به گزارش مفدا، در نیمروز یک ظهر گرم مردادی، قرار گفتوگو گذاشتهایم؛ قراری کوتاه تا مزاحمتی برای برنامه درمانی خانم دکتر و بیمارانشان پیش نیاید؛ در مسیرمان تا بیمارستان سینا که به لطف ترافیک هر روزه تهران یک ساعت به طول انجامید، یک بار دیگر نگاهی به مصاحبههای اخیر ایشان میاندازم؛ به رزومهشان و به برخی از خدماتی که در این سالها انجام دادهاند.
آنچه در ادامه از نظر میگذرانید، متن کامل گفتوگو با دکتر«لعبت گرانپایه»، عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران، جراح عمومی بیمارستان سینا و بانوی جهادگری است که سالهاست مسافر سفرهای جهادی است.
گرانپایه که جایزه جهانی گوهرشاد را به پاس فعالیتهای خیریه و جهادی دریافت کرده است در این گفتوگوی صمیمانه از زندگی شخصی، چالشهایی که در مسیر جراح شدن با آن روبرو بوده و سفرهای جهادی سخن گفته است.

مفدا: لطفا از خودتان، زندگی شخصیتان و ماجرای پزشک شدنتان بگویید!
متولد سال ۴۳ در شهرستان محلات هستم؛ در خانوادهای متوسط از لحاظ مالی و مذهبی به دنیا آمدم؛ پدرم رییس اداره دارایی و مادرم نیز خانهدار بود. یک خواهر و یک برادرم داشتم؛ ده ساله بودم که پدرم به دلیل سرطان ریه که ناشی از استعمال سیگار بود فوت کرد.
سیگار کشیدن و سرفه های پدرم در پزشک شدن و علاقهام به این رشته نقش پررنگی داشت؛ آرزویم این بود که پزشک شوم تا بتوانم سرفههای پدر را درمان کنم که متاسفانه نشد و ایشان را در همان کودکی از دست دادم؛ سال چهارم دبیرستان بودم که تنها برادرم نیز در عملیات فتحالمبین به شهادت رسید و در تمام این سالها مادرم هم نقش پدر و هم مادر را برای من و خواهرم ایفا کرده و پشتیبان و تکیهگاهمان بودهاند.
سال ۶۱ دیپلم گرفتم؛ همان سال اولین کنکور بعد از انقلاب فرهنگی در کشور برگزار شد و خوشبختانه به تعطیلات دانشگاه برخورد نکردم و با رتبهای که در کنکور کسب کردم موفق به قبولی در رشته پزشکی دانشگاه تهران شدم. اما چون اولین دوره کنکور پس از انقلاب فرهنگی بود، تحقیقات پیرامون دانشجویان مدتی طول کشید و اسامی پذیرفتهشدگان نهایی را فروردین ۶۲ اعلام کردند، ولی به دانشجویان ۲۴ واحد دادند و ما را ورودی بهمن ۶۱ در نظر گرفتند.
یک بار به مدت ۱۴ روز نتوانستم از بیمارستان خارج شوم و مریضهای بدحال یکی پس از دیگری می آمدند؛ کشیکهایمان هم بدون استثناء ۳۶ ساعتی بود و به هیچ وجه این فرصت را نداشتیم که ساعتی استراحت کنیم و یا بخوابیم
تمام دوران علوم پایه را ۲۴ واحدی و چهار ترمه گذراندم و در کمتر از شش سال پزشکی را تمام کردم؛ حتی مرخصی داخلی هم نرفتم و بلافاصله دوران رزیدنتی را شروع کردم؛ به رشته جراحی علاقه داشتم و در آزمون کتبی و شفاهی نمره خیلی خوبی کسب کردم و با وجود مخالفت روسای بخشها و سیستم درمانی مبنی بر اینکه یک خانم نمی تواند جراح شود و سختگیریهای بسیار دیگر با تلاش، سماجت و سرسختی که به خرج دادم خودم را در میان پذیرفتهشدگان این رشته سخت جا دادم؛ شرایط رزیدنتی بسیار سختی را گذراندم؛ به خصوص در بیمارستان سینا که آن موقع تمام بیماران ترومایی ضرب و جرحی، گلوله خورده و تصادفیهای بسیار وخیم را آنجا می آوردند؛ یادم هست که یک بار به مدت ۱۴ روز نتوانستم از بیمارستان خارج شوم و مریضهای بدحال یکی پس از دیگری میآمدند؛ کشیکهایمان هم بدون استثناء ۳۶ ساعتی بود و به هیچ وجه این فرصت را نداشتیم که ساعتی استراحت کنیم و یا بخوابیم.
سال ۷۴ دانشآموخته شدم و دوران طرح را به مدت ۲۰ ماه در شهر خودم، محلات گذراندم؛ آن روزها محلات ارتوپد و متخصص زنان ثابت نداشت و به خاطر اینکه بیماران مجبور به ارجاع و انتقال به شهرهای مجاور نشوند و با توجه به اینکه همه عملها را آموزش دیده بودم سعی کردم برای همکاری با سیستم درمانی و جلوگیری از حوادثی که در راه اعزام بیماران به شهرهای دیگر برای بیماران حادث می شود در تمام رشته ها اعم از زنان، ارتوپدی، ارولوژی و جراحی به بیماران کمک کنم.
در روزهای نزدیک به امتحان ارتقاء پزشکی بالینی و طرح، هیچ رزیدنتی در ماه های خرداد و تیر به محلات نیامد و در این مدت به صورت کامل آنکال(گوش به زنگ و آماده) زنان و جراحی بودم و تعداد و نوع سزارین هایی که در این مدت انجام دادم را شاید بسیاری از همکاران هم سن خودم که متخصص زنان بودند اصلا ندیده باشند. پس از این دوران به تهران برگشتم و از سال ۷۶ به عنوان عضو هیات علمی در دانشگاه تهران پذیرفته شدم و از آن هنگام تاکنون در بیمارستان سینا مشغول به خدمتم.
مفدا: از چه زمانی به خدمات جهادی در حوزه پزشکی مشغول شدید؟
از سال ۱۳۸۶ در پی نیازی که در زمینه آموزش و اطلاع رسانی برای پیشگیری و درمان سرطان پستان حس می کردیم با تعدادی از دوستان و همکاران انجمن سلامت بانوان ایران(سبا) را به ثبت وزارت کشور رساندیم و شروع به فعالیت کردیم؛ بیش از ۷۰ کارگاه آموزشی برای اطلاع رسانی و راه های پیشگیری و درمان سرطان پستان در نهادهای مختلف برگزار کردهایم و در هر نوبت ۱۱۰ تا ۲۰۰ ویزیت رایگان نیز انجام دادهایم؛ اقدامات بسیار بیشتری در این زمینه باید صورت گیرد؛ اطلاعات زنان و دختران در این زمینه کافی نیست و نیاز به آموزش و اطلاعرسانی بیشتری در این زمینه وجود دارد.

در پنج سال گذشته بیش از ۵۴ هزار ویزیت و افزون بر هزار و ۵۰۰ عمل انجام دادهایم
سال ۱۳۹۰ نیز با تشکیل مجمع داوطلبان درمانگر(مدد) به عنوان دبیر مجمع انتخاب شدم؛ این گروه تیمی متشکل از متخصصان، «زنان»، «ارتوپدی»، «اورولوژی»، «چشم»، «گوش، حلق و بینی» ، «اطفال»، «داخلی»، «قلب»، «دندانپزشکی»، «اورولوژی» و «جراحی عمومی» است و در ۲۸ سفری که به همراه این تیم به مناطق محروم داشتهایم، تلاش کردهایم تا آنجا که میتوانیم به مردم این مناطق خدمترسانی کنیم.

در پنج سال گذشته بیش از ۵۴ هزار ویزیت و افزون بر هزار و ۵۰۰ عمل انجام دادهایم؛ سفرهایی که در قالب انجمن«مدد» انجام میدهیم دو تا سه روزه و بر اساس استعلامی است که از وزارت کشور میگیریم؛ وزارت کشور نیز این مناطق را بر اساس ضریب محرومیت آن منطقه به ما معرفی میکند و پس از آن، آقای ربیعی مدیر اجرایی«مدد» هماهنگی های لازم را با معاونت درمان سازمان نظام پزشکی استانی که مقصد سفرمان است را انجام می دهد، تخصصهای مورد نیاز را از آنان جویا می شود و بر این اساس تیم درمانی را برای سفرها دعوت میکنیم.

یکی از همکارانمان که خودش بیمار است و نمی تواند ما را در سفرها همراهی کند یک دستگاه سونوگرافی پرتابل در اختیارمان گذاشته است؛ در سفرهایی که متخصص رادیولوژیست همراهمان است، سونوگرافیهای مختلف را نیز برای بیماران انجام می دهیم و هر کس به هر شکل که می تواند گوشهای از این خدمترسانی را بر عهده میگیرد.
نباید منتظر دستگاههای دولتی ماند
وزارتخانه و دولت یک سری کارهایی را که از قبل تعیین شده است انجام می دهند ولی مناطقی وجود دارد که به حدی نیازشان به خدمات پزشکی زیاد است که دستگاههای اجرایی به دلایل مختلف نمیتوانند این نیاز را به صورت کامل و فوری پوشش دهند. معتقدم متخصصان مختلف همه رشتهها اعم از پزشکی و غیرپزشکی باید دینی که به گردنشان است را درک و در زمینههایی که میتوانند به مردم مناطق محروم در قالب خدمات جهادی خدمترسانی کنند؛ باید این احساس مسئولیت را دریابند، خدماتی که در توانشان است را به مردم مناطق محروم ارائه کنند و منتظر این نمانند که دولت یا دستگاههای اجرایی متولی این امور هستند.
یک دست صدا ندارد
در سفر سه روزه ای که به این مناطق داشتیم حدود سه هزار ویزیت و تعداد زیادی جراحی در رشته های مختلف انجام دادیم ولی از آنجا که یک دست صدا ندارد و ما با این تیم در طول سال شاید یک یا دو بار بتوانیم به آن منطقه برویم، نیازمند همراهی بیشتری در این زمینه هستیم
فاصله زیاد با مراکز درمانی و عدم دسترسی مناسب به این خدمات، از مشکلاتی است که بسیاری از مناطق با آن روبرو هستند؛ برای مثال در سفری که به مناطق محروم جنوب کرمان داشتیم بسیاری از اوقات بیماران به دلیل مسافت زیاد تا مراکز درمانی، در حال انتقال از دست میروند؛ در سفر سه روزهای که به این مناطق داشتیم حدود سه هزار ویزیت و تعداد زیادی جراحی در رشتههای مختلف انجام دادیم ولی از آنجا که یک دست صدا ندارد و ما با این تیم در طول سال شاید یک یا دو بار بتوانیم به آن منطقه برویم، نیازمند همراهی بیشتری در این زمینه هستیم. محرومیت این منطقه نمود بیشتری یافت زمانی که فهمیدیم، حدود هزارو ۵۰۰ کودک یتیم آنجا زندگی می کند؛ کودکانی که والدینشان را به دلایل مختلف از دست دادهاند؛ این مساله بسیار اسفناک است؛ حتی کمیته امداد نیز به دلیل محدودیت منابع قادر به تحت پوشش قرار دادن همه این افراد نبود؛ واقعا نیاز است که گروه های امدادی در کنار اقداماتی که دولت انجام می دهد به صورت جهادی این خدمات را انجام دهند.
در هر سفر، حداقل جان یک نفر را نجات دادهایم
در هر سفری که به مناطق محروم رفتهایم، حداقل جان یک نفر را نجات دادهایم؛ برای مثال در سفر به«بازفت»، جنوبیترین نقطه چهارمحال و بختیاری و شمال ایذه که جاده صعبالعبوری داشت، دختر بچهای در رودخانه افتاد و پس از آنکه امدادگران هلال احمر او را از آب گرفتند، با کمک تیم پزشکی عملیات احیاء را انجام دادیم و پس از بازگشت کودک، همه خوشحال شدیم.
یا در سفر به«دهگلان» در استان کردستان بیمار خانمی داشتیم که ترومای نافذ گردن و خونریزی شدیدی داشت؛ خوشبختانه در آن سفر متخصص بیهوشی با ما همراه بود و با کمک تیم، مریضی که تا مرگ فاصلهای نداشت، تحت عمل قرار گرفت و پس از دو ساعت قادر به سخن گفتن بود.

مفدا: چه چیز شما را در مسیر فعالیت های خیریه قرار داده که همچنان به آن اهتمام دارید؟
حس نوع دوستی و انسان دوستی، بزرگترین عاملی است که مرا به فعالیتهای جهادی و خیریه سوق داده است؛ حسی که به دلیل جنس کارمان در رشتههای علوم پزشکی نمود بارزتری دارد و همواره در برخورد با بیماران تقویت میشود. حسی که با شنیدن صدای مردم محروم بیدار می شود و ما را به گام گذاشتن در این راه مجاب میکند. این خدمترسانی تاثیر شگفتانگیزی نیز در روحیه همه کسانی که این خدمات را ارائه می کنیم گذاشته است؛ دعای خیر مردمی که این خدمات را دریافت میکنند، قدرت بینظیری دارد که درک کردهایم.
مفدا: در این سال ها با چه مشکلاتی روبرو بوده اید؟
یکی از رزیدنتهایمان که به سفرهای جهادی بسیار علاقمند در این راه با ما همراه بود، در دوران گذراندن طرح، در حوالی شهر«گراش» در استان فارس تصادف کرد و درگذشت؛ تصادفات و ایمنی راهها نیز از مشکلاتی است که بر سر راهمان وجود دارد و باید برطرف شود تا نیروهایی که سالها درس خوانده و تلاش کردهاند و موقع استفاده از خدماتشان فرا رسیده است، به سادگی از دست ندهیم. متاسفانه هر ساله تعدادی از پزشکان جوان را بر اثر تصادفات از دست میدهیم که اسفبار است.
مفدا: تا چه زمان در این مسیر خواهید بود و برنامه آیندهتان در این خصوص چیست؟
تا آنجا که بتوانم تلاش میکنم که در قالب گروههای جهادی و خیریه، امدادرسانی و خدمت به مناطق محروم را انجام دهم؛ امیدوارم خداوند توفیق دهد تا با جذب افراد و متخصصان بیشتر به فعالیتهایی خیریه و جهادی، این خدمترسانی را در مناطق کمتر برخوردار انجام دهیم.
خوشبختانه خانواده ام مرا در این مسیر به صورت کامل حمایت کرده اند و بدون این حمایت این کار امکان پذیر نیست و باید از همراهی و صبر آنان نیز قدردانی کنم. پزشکی حرمت و قداست خاصی دارد و زمانی که با کارهای خیریه و عام المنفعه پیوند می خورد ارزش دوچندانی مییابد که با هیچ چیز برابری نمیکند؛ ارزش این خدمات آنقدر زیاد است که نمیتوان پاداشی مادی برای آن متصور بود؛ به همین خاطر هیچگاه به خدماتی که انجام داده ایم دید مادی نداشتهایم؛ خداوند را شاکریم که توانستهایم به مناطق محروم سفر کنیم و تا آنجا که در توانمان بوده، درد و رنج مردم را کاهش دهیم و از خیر معنوی این خدمات برخوردار شویم.