نجف دریابندری(۱۳۰۸-۱۳۹۹) یکی از مترجمانِ برجستهِ ایرانی است. او به واسطه ترجمههایی مانند: پیرمرد و دریا و وداع با اسلحه (هر دو از ارنست همینگوی)، بازمانده روز( از کازوئو ایشی گورو)، گور به گور( از ویلیام فاکنر)، تاریخ فلسفه غرب( از برتراند راسل) و تالیف کتابی مانند: کتاب مستطاب آشپزی، با همکاری فهیمه راستکار(همسر دریابندری)، که هر کدام چندین و چند بار تجدید چاپ شده، معروف است.
ترجمههای او جایگاه ویژهای دارد و البته ناگفته نماند که تعدادی از آنها بسیار بحث برانگیز بوده، مثل کتاب چنین کنند بزرگان که به گفته دریابندری به متن اصلی کتاب زیاد وفادار نبوده و بهگونهای ترجمه آزاد از متن انگلیسی کتاب انجام داده است. یا کتاب بازمانده روز که مربوط به یک خانواده اشرافی انگلیسی است و دریابندری زبان این خانواده را با زبانِ نثرِ قاجاری آمیخته که حس اشرافی بودن خانواده را بیشتر در ذهن مجسم میکند. و یا کتاب پیرمرد و دریا که در ترجمه آن از اصطلاحات جنوبی استفاده کرده است.
این یادداشت قسمتهایی از کتاب گفتگو با نجف دریابندری نوشته مهدی مظفری ساوجی و نشر مروارید را در بر دارد که در دو قسمت ارائه میشود.

«مسائل ترجمه
- به نظر شما مهم ترین مشکلاتی که یک فارسی زبان در ترجمه یک متن انگلیسی با آن مواجه است، چیست؟
- راستش را بخواهید نمیدانم. ببینید، اینها مسائل ترجمه نیست.
- پس مسائل ترجمه چه چیزهایی است؟
- من آثار زیادی ترجمه کردهام. در چند زمینه هم ترجمه کردهام. داستان، رمان، فلسفه، تاریخ. در مسائل نظری، نظیر «معنی هنر». خوب، مسائل ترجمه را در داخل همینها باید جست و جو کرد. اگر کسی بخواهد از کار من سر در بیاورد باید بنشیند اینها را بخواند. این که من بخواهم ویژگیهای اینها را به شما بگویم، کار من نیست.
خواندن ترجمه یک کار است و کشیدن جوهر کار و بحث درباره آن یک کار دیگر. به هر حال من نمیتوانم درباره آن صحبت کنم.
...[در طول تاریخ زبان فارسی با عربی آمیخته شدهاست و] الان بعضیها از این اتفاق متأسف هستند.
- شما چه طور؟
- به نظر من این تأسف بیجاست. من معنی این تأسف را نمیفهمم. واقعیت این است که این امر به طور طبیعی اتفاق افتاده و تأسف ندارد. یعنی چه؟ زبان عربی چه عیبی دارد؟ اتفاقا خیلی هم خوب است. تازه آنچه ما از عربی میگیریم، از عربی قدیم است، نه از عربی جدید. عربی جدید کمابیش یک زبان دیگر است. امروز کلمههای عربی به لحاظ معنی و مفهوم به کلی متفاوت از آن چیزی است که در فارسی استفاده میکنیم. ما کلمههای عربی را در فارسی به مفهوم و معنایی به کار میبریم که اصلاً اگر عربها ببینند حیرت میکنند. زبان عربی در چند قرن اخیر تغییر کرده است. این تغییرات به زبان فارسی مربوط نیست. ما در عربی منبعی داریم که اصطلاحات و کلمههای اغلب فلسفی را از آن میگیریم. این منبع تقریبا بیانتهاست.
- این منبع بیشتر مربوط به گذشته است؟
- بله. ما از عربی معاصر چیزی نمیگیریم. مگر بعضی از آدمهایی که عربی معاصر را میدانند. مثل آدمهایی که رفتهاند عربستان و حرفهای دیگری میزنند که فعلاً به آن کار نداریم. ولی به طور کلی ما از عربی معاصر چیزی نمیگیریم. از عربی کلاسیک یا گذشته میگیریم و به نظر من کوشش برای قطع این رابطه به کلی کار باطلی است. البته این غیر از کوشش برای آراستن زبان با کلمات فارسی است، یا فارسی کردن بعضی کلمات عربی یا خارجی. من یادم میآید در سال ۱۳۴۲، یا ۴۳ شاید، ترجمه «تاریخ فلسفه غرب» را داده بودم به یکی از فضلا که بخواند و اگر ایرادهایی به نظرش رسید یادداشت کند. بعد که کتاب را گرفتم دیدم در میان یادداشتهای ایشان کلمه «مابعدالطبیعه» آمده، که من «مابعد طبیعت» نوشته بودم. ایشان نوشته بود با این کارها کلمه عربی فارسی نمیشود. من به حرف ایشان گوش نکردم و همان «مابعد طبیعت» را نوشتم. اتفاقاً چند وقت پیش داشتم یک رساله جالبی از ایشان در همین زمینه فلسفه میخواندم، دیدم ایشان هم «مابعدالطبیعه» را «مابعد طبیعت» نوشته است. من بسیار خوشحال شدم و به این آدم آفرین گفتم. پیدا بود که ایشان بعداً پیش خودش فکر کرده و دیده است «مابعدالطبیعه» عربی است و «مابعد طبیعت» فارسی است. متأسفانه ایشان چند سال است فوت شده، وگرنه به ایشان تلفن میزدم و از ایشان تشکر میکردم که تا این اندازه به زبان فارسی و فارسی کردن کلمات عربی توجه دارد.
... - استفاده از زبان واسطه، یعنی زبانی که بین زبان اصلی و زبان مترجم دوم یا سوم نقش میانجی را برعهده دارد، چه معایب و مشکلاتی به همراه دارد؟ مثلا اگر یک فارسی زبان بخواهد اثری را که در اصل به زبان انگلیسی است، از روی ترجمه فرانسوی آن ترجمه کند، با چه مشکلاتی مواجه است؟
- من به جز یکی دو مورد، این کار را نکردهام. یعنی تقریبا همه آثاری را که ترجمه کردهام، از زبان اصلی ترجمه کردهام. مگر یک نمایشنامه که در آمریکا رخ میدهد و مربوط است به بمب اتمی و کسانی که این بمب را ساختهاند و دولت آمریکا که نمیخواهد اسرار این بمب فاش شود. من این نمایشنامه را ترجمه کردم.
- در ترجمه این نمایشنامه مشکل خاصی نداشتید؟
- مثلا چه مشکلی؟
- یعنی یقین داشتید که مترجم انگلیسی زبان از عهدۀ ترجمه آن به خوبی برآمده و ترجمه سالم و خوبی ارائه کرده؟
- مشکل خاصی نداشتم، جز اینکه این نمایشنامه در انگلیس اجرا شده بود. نویسنده آن اتریشی است و همان طور که گفتم زبان آن در اصل آلمانی است و من آن را از روی متنی که در انگلیس اجرا شده بود ترجمه کردم. گویا در اجرا مقداری از مذاکرات کوتاه شده بود.
- به طور کلی آیا شما با ترجمه از زبان واسطه یا میانجی موافقید؟
- من اعتقاد ندارم که کار یک نویسنده از زبان دوم ترجمه شود. فکر میکنم در صورتی که چنین اتفاقی بیفتد، خواه ناخواه اثر صدمه میبیند. البته همانطور که گفتم خود من یک بار این کار را کردهام، ولی توصیه نمیکنم...
آموختن زبان انگلیسی
- چه طور شد که زبان انگلیسی را یاد گرفتید؟
- خیال میکنم سال دوم دبیرستان بودم که در امتحان انگلیسی تجدیدی شدم. خوب، ناچار بودم در تابستان مقداری انگلیسی بخوانم. بعد که شروع به خواندن کردم، به موضوع علاقهمند شدم و ادامه دادم. اما یکی از عواملی هم که باعث شد من انگلیسی را دنبال کنم سینما بود. آن موقع در آبادان سینمایی بود به اسم «تاج» که الان هم هست. البته نمیدانم الان اسمش چیست. به هر حال سینمای بزرگ و خوبی است. حقیقتش این است که من سینمایی بهتر از آن در هیچ جا ندیدهام. ساختمان خیلی قشنگی دارد. شما آبادان رفته اید؟
- نه.
- ساختمان خیلی قشنگی است. اگر یک وقت آبادان رفتید، حتما این سینما را ببینید.
- به لحاظ معماری قشنگ است؟
- بله. این سینما را قبل از جنگ انگلیسیها ساختند.
- جنگ دوم؟
- بله. قبل از جنگ شروع به ساختن سینما کردند و وقتی که جنگ شروع شد کار ساخت سینما تمام شده بود، جز داخل آن که تمام نشده بود. یعنی گچکاری نشده بود و صندلی هم نداشت. بعد، از بشکههای مختلفی که در شرکت نفت بود، چند سالی به صورت موقت صندلیهایی تهیه کردند. یعنی در سالهای جنگ سینما را راه انداختند.
... چه فیلمهایی در سینما تاج نمایش داده میشد؟
- فیلمهای انگلیسی، و امریکایی. در واقع فیلمهایی که آن موقع یک دوره پررونق و پُربار را در سینمای انگلیس پشت سر میگذاشتند و خیلی جالب بودند. البته بعد از سه چهار سال افت کرد و دیگر آن رونق را نداشت.
... - پس در واقع از طریق سینمای انگلیس بود که شما به ترجمه علاقه پیدا کردید؟
- بله. این فیلمها دوبله نشده بود. یعنی اصلاً آن موقع دوبلاژ در ایران رسم نبود. در سینماها وسط فیلم نوشتهای گنجانده میشد و آنچه را در فیلم گذشته بود شرح میداد. به هر حال در سینمای شرکت نفت فیلم انگلیسی و آمریکایی نمایش میدادند، به زبان انگلیسی. نکته مهمی که میخواهم بگویم این است که کیفیت صدا در سینما بسیار خوب بود، هم از لحاظ اینکه فیلم نو بود و هم سالن بسیار مناسب بود.
- چرا فقط به زبان انگلیسی نمایش میدادند؟
- برای این که اولاً جماعت زیادی از انگلیسیها در آبادان بودند که به سینما میرفتند، ثانیاً به جز بخشی از کارمندان شرکت که در اصل انگلیسی بودند، ایرانیهایی هم که در شرکت نفت کار میکردند، غالباً با زبان انگلیسی آشنایی داشتند.
- به دلیل معاشرتی که با انگلیسیها داشتند؟
- به هر حال در جایی که کار میکردند لازم بود زبان انگلیسی را هم بدانند و خیلی از آنها زبان میدانستند. این بود که فیلمها را دوبله نمیکردند. یعنی اصلاً دوبلاژ در آن زمان رسم نبود. همین مسأله باعث شد که من به زبان انگلیسی علاقهمند شوم و در واقع بخشی از زبان انگلیسی را در سینما یاد بگیرم.
- یعنی به صورت تجربی؟
باید گفت تجربی. شاید کس دیگری را نتوانم نام ببرم که زبان انگلیسی را از طریق سینما و فیلم یاد گرفته باشد، به جز دو سه تا از بچههای آبادان، مثل صفریان که متأسفانه چند سال پیش درگذشت، و تقیزاده، که خوشبختانه زنده و سرحال است.
- یعنی شما ترجمه را به طور جدی با سینما شروع کردید؟
- باید گفت بله. به هر حال سینما برای ما خیلی مهم بود و من همان زمان شروع به خواندن انگلیسی کرده بودم و این فیلمها هم به یادگیری و تمرین زبان کمک میکرد.
- پس در این زمینه تحصیل رسمی نکردهاید؟
- در واقع نه. البته در کلاسهای هشتم و نهم مدرسه دو یا سه معلم انگلیسی داشتیم. معلمهایی که خودشان انگلیسی بودند. یعنی علاوه بر این که کارمند شرکت نفت بودند، در کلاسهای ما هم درس میدادند و این خیلی مهم بود...