جنگ دوم جهانی خلق میکند تا این جنگ را برای خوانندگان ملموس کند. زنانی که تجربه خود را در این کتاب به اشتراک گذاشتند، نماینده ۵۰۰ هزار زنی هستند که دوشادوش مردان در جنگ جهانی مبارزه کرده و از سرزمین پدری خود دفاع کردند. این زنان که نقشهای متفاوتی را در جنگ بر عهده داشتند با سربازانی روبهرو میشدند که با بیرحمی تمام به خانه و زندگی و فرزندانشان حمله میکردند.
سوتلانا آلکساندرونا الکسیویچ در سال ۱۹۴۸ از مادری اوکراینی و پدری بلاروسی به دنیا آمد. او پس از پایان مدرسه به شغل خبرنگاری مشغول شد و سالها فعالیت کرد. در میان فعالیتهای الکسیویچ، کتابهای او شامل «صداهایی از چرنوبیل»، «صداهای شوروی از جنگ افغانستان»، «پسرانی از جنس روی»، «زمان دست دوم» و «آخرین شاهد» محبوبیت و شهرت خاصی دارند. الکسیویچ همچنین برنده بیش از ۲۰ عنوان جایزه مرتبط با روزنامهنگاری و نویسندگی شده است که در صدر آنها «جایزه نوبل ادبیات» در سال ۲۰۱۵ میدرخشد. آکادمی سوئد، الکسیویچ را برای «روایات چندصدایی، که مظهر محنت و شجاعت در روزگار معاصر ماست» شایسته دریافت جایزه نوبل دانسته است.
جنگ چهره زنانه ندارد در سال ۱۹۸۸ در مسکو منتشر شده و تاکنون به زبانهای مختلفی ترجمه شده است. ترجمه این کتاب از روسی به فارسی توسط عبدالمجید احمدی انجام شده و از سال ۱۳۹۵ تاکنون توسط نشر چشمه ۲۵ بار تجدید چاپ شده است. نسخه فیزیکی این کتابِ تحسینشده در کتابخانه کانون کتابخوانی ارغوان موجود است و علاقهمندان میتوانند از مطالعه این کتاب لذت ببرند.
متن پشت جلد کتاب:
سوتلانا الکسیویچ (1948) اولین نویسندهی تاریخ است که به خاطر نوشتههایش در ژانر مستندنگاری جایزهی ادبی نوبل را از آن خود کرد. «جنگ چهرهی زنانه ندارد» روایتِ پُرفرازونشیب این مستندنگارِ بلاروسی است از روزگار و خاطراتِ زنانی که در ارتشِ اتحاد جماهیر شوروی در جنگ جهانی دوم جنگیدند و حالا بعد از سالها از کابوسها، تنهایی و هولهایشان میگویند. او چندصد نفر از این زنان را مییابد و با تمامشان حرف میزند. از هر قشری هستند؛ پرستار، تکتیرانداز، خلبان، رختشور، پارتیزان، بیسیمچی و... و خاطرات تکاندهندهاند... زنانی که پوتین پوشیدند و در ترکیبِ خاک و خون و ترس زنده ماندند... الکسیویچ با تدوین این آدمها کنارِ هم کلیتی میسازد متناقض و شورانگیز، پُرهیاهو و صامت... کتاب، گاه شامل چنان لحظاتی میشود که فراتر از خواندهها و شنیدههای مرسوم است دربارهی جنگ. بیپرده و عریان است و ناگهان مادری را به ما نشان میدهد که برای عبور از خط بازرسی آلمانیها بچهاش را نمکاندود میکند تا تب کند و سربازان بهراسند از تیفوس و او بتواند در قنداق بچهی گریان با پوست ملتهب سرخشده دارو ببرد برای پارتیزانها... و این کتابِ چنین آدمهایی است...
مسئول پروژه: امیرحسن بردباری
گرافیست: فاطمه معجری