به گزارش مفدا-جهرم، حجت الاسلام زین العابدین دست داده، معاون فرهنگی و دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی جهرم در پاسخ به این سوال چنین عنوان میکند.
در این گونه بحثها معمولاً سؤالات مختلفی به ذهن می آید که از همه مهمتر این دو سؤال است .
۱- خداوند چرا شیطان را آفرید با اینکه می دانست سرچشمۀ وسوسه ها و گمراهی ها می شود؟
۲- بعد از آنکه شیطان مرتکب چنان گناه بزرگی شد چرا خداوند تقاضایش را مبنی بر ادامۀ حیات پذیرفت؟
درباره سؤال اول باید بگوئیم که اولاً خلقت شیطان از آغاز، خلقت پاک و بی عیبی بود و به همین دلیل، سالیان دراز در صف مقرّبان درگاه خداوند و فرشتگان بزرگش جای گرفته بود، اگر چه از نظر آفرینش جزء آنها نبود. سپس با سوء استفاده از آزادی خود، بنای طغیان و سرکشی گذاشت و راندۀ درگاه خداوند گردید و لقب شیطان را به خود اختصاص داد. ثانیاً وجود شیطان برای پویندگان راه حق نه تنها زیانبخش نیست ، بلکه رمز تکامل نیز محسوب می شود ، زیرا وجود یک دشمن قوی در مقابل انسان ، باعث پرورش و ورزیدگی او می گردد ، و اصولاً همیشه تکاملها در میان تضادها به وجود می آید، و هیچ موجودی راه تکامل را نمی پوید مگر اینکه در مقابل نیرومندی قرار گیرد.
نتیجه اینکه شیطان گرچه به حکم آزادی اراده در برابر اعمال خلاف خود مسئول است، ولی وسوسه های او ، زیانی برای بندگان خدا و آنهایی که می خواهند در راه حق گام بردارند نخواهد داشت، بلکه بطور غیر مستقیم برای آنها ثمر بخش خواهد بود.
پاسخ سؤال دوم از آنچه در جواب سؤال اول گفتیم نیز روشن می شود، زیرا ادامۀ حیات او به عنوان یک نقطه منفی برای تقویت نقاط مثبت، نه تنها ضرر نداشت، بلکه مؤثر نیز بود؛ حتی قطع نظر از وجود شیطان، در درون خود ما، غرائز مختلفی وجود دارد که چون در برابر نیروهای عقلانی و روحانی قرار گیرند، یک میدان تضاد را تشکیل می دهند که در این میدان، پیشرفت و تکامل و پرورش وجود انسان صورت می گیرد. ادامۀ حیات شیطان نیز تقویت مبانی این تضاد است، به تعبیر دیگر همیشه وجود یک راه راست با توجه به خطوط انحرافی پیرامون آن مشخص می شود و تا چنین مقایسه ای در میان نباشد، راه راست باز شناخته نخواهد شد.
از این گذشته همانطور که در بعضی از احادیث می خوانیم، شیطان بعد از انجام آن گناه (سجده نکردن بر آدم و سرپیچی از امر خدا) سعادت و نجات خود را در جهان دیگر بکلی به خطر انداخت و لذا در برابر عباداتی که کرده بود، تقاضای عمر طولانی در این دنیا کرد که طبق قانون عدالت پروردگار، این تقاضا پذیرفته شد. این نکته مهم را نیز باید توجه داشت که خداوند اگر چه شیطان را در انجام وسوسه هایش آزاد گذاشته، ولی انسان در برابر او بی دفاع قرار نداده است؛ زیرا:
اولاً نیروی عقل و خرد به او بخشیده که می تواند سدّ نیرومندی در مقابل وسوسه های شیطان به وجود آورد (مخصوصاً اگر پرورش یابد و تربیت شود.)
ثانیاً فرشتگانی که الهام بخش نیکیها هستند، به کمک انسانهایی که می خواهند از وسوسه های شیطان برکنار بمانند می فرستد؛ آنچنان که قرآن می فرماید:
« إنَّ الَّذینَ قالوا رَبُّنَا اللهُ ثُمَّ استَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ المَلائِکَةُ ….[۱] » .
آنها که می گویند پروردگار ما خداوند یکتا است و سپس استقامت به خرج می دهند فرشتگان بر آنها نازل می شوند.
در جای دیگر می خوانیم :
« إذ یُوحی رَبُّکَ إلَی المَلائِکَةِ إنّی مَعَکُم فَثَبِّتُوا الَّذینَ آمَنُوا [۲] ».
پروردگار تو به فرشتگان وحی می کرد که من با شما هستم و به شما کمک می کنم که افراد با ایمان را در مسیر حق کمک کنید و ثابت نگاه دارید. [۳]
از طرف دیگر نباید تصوّر کرد که وسوسه های شیطان هرچند قوی و نیرومند باشد از انسان سلب اختیار می کند، بلکه باز انسان می تواند با نیروی خرد و ایمان در مقابل آن ایستادگی کند و به تعبیر دیگر وسوسه های شیطانی انسان را مجبور به خلاف نمی کند بلکه نیروی اختیار همچنان باقی خواهدبود، اگر چه مقاومت در مقابل آن نیاز به پایمردی و ایستادگی وگاهی تحمّل درد و رنج دارد. و در هرحال اینگونه وسوسه ها سلب مسئولیت از کسی نمی کند، همانطور که در مورد آدم نکرد، لذا ملاحظه می کنیم با تمام عواملی که در برابر آدم به عنوان تشویق به نافرمانی خدا از طرف شیطان وجود داشت خداوند او را مسئول عملش دانست…. [۴]
در کتاب اولین دانشگاه و آخرین پیامبر آمده است: برای اینکه انسان از گردونه تکامل خارج شده و برای خود شاهراه تکامل مستقلی داشته باشد لازم است نیرویی در برابر او ایستاده باشد و از چپ و راست او در آید و او را به زشتیها و پلیدی ها دعوت کند و همین که انسان بدیها را شناخت باز نیروی دیگری لازم دارد که با آن، بدیها را از خود براند و بدین وسیله در جادۀ تکامل سرعت بگیرد یعنی وجود شیطان و افتتاح باب توبه که نیروی نفس لوّامه است دربرنامه نفخ روح از احتیاجات ضروری بوده و همانطور که دیدیم هر دو قسمت نیز جزو برنامه آمده است.انسان باید به وسیله شیطان بدیها را بشناسد و به وسیله توبه آن را پشت سر گذارده، به سرعت روبه تکامل و دنیایی که جز بندگان صالح در آن نخواهند بودبشتابد؛ آری دنیای آینده در تصرّف نوع صالح و انسب (بندگان صالح) خواهد بود. [۵] -[۶]
« شیطان آزادی و اراده را از انسان سلب نمی کند »
این نکته قابل تأمل است که شیطان به هیچ وجه آزادی و اراده را ازانسان سلب نمی کند و قول مجبره که معتقدند انسانهای گنهکار بلاجبار به گناه روی می آورند و هیچ آزادی ندارند، بنابراین خداوند آنها را مجازات نخواهد کرد ، چون از عدلش بدور است، اشتباه می باشد و آنها با این توهّم می خواهند خود را در مقابل همۀ اعمال زشت تبرئه کنند.
در تفسیر کبیر منهج الصادقین آمده است:« به درستی که نیست مر ابلیس را تسلّطی و غلبه ای بر آنان که گرویده اند؛ چه ایشان پناه به حق می گیرند از شر او، و بر پروردگار خود در رفع وساوس توکل می نماید، پس ذکر سلطنت، بعد از امر به استعاذه به جهت آنست که تا توهّم نشود که شیطان را سلطنتی باشد بر اهل ایمان، یعنی شیطان قادر نیست بر آنکه بر کفر و معاصی دارد اهل ایمان را. جز اینست که تسلّط آن بر آنان است که او را دوست می دارند و اطاعت او می کنند و وسوسۀ او را قبول می کنند.[۷] ».
و در جای دیگر می گوید : « بدانکه مراد باغواء در «أغویتنی[۸]» یابه معنی اضلالست از طریق جنّت به جهت امتناع از سجود او، و یا مهلت دادن حق تعالی او را که سبب زیادتی غی او بوده و تسلط او بر اغوای بنی آدم، نه آنکه مراد باغواء معنی حقیقی خودش باشد زیرا که آن فعل قبیح است و حق تعالی از آن مبرّاست چنانچه مجبره می گویند و به نظر تأمّل صادق معلوم می شود که ابلیس در جبر از مجبره با انصاف تر است چه او اغوای خود را با خدا حواله کرد و اغوای دیگران بخود بخلاف مجبره که می گویند منشأ ضلالت همۀ بندگان از خداست « تعالی الله عن ذالک علوّاً کبیراً » و چون ابلیس در اغوای خود مصمّم شد بندگان او سبحانه را از آن مستثنی کرده [۹]» . در تفسیر نمونه هنگام تفسیر آیۀ ۲۲ سورۀ ابراهیم [۱۰] چنین آمده است:
« از این آیه به خوبی استفاده می شود که وسوسه های شیطان هرگز اختیار و آزادی و اراده را از انسان نمی گیرد بلکه او یک دعوت کننده بیش نیست، و این انسانها هستند که با اراده خودشان دعوت او را می پذیرند، منتها ممکن است زمینه های قبلی و مداومت بر کار خلاف، وضع انسان را به جایی برساند که یک نوع حالت سلب اختیار در برابر وسوسه ها در وجود او پیدا شود، همانگونه که در بعضی از معتادین نسبت به مواد مخدر مشاهده می کنیم؛ ولی می دانیم چون سبب این نیز حالت اختیاری بود، نتیجه آن هر چه باشد باز اختیاری محسوب می شود. در آیۀ ۱۰۰ سوره نحل می خوانیم. « انما سلطانه علی الذین یتلونه والّذین هم به مشرکون . تسلط شیطان تنها بر کسانی است که ولایت و سرپرستی او را نسبت به خود پذیرفته اند و آنها که او را شریک خداوند در مسأله اطاعت قرار داده اند». ضمناً شیطان به این ترتیب پاسخ دندان شکنی به همۀ کسانی که گناهان خویش را به گردن او می اندازند و او را عامل انحراف خود می شمرند و به او لعنت می فرستند، می دهد، و این طرز منطق عوامانه را که گروهی از گنهکاران برای تبرئه خویش دارند، می کوبد. در حقیقت سلطان حقیقی بر انسان ارادۀ او و عمل اوست و نه هیچ چیز دیگر[۱۱] ».
در تفسیر دیگری آمده است که : « چون اهل دوزخ گرفتار شوند، منبری از آتش در دوزخ بنهند. ابلیس بر آن منبر شود و کافران و اهل دوزخ در زیر منبر او بنشینند و او را ملامت کردن گیرند در آن اضلال و اغواء که او کرده باشد. او می گوید : «إِنَّ اللهَ وَعَدَکُم » خدا شما را وعده داد، وعده و نوید حق تعالی درست بود ومن نیز شما را وعده خلاف کردم و مرا بر شما دستی و سلطانی و حجتی نبود بیش از آنکه شما را دعوت کردم و مرا اجابت کردید. «فلا تلومونی » مرا ملامت مکنید. خود را ملامت کنید.
این آیه ادلّ الدّلیل است علی فساد مذهب المجبره که اگر خدای تعالی کفر و معاصی در ایشان آفریده بودی ابلیس نگفتی «و لوموا أنفسکم» گفتی خدای را ملامت کنید که مرا و شما را گناهی نیست «و ما انا بمُصرِخِکم » من بفریاد شما نرسم و شما نیز به فریاد من نرسید هر یک از ما به جرم خود گرفتاریم ؛ من به دعوت و شما به اجابت [۱۲] ».
آری آری ذات یزدان عادل است ظلم کار ظالمان جاهل است
گر بود عصیان به حکم کردگار جبر می باشد عذاب ای هوشیار
گر کسی مجبور بر عصیان بود امر و نهی، او را چرا فرمان بود
سنگ را چون نیست تغییر سرشت امر و نهی او را نیامد سرشت
بر جنان او را کجا داده نوید از حجیم او را کجا خوانده وعید
لیک قدرت بر تو داد از داوری تا تو امر و نهی را فرمان بری
هم توانی که کنی عصیان حق هم توانی که بری فرمان حق
گر کنی طاعت بری مزد و ثواب ور کنی عصیان هم بینی عذاب
هست مقصود از قضا و هم قدر خود همین معنی مرو از ره بدر
چون کنی طاعت بود حق از قضا که به جنت سازدت از خود رضا
چون کنی عصیان قاضی را قضاست عاصیان را جای در دوزخ سزاست.
تا اینجا گفتیم که شیطان آزادی و اراده را از انسان سلب نمی کند، اما باید توجه داشت که مبارزه با وساوس شیطانی مجاهدت بسیار می خواهد . از آنجا که شیطان همیشه آدمی را به سوی فساد و فحشاء می کشاند، و مانع آن است که هر کس در راه خدا و دین قدم بردارد، پس از جهت مقابله با او، لازمۀ این امر بر آن است که آدمی باید تا سر حدّ پیروزی با او مبارزه کند و حتّی با پیروان او هم به مخاصمه و جدال بر خیزد، چون تابعان شیطان همان پیروان راه ضلالت و گمراهی هستند که به فرمان او در راه کفر و طغیان قدم بر می دارند، و این مسئولیت به عهدۀ اهل ایمان است که تا سرحد قتال با آنان مبارزه نمایند، همچنان که خداوند متعال می فرماید:
« … فَقاتِلُوا أَولِیاءَ الشَّیطانِ اِنَّ کَیدَ الشَّیطانِ کانَ ضَعیفاً [۱۳] »
پس با دوستان شیطان پیکار کنید، همانا که نیرنگ و تزویر شیطان ضعیف است.
شاید سؤال پیش بیاید که اگر آزادی را از ما سلب نمی کند چرا باید با او و پیروانش بجنگیم؟ ما می توانیم آزادانه راه حق و حقیقت را پیدا کرده ، در آن مسیر طیّ طریق نمائیم. پاسخ این سؤال بسیار روشن است. شیطان همواره سعی می کند کارهایی را انجام دهد و موانع سعادت ابدی می شود را نبینند و در این راه از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزد . گاهی انسان راهی را با آزادی و اختیار ، انتخاب می کند و فکر می کند مسیری را برگزیده که ختم به رضای الهی می گردد اما همین راه، مسیری است که به آتش خشم الهی خواهد رسید و شیطان آن را زینت داده است.
بنابراین وقتی می گوییم شیطان آزادی و اراده را از انسان سلب نمی کند بدین معنا نیست که انسان به راحتی می تواند پا به راه مستقیم گذارد بلکه همه باید از مکر شیطان به خدا پناه برند.
شیطان اجازۀ ورود به هر قلبی را ندارد.
پس از ذکر این مطلب که«شیطان آزادی و اراده را ازانسان سلب نمی کند»، می خواهیم بگوئیم: انسان می تواند کاری کند که شیطان اگر باتمام وجودش هم سعی و تلاش کند، نتواند به قلب او راه پیدا کرده، گمراهش بسازد. چرا که قلب حرم خداست و در قلبهای افراد با ایمان آنقدر نور الهی قوی است که شیطان در آن هیچ جایی ندارد.
به عبارت دیگر انسان اگر خدایی شود و آشنای درگاه او گردد، شیطان که به تعبیر برخی عرفا و مفسرین چون سگی است که بر درگاه خدا نگاهبانی می دهد تا با نامحرمان وارد آن نشوند، با او هیچ کاری نداشته و آزارش نخواهد رسانید. چرا که عده ای معتقدند شیطان نگاهبانی است بر درب درگاه خدا اگر آشنای درگاه قصد ورود داشت در جلو او زانو می زند و انسان مؤمن بی هیچ مشکلی وارد می گردد. اما اگر نامحرمی خواست وارد شود، پارس کرده، او را دندان می گیرد و از درگاه خدا دورش می سازد. به هر حال می توان گفت این خود انسان است که اولین گام را به طرف گمراهی بر می دارد وابلیس نیز که منتظر یک چراغ سبز است از آن استقبال کرده، به درون قلب او رخنه می کند. انسانی که به وسیله حضور شیطان قلبش سیاه شد، ممکن است به هر گناهی دست بزند. در تفسیر نمونه می خوانیم:
« ما شیطان را اولیاء و سرپرستان افراد بی ایمان قرار دادیم. (انّا جعلنا الشیطان اولیاء للّذین لا یؤمنون)یعنی آنها هرگز اجازۀ ورود به منطقۀ روح و قلب افرادی که آمادگی خود را برای پذیرش آنان اعلام نداشته اند ندارد. و به تعبیر دیگر گامهای نخستین از طرف خود انسان برداشته می شود و اجازۀ ورود به کشور تن از طرف او داده می شود و تنها پس از موافقت خود انسان است که شیطان می تواند از مرزهای روح او بگذرد.
بنابراین کسانی که دریچه های روح خود را به روی شیاطین ببندد آنها قدرت عبور از آن را نخواهند داشت. آیات دیگر قرآن نیز شاهد این حقیقت است. در سورۀ نحل آیۀ ۱۰۰ می خوانیم :
« إِنَّما سُلطانُهُ عَلَی الَّذینَ یَتَوُلَّونَهُ وَالَّذینَ هُم بِهِ مُشرِکُونَ ».
تسلط شیطان بر آنهاست که به او عشق می ورزند و او را سرپرست خودانتخاب کرده اند و کسانی که او را پرستش می کنند.
و در آیۀ ۴۲ سوره حجر می خوانیم :
« إِنَّ عِبادی لَیسَ لَکَ عَلَیهِم سُلطانٌ إِلّا مَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الغاوینَ »
تو بر بندگان من تسلط نخواهی داشت مگر بر گمراهانی که از تو پیروی می کنند.
به تعبیر دیگر درست است که ما شیطان و همکارانش را نمی بینیم ولی به اصطلاح ردّ پای آنها را می توانیم مشاهده کنیم. هر جا مجلس گناه است، و در هر نقطه ای وسائل معصیت آماده است و در هر موقع پای زرق و برق دنیا و تجمّل پرستی به میان می آید، و به هنگام طغیان غرائز، و در موقع بر افروخته شدن آتش خشم و غضب، حضور شیطان قطعی است، و گویا چنین مواردی، انسان صدای وسوسه او را با گوش دل می شنود و ردّ پای او را با چشم می بیند [۱۴] ».
در کتاب « انوار جلیّه» نیز این مطلب با لطافتی خاصی بیان شده است:
« متفطّن باش و بدان که، قلب شریف انسانی به جهت صفا و لطافتش در اصل فطرت که مرتبۀ عقل هیولایی است و از همۀ صور و ادراکات خالی است نسبتش به آثار ملکیّه و آثار شیطانیه مساوی است مثل هیولای اولی که به جهت خلوّ مرتبه ذاتش از صور و هیآت جسمانیه نسبتش به همه آنها در مرتبه سوائیست . و به جهت امتناع ترجّح احد متساویین بر دیگی بدون مرجع خارجی حصول هر یک از آثار ملکیّه و شیطانیّه در آن لطیفۀ ملکوتیّه مرجّحی می خواهد به الهام ملک آثار ملکیّه ترجّح می یابد و درآن لطیفه نور و ضیاء و لمعات و اشراقات پیدا می شود؛ و به اغوای شیطان آثار شیطانیه ترجّح می یابد و در آن لطیفه ظلمت و انکدار و قساوت و شقاوت حاصل می شود و از مشکلات نبوّت وارد است:
« ما منکم الاوله شیطان، قال : و أنت یا رسول الله ؟ قال : و أنا، ألّا أنّ الله أعاننی علیه فاسلم علی یدی …
نیست از شما کسی، مگر اینکه از برای او شیطانیست. راوی عرض کرد : حتّی تو را نیز شیطانی است ؟ فرمود : بلی مرا نیز شیطانی است، و لیکن خدای تعالی مرا غالب گردانیده است بر او، پس اسلام آورده است بر دست من ( یعنی تابع من شده است).
بدست او چو شیطان شد مسلمان به زیر پای او شد، سایه پنهان
در نزد صاحبان بصیرت منکشف است که مراد از این شیطان نفس امّاره و قوای واهمه است که جندی از جنود شیطان کلّی خارجی است چنانکه در صحیفۀ الهیّه وارد است : «إِنَّ النَّفسَ لأمّارَةٌ بِاسُّوءِ [۱۵] » و مراد از ملک مقابل شیطان، قوّۀ عقلیّه و نفس ناطقه است که جُندی از جنود روح کلی خارجی است که مفیض ارواح جزئیّه و مفید صور علمیّه و کمالات عقلیه است. پس منکشف گردید که دائماً تجاذب و تنازع و تخاصم و تدافع در میانۀ ملک و شیطان، در معرکۀ قلب شریف انسانی ثابت است. و از مشکلات ولایت در کتاب عقل و جهل ککتاب اصول کافی، مروی است که از برای هر یک از عقل و جهل که یکی ملک و دیگری شیطان است هفتاد وپنج جُند است. از جمله جنود ملک، تفکر درد ثوروزوال لذّات، و شهوات دنیویّه، و تأمّل در ثبات، و دوام کمالات عقلیّه، و خیرات اخرویّه، و لذّات روحانیّه است.
از جمله جنود شیطان، تخیّل نفسانی، و لذّات دنیویه و ریاسات وهمیّه است. و این تنازع و تجاذب باقی است، مادامی که ریاست بکلّی به یکی.
آیا علت اخراج آدم و حوا از بهشت، عقوبت الهی بود؟
قبل از اینکه وارد در بحث شیطان بشویم ذکر دو نکته ضروری است که به آنها اشاره می کنیم: اول اینکه: خدا بخاطر عقوبت نبود که آدم و حوا را از بهشت بیرون کرد بلکه حتّی اگر هم از آن میوه (گندم ) نمی خوردند باز باید به زمین می آمدند. در تفسیر کبیر منهج الصادقین آمده است :
«بدانکه اخراج آدم و حوا از بهشت نه بر سبیل عقوبت بود، بلکه به جهت تغییر مصلحت بود یعنی بعد از تناول ایشان شجرۀ منهیّه را حکمت و مصلحت الهی مقتضی اخراج و اهباط ایشان بود و ابتلاء او به تکلیف مشقّت و سلب البسۀ جنّت ، چه آن کرامت و عزّت بر وجه تفضّل و امتنان بود. پس او سبحانه را جایز بوده که به جهت تشدید ابتلاء و امتحان آن را از آدم سلب نماید. همچنانکه غنی را فقیر می سازد و صحیح را سقیم و منحت و نعمت را به محنت و نقمت بدل می کند. و بعضی از علماء بر آنند که بیرون آمدن آدم از بهشت ضروری بود اگر چه « اکل شجره » واقع نمی شود زیرا که او برای زمین خلق شده بود به دلیل قوله تعالی: « انّی جاعل فی الارض خلیفه » لیکن خروج او اگر بدون « اکل شجره» واقع می شد اسهل می بود چون بعد از اکل مستحق شد اصعب نمود [۱۶] ».
آیا سجدۀ ملائکه سجدۀ پرستش بود ؟
مطلب دوم که باید به آن توجه کرد اینست که سجدۀ ملائکه سجدۀ اطاعت بود نه پرستش، و ادّعای عده ای که می گویند شیطان از ملائکه برتر است و مستحق هیچ عقوبتی نیست (که مدّعا و جواب آنها خواهد آمد) مردود می باشد . در کتاب شریف «تفسیری بر عشری از قرآن مجید» آمده است : « وأذقلنا للملائکة …[۱۷] » یاد کن و یاددار چو گفتیم مر فرشتگان را «اسجدوالادم » نماز برید مر آدم را علیه السلام، به تحیت نه عبادت. « فَسَجَدُوا ألّا اَبلیسَ [۱۸]» .
در تفسیر نمونه آمده که: « سجدۀ فرشتگان برای آدم به معنی « سجده پرستش» نبوده است زیرا پرستش مخصوص خداست . بلکه سجده در اینجا به معنی خضوع و تواضع است . (یعنی در برابر عظمت آدم خضوع کردند) و یا به معنی سجده برای خداوندی است که چنین مخلوق موزون و با عظمتی آفریده است [۱۹] ».
آیا آتش از خاک برتر است ؟
سؤالی که در بحث تکبّر ابلیس و استدلال او بر اینکه آتش از خاک برتر است پیش می آید این است که آیا واقعاً چنین برتری وجود دارد که شیطان به آن فخر فروشی نمود یا اینکه اصلاً برتری وجود ندارد و ابلیس به یک استدلال پوچ و بی اساس دست زد. در تفسیر کبیر منهج الصادقین آمده است که :
«قیاسش در افضلیّت نار از خاک نامستقیم بود زیرا آتش خائن است و هرچه بدو بدهند نیست گرداند و خاک ایمن است و هرچه بدو بدهند نگاه دارد و امین از خائن بهتر باشد. و دیگر آتش متکبّر است و خاک متواضع و تواضع از تکبّر نیکوتر بود. و نیز خاک نقش پذیرد چنانکه آدم علیه السلام نقش معرفت پذیرفت که « کتب فی قلوبهم الایمان » و آتش نقش سوزد چنانکه نقش معرفت ابلیس سوخت که « ففسق عن امر ربّه[۲۰] » .
در تفسیر مخزن العرفان آمده است که :
«شیطان سر از اطاعت حق تعالی پیچید و گفت: من از آدم بهترم به دلیل اینکه آدم را از خاک تیره و از «صلصال کلفخار» آفریدی و مرا از آتش روشن لطیف نورانی خلقت گردانیدی و من شرافت دارم و شریف نباید سر اطاعت به خسیس فرود آورد و شیطان در اینجا از دو جهت مغالطه کاری کرده، یکی گمان کرد که او از آتش خالص آفریده شد و آدمی از خاک خالص؛ در صورتیکه ظاهراً چنین نیست، عنصر غالب شیطان بنابر اینکه از جنس جن باشد آتش است نه اینکه آتش خالص باشد، و نیز آدم ترکیب شد از عناصر است منتهی عنصر غالب او خاک است و از خاک خالص نیست؛ و چون انسان از عناصر آفریده شد، این است که در او طبایع مختلف دیده می شود و سنگینی خاک وی را به زمین می کشاند و لطافت نور و هوا او را به امور عالیه و روحانیه صعود می دهد ، و قوه غضب درانسان ، از عنصر ناریۀ او تولید گردیده، و قوه شهویه و طلب غذا و استراحت طلبی ناشی از ثقل و سنگینی عنصر خاک تولید گردیده.
و دیگر شیطان ندانسته که سجدۀ به امر مولوی است نه با مر آدم که مغالطه و مکابره نموده که من بهتر از آدم می باشم و قیاس او باطل و بی مورد گردیده. و نیز از کجا شرافت آتش بر خاک معلوم شده در صورتی که در خاک فضائلی است که در آتش نیست مثل حفظ امانت، صورتیکه درآن نقش می بندند تا مدتی محفوظ می دارد و در آتش هلاکت است، طبیعت آتش فانی گردانیدن هرچیزی است که به آن اصابت نماید و طبیعت خاک نگهداری آن است.
طنطاوی در تفسیر جوهر گفته: و برفرض اینکه تسلیم شویم که آتش افضل از خاک است از کجا معلوم شده که فضیلت به ماده و به عنصر باشد، آیا چنین نیست که صورت در فضیلت مدخلیّت دارد و هر مصنوعی مثل تخت، لابد از چهار چیز است: عامل و غایت و ماده و صورت. مادّۀ تخت چوب است و صورتش آن چیزیست که بر نشستن صلاحیت دارد و فاعلش نجّار و غایتش جلوس برآن است. پس ببین چگونه خدای تعالی راجع به صورت آدم فرمود: «فأذا سوّیته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین » و این اشاره به کمال صورت آدم است و قوله تعالی «ما منعک أن تسجدوا لما خلقت بیدی » اشاره به عنایت فاعل است و به غایت وجود آدم اشاره دارد. قوله تعالی «و علّم آدم الاسماء کلّها» آیا این غایت فضیلت آدم را نشان نمی دهد و برتری او را بر ملائکه ؟[۲۱]
و درتفسیر نمونه آمده است که: «او در پاسخ (به دستور خدا) به یک عذر ناموجّه متوسّل گردید و گفت: من از او بهترم به دلیل اینکه مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک و گل. گویا چنین می پنداشت که آتش برتر از خاک است و این یکی از بزرگترین اشتباهاتش بود، شاید هم اشتباه نمی کرد و آگاهانه دروغ می گفت. زیرا می دانیم خاک سرچشمۀ انواع برکات و منبع تمام مواد حیاتی و مهمترین وسیله برای ادامه زندگی موجودات زنده است در حالیکه آتش چنین نیست.
درست است که آتش یکی از شرلیط تجزیه و ترکیب موجودات جهان است ولی نقش اصلی را همان مواد موجود در خاک دارند و آتش تنها وسیله ای برای تکمیل آنها محسوب می شود… از همۀ اینها گذشته امتیاز آدم در این نبود که از خاک است؛ بلکه امتیاز اصلی او همان « روح انسانیت» و مقام خلافت و نمایندگی پروردگار بوده است. بنابراین به فرض که مادّۀ نخستین شیطان از او برتر باشد، دلیل بر این نمی شود که در برابر آفرینش آدم با آن روح و عظمت خداداد و مقام نمایندگی پروردگار، سجده و خضوع نکند، و ظاهر این است که شیطان همۀ این مطالب را می دانست و تکبّر و خودپسندی جلو او را گرفت و همۀ اینها بهانه بود [۲۲]».
از مطالب ذکر شده باید نتیجه گرفت که موجود متکبّر، مطرود درگاه خداست. شیطان با آن همه عبادت و بندگی براثر تکبّر به جایی رسید که مشمول لعن و نفرین الهی شد. موجودی که جایش در میان فرشتگان بود و مقام استادی برخی از آنان را نیز به عهده داشت بر اثر منیّت از بهشت رانده می شود و از پست ترین موجودات می گردد. سعدی شیرازی می گوید:
گرت جاه باید مکن چون خسان به چشم حقارت نظر در کسان
از این نامورتر محلّی مجوی که خوانند خلقت پسندیده خوی
بزرگان نکردند در خود نگاه خدا بینی از خویشتن بین مخواه
و حافظ شیرازی نیز سروده است :
فکر خود و رأی خود در مذهب رندی نیست
کفر است در آن مذهب خودبینی و خود رأیی
مهمترین زیانی که تکبّر به بار می آورد، فراهم کردن زمینه در وجود انسان برای کفر و انکار مقدسات الهی است. معمولاً کسانی منکر مبدأ و معاد می شوند که به خاطر تکبّرشان حاضر نیستند در برابر دستورات الهی و نماز و روزه و سجده و رکوع و خمس و جهاد و سایر اصول و فروع دین سر تعظیم فرود آورند از این رو زبان به تمسخر و استهزاء و احیاناً انکار و جحود می گشایند قرآن کریم می فرماید :
«إن َّ الَّذینَ یُجادِلُونَ فی آیاتِ اللهِ بِغَیرِسُلطانِ أَتاهُم إِنَّ فی صُدُورِهِم إِلّا کِبرٌ…[۲۳]»
آنانکه دربارۀ خدا بدون دلیل و برهان مجادله می کنند در سینه شان چیزی جز کبر و سربزرگی نیست …
بنابراین همۀ ما انسانها باید از داستان ابلیس عبرت بگیریم و نه تنها در برابر خدای تعالی که خالق کلّ است بلکه در زندگی روزمره نیز با افراد پیرامون خود متواضعانه برخورد نمائیم. امام امیرالمؤمنین (علیه السلام ) درباره تواضع می فرماید:
« التواضع یرفع الوضیعَ [۲۴] »
تواضع شخص افتاده را بلند می کند.
و در جای دیگر می فرماید:
« ما أحسَنَ تَواضُعَ الأغنِیاءِ لِلفُقَراءِ طَلَباً لِما عِندَ اللهِ ، وَ أحسَنُ مِنهُ تیهُ الفُقَراءِ عَلَی الأغنِیاءِ تَوَکُّلاً عَلَی اللهِ [۲۵] »
چقدر نیکوست تواضع ثروتمندان برای فقیران به خاطر رسیدن به پاداش الهی و از آن بهتر تکبّر و بی اعتنایی مستمندان است در برابر ثروتمندان به خاطر اعتماد وتکیه کردن بر خدا.
این قسمت را با شعری زیبایی از سعدی شیرازی که دربارۀ تواضع سروده است و شعری از احمد زمردیان به پایان می بریم.
یکی قطره باران ز ابری چکید خجل شد چو پهنای دریا بدید
که جایی که دریاست من چیستم گرو هست حقّا که من نیستم
چو خود را به چشم حقارت بدید صدف درکنارش چه جان پرورید
سپهرش به جایی رسانید کار که شد نامور لؤلؤ شاهوار
بلندی از آن یافت کو پست شد در نیستی کوفت تا هست شد
بلندیت باید تواضع گزین که این بام را نیست سُلّم جز این
******
از کتم عدم چو آدم آمد به وجود آراسته شد به روح یکتا معبود
پس امر رسید بر ملائک زینسان که جمله به نزد او نمائید سجود
کردند فرشتگان اطاعت بر این تا آنکه کنند امر حق را تمکین
برسجده شدند جمله غیر از ابلیس او بود فقط مخالفت کرد چنین
از روی تکبّر و هم احساس غرور از رحمت حق نمود خود را بس دور
با آنکه به عالم مَلَک بود قرین آن خبث درونی خود آورد ظهور
ابلیس که بود نزد یاران استاد در اوج غرور خود به پائین افتاد
از فرط عبادت او به خود می بالید بیچاره که اجر خود همه داد به باد
در علّت سرکشی چنین کرد بیان که خلقت من به است از آدمیان
چون خلق شدم من از درون آتش لیک از گِل و لای آدم آمد به میان
بیچاره نکرد این تدبّر بر خویش که هست شرافت گِل از آتش بیش
از راه غرور و عالم و خودبینی بر خود ستمی نمود با حال پریش
باید که بسوزد او بر این ماتم و درد اجر همه بندگی هَدر داد به طرد !
با آنکه به خود چنین روا داشت ستم بر غیر خودش ستم چسان خواهد کرد.
آیا شیطان فرشته بود ؟
به چند دلیل ابلیس از فرشتگان نبوده بلکه از جنّیان می باشد .
۱- ابلیس دارای اولاد و ذریّه است [۲۶] و فرشتگان دارای فرزند نیستند ، زیرا خداوند می فرماید :
« …… أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَولِیاءَ مِن دُونی وَ هُم لَکُم عَدُوٌّ بِئسَ لِلظّالِمینَ بَدَلاً [۲۷] »
آیا مرا فراموش کرده و شیطان و فرزندانش را دوست خود گرفتید؟ در صورتیکه آنها شما را سخت دشمنند و ظالمان که به جای خدا شیطان را به طاعت برگزیدند بسیار بد مبادله کردند.
و فرشتگان فرزندی ندارند، زیرا خداوند می فرماید :
« وَجَعَلُوا المَلائِکَةَ الَّذینَ هُم عِبادُ الرَّحمنِ إِناثاً أَشهِدُوا خَلقَهُم …. [۲۸] »
و مشرکان فرشتگانی که به مخلوق و بندگان خدا هستند را دختر می خوانند آیا در وقت خلقت آنها حاضر بودند ؟
۲- فرشتگان معصوم هستند چنانکه در قرآن کریم آمده است:
« …. عَلَیها مَلائِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُم وَیَفعَلُونَ ما یُؤمَرُونَ [۲۹] »
و بر آن دوزخ فرشتگانی بسیار دل سخت مأمورند که هرگز نا فرمانی خدا را ( در اجرای قهر و غضب حق )، نخواهند کرد و آنچه به آنها حکم شود (فوراً) انجام دهند.
درحالیکه ابلیس چنین نیست لذا لازم است که از جنس فرشتگان نباشد.
۳- ابلیس از آتش آفریده شده است ، بنا به فرمودۀ خداوند که از او حکایت می فرماید :
« خَلَقتَنی مِن نارٍ وَخَلَقتَهُ مِن طینٍ [۳۰] »
مرا از آتش واو را از خاک آفریده ای.
اما فرشتگان از نور آفریده شده اند ، چنانکه زُهری از عروه از رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) روایت نموده که : « فرشتگان از نور آفریده شده اند» .
۴- فرشتگان رسولان و فرشتگان الهی هستند، و رسولان الهی معصوم از خطا هستند، در حالیکه ابلیس چنین نبود.
۵- در قرآن به جن بودن شیطان تصریح شده است. می فرماید :
« وَ إِذ قُلنا لِلمَلائِکَةِ اسجُدُوا لأَدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبلیسَ مِنَ الجِنَّ فَفَسَقَ عَن أمرِ رَبِّهِ [۳۱] »
و ای رسول یاد آر وقتی را که به فرشتگان فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید و آنها تمام، سر به سجده فرود آورند جز شیطان که از جنس جن بود بدین جهت از اطاعت خدای سر پیچید.
۶- روایاتی از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله ) و امامان معصوم علیهم السلام به ما رسیده است که تصریح بر جن بودن ابلیس دارد. از جمله این که رسول خدا صلی الله علیه وآله به شمعون فرمودند: « تو دشمنانی از جن و انسان داری که پیوسته تعقیبت می کنند، و با تو پیکار می نمایند تا دینت را بربایند… و اما دشمنان از جنّ، پس« ابلیس» است و سپاهیانش [۳۲]».
و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: فرشتگان می پنداشتند شیطان از آنهاست ( درصورتی که از جن بود ) ولی در علم خدا از آنها نبود تا به سبب حمیّت و تعصّب، باطن خود را اظهار کرد و گفت : مرا از آتش آفریده ای و انسان را از خاک خلق نموده ای [۳۳] ».
محدث قمی (ره) می فرماید : أنّ الشیاطین قسم من الجنّ فکلّ من کان منهم مؤمناً فانّه لا یسمّی بالشّیطان و کل من کان منهم کافراً یسمّی بهذا الاسم . والدّلیل علی صحّة ذالک أن لفظ الجنّ من الأجنتان بمعنی الاستتار فکلّ من کان کذالک کان من الجنّ . به درستی که شیاطین، قسمی از جن اند؛ پس هر جنّی که مؤمن باشد به او شیطان گفته نمی شود. بلکه جنّی که کافر باشد به این اسم نامیده می شود، به دلیل اینکه لفظ جنّ از اجتنان به معنی استتار می آید، لذا هر موجودی که چنین باشداز جنّ است[۳۴]»
در تفسیر عیاش از امام صادق علیه السلام نقل شده : هنگامیکه خدا آدم را آفرید به ملائکه دستور داد برای او سجده کنند. ملائکه پیش خود گفتند: ما گمان نمی کردیم خدا مخلوقی گرامی تر از ما داشته باشد چه اینکه ما همسایگان او و نزدیکترین مخلوقات به او هستیم، خداوند فرمود: به شما نگفتم. من می دانم آنچه را آشکار می کنید و آنچه را مخفی می نمودید. زیرا شما کارهای طایفۀ جن را پیش کشیدید، و واقع مطلب را که در دل داشتید کتمان کردید، از این رو فرشتگانی که آن مطلب را اظهار داشته بودند به عرش خدا پناهنده شدند و اظهار ندامت کردند.[۳۵] ».
در تفسیر «منهج الصادقین » آمده است که : در سوره صافات استراق سمع را نسبت به شیاطین داد و اینجا (سوره جن) به جن ؟! معلوم می شود جن و شیاطین یک نوعند و دربارۀ ابلیس هم فرمود: « کان من الجن » الّا آنکه بذهن متبادر می شود. شیطان همیشه نافرمان است و جن گاه باشد که ایمان دارد پس با آنکه جن و شیطان یک نوعند الّا آنکه نام شیطان خاص زشتکاران است مانند انسان که عام است فاسق که خاص[۳۶] ».
مشخصات جنّ
همانطور که در قبل اشاره کردیم از مفهوم لغوی کلمۀ « جن » چنین بدست آمد که موجودی ناپیداست و در قرآن مشخصات زیادی برای او ذکر شده است از جمله اینکه :
۱) موجودی است که از شعلۀ آتش آفریده شده، بر خلاف انسان که از خاک آفریده شده است:«و خلق الجانّ من مارج من نار»و جنّیان را از رخشندۀ شعلۀ آتش خلق کردیم[۳۷].
۲) دارای علم و ادراک و تشخیص حق از باطل و قدرت منطق و استدلال است. (آیات مختلف سورۀ جن) .
۳) دارای تکلیف و مسئولیت است ( آیات سوره جن و سوره الرحمن ).
۴) گروهی از آنها مؤمن صالح و گروهی کافرند. « و أنّا منّا الصّالحون و منّا دون ذلک کنّا طرائق قدداً ۲» همانا برخی از ما صالح و نیکوکار هستیم و برخی برخلاف آن،
عقیده و اعمال ما هم بسیار متفرّق و مختلف است.
۵) آنها دارای حشر و نشر و معادند. «و أمّا القاسطون فکانوا لجهنّم حطباً [۳۸] » و اما ستمکاران ما هیزم بر آتش جهنّم گردیدند.
۶ ) آنها قدرت نفوذ در آسمانها و خبرگیری و استراق سمع داشتند و بعداً ممنوع شدند. «و آنّا نقعد منها مقاعد للسّمع فمن یستمع الان یجد له شهاباً رصداً [۳۹] » و ما (پیش از نزول قرآن ) در کمین شنیدن سخنان آسمانی و اسرار وحی می نشستیم، امّا اینک هرکس بخواهد استراق سمع کند شهابی (آتش قهر ) را در کمین خود می یابد.
۷) آنها با بعضی انسانها ارتباط برقرار می کردند و با آگاهی محدودی که نسبت به بعضی از اسرار نهانی داشتند به اغوای آنها می پرداختند. « وأنّه کان رجال من الانس یعوذون برجال من الجنّ فزادوهم رهقاً [۴۰] » و همانا مردانی که از نوع بشر به مردانی از گروه جن پناه می برند بر غرور جهالتشان سخت می افزودند.
۸) در میان آنها افرادی یافت می شوند که از قدرت زیادی برخوردارند، همانگونه که در میان انسانها چنین است. « قال عفریت من الجنّ أنا اتیک به قبل أن تقوم من مقامک…[۴۱] » یکی از گردنکشان جن به سلیمان گفت من تخت ملکۀ سبا را پیش از آنکه از جای برخیزی از سرزمین او به اینجا می آورم.
۹) آنها قدرت بر انجام بعضی کارهای مورد نیاز انسانها دارند. «… و من الجنّ من یعمل بین یدیه بأذن ربّه… یعملون له ما یشاء من محاریبَ و تماثیل و جفانٍ کالجوابِ….[۴۲] » گروهی از جن پیش روی سلیمان به اذن پروردگار کار می کردند و برای او معبدها ، تمثالها و ظروف بزرگ غذا تهیّه می کردند.
۱۰ ) خلقت آنها در روی زمین قبل از خلقت انسانها بوده است : « و الجانّ خلقناه من قبل من نار السّموم [۴۳] » و طایفه جنّیان را پیشتر از آتش گدازنده خلق کردیم. به علاوه از آیات قرآن به خوبی استفاده می شود که برخلاف آنچه در افواه مردم عوام مشهور است و آنها را « از ما بهتران » می دانند، انسان نوعی است برتر از آنها، به دلیل اینکه تمام پیامبران الهی از انسانها برگزیده شدند و آنها به پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله که از نوع بشر بود ایمان آوردند و از او تبعیت کردند و اصولاً واجب شدن سجده در برابر آدم بر شیطان که بنا به تصریح قرآن، آن روز از بزرگان جن بود[۴۴] دلیل بر فضیلت نوع انسان بر جن می باشد.[۴۵]
در تفسیر شریف عاملی آمده است: « جن دسته ای از آفریدگان است که دارای تن رقیق و پوشیده از چشم آدمی است و در صورت با آدم و فرشته تفاوت دارد. و بعضی گفته اند آفریدگان عاقل سه دسته اند:
۱) آدمی از خاک درست شده است.
۲) فرشته از نور.
۳) جن از آتش[۴۶] .»
آیا ابلیس اولین جن است؟
عدّه ای از علماء، ابلیس را اولین جن دانسته و بقیه را از فرزندان او می دانند که به دو دسته مؤمن و کافر تقسیم شده اند. به عنوان مثال در تفسیر آمده است که :
« الجنّ ولد إبلیس، و الانس ولد آدم. و من هؤلاء و هؤلاء مؤمنون و کافرون ، و هم شرکاء فی الثواب و العقاب ، فمن کان من هؤلاء و هؤلاء مؤمناً فهو ولیّ الله و من کان هؤلاء و هؤلاء کافراً فهو شیطان [۴۷] »
اما نظریه دیگری نیز وجود دارد که ظاهراً به حق نزدیکتر است. می گوید: درماجرای خلقت
انسان اگر چه آدم علیه السلام اولین انسان از نسل کنونی است لیکن ابلیس اولین جن از نسل جنّیان نیست، زیرا خداوند دربارۀ او می فرماید : « کان من الجن [۴۸] »
یعنی ابلیس از جن بود. از این آیه معلوم می شود که قبل از ابلیس افراد دیگری از جن خلق شده بودند و او یکی از آنهاست ولی ابلیس اولین وسوسه گر و دشمن بشمار آمده و آغازگر عداوت است. ابن عربی می گوید: « بیشتر مردم چنین می پندارند که ابلیس اولین جن است مانند آدم علیه السلام که اولین انسان است در صورتی که این گونه نیست بلکه او یکی از جنیان بوده و آن اولین جن که مانند آدم علیه السلام باشد کسی غیر از ابلیس است. چنانکه خداوند متعال در قرآن کریم فرموده: « الّا ابلیس ، کان من الجن » یعنی از این صنف از مخلوقات است. پس همانطور که قابیل اولین شقی و بدبخت از بشر است همچنین ابلیس اولین شقی از جن می باشد [۴۹] » .
جن و شیطان دارای فرزند و قبیله و مذکر و مؤنث هستند.
آنچه از قرآن کریم برداشت می شود این است که گروه جن نیز مانند انسانها تولید مثل می نمایند و دارای مذکر و مؤنث هستند. اما این مسئله که آیا تولید مثل آنها نیز مانند انسانهاست یا خیر ؟ از آیات شریفه، چیزی برداشت نمی شود. به عنوان مثال خداوند متعال تصریح می فرماید که شیاطین دارای فرزند می باشند. آنجا که می فرماید :
« أفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أولِیاءَ مِن دُونی [۵۰] ».
آیا شما مرا فراموش کرده وشیطان وفرزندانش را دوست خود گرفتید ؟
و یا در آیه ای دیگر می فرماید که گروه جن نیز با همسران خود آمیزش می کنند ودارای نر و مادّه هستند. می فرماید :
« لَم یَطمِثهُنَّ إِنسٌ قَبلَهُم وَلا جانٌّ [۵۱] » .
حوریان بهشتی را قبل از شوهرانشان، نه آدمی و نه جنّ دست نزده است.
البته مشخص نیست که آیا آمیزش جن هم مانند آمیزش انسانهاست یا خیر؟ ابن عربی در کتاب الفتوحات المکّیه گفته است: « تناسل بشر به صورت القای آب نطفه در رحم است، و تناسل جن به القای هوا در رحم انثی می باشد.» به هر حال از مجموع آیات قرآن کریم و روایاتی که از معصومین علیهم السلام به ما رسیده است می توان استفاده نمود که جنها نیز مانند انسانها تولید مثل کرده، دارای فرزندان مؤنث و مذکر می باشند. همچنین معلوم می شود آنها نیز دارای قبیله می باشند که دراین مورد نیز مثال خواهیم آورد.
«درتبیان آورده که در بعضی اخبار دیگر آمده است: چون حق تعالی ابلیس را از رحمت خود دور گردانید از پهلوی چپ وی زوجۀ وی را که « اره» نام دارد بیافرید و او را بشمار ریگهای بیابان فرزندانند و از اولاد او یک « مره » است و دیگری « لاقیس» و یک دیگر «ولهان » و درعین المعانی آورده است که «لاقیس» موسوس طهارت است و « ولهان» موسوس صلاة و بعضی بر عکس گفته اند، و احمد غزالی در اربعین آورده که شیطان مانع نماز است و «زلنبور» یکی از اولاد اوست که صاحب « اسواق» است که به دروغگویی و کم فروشی و خیانت وسوسه می کند و یکی دیگر «اعور» ارباب زنهاست و « ثبیر» صاحب مصایب که به ثبور ونوحه وشق حبیب و لطم خدّ، امر می کند و « مسوط » صاحب اراجیف است و « داسم» که با خورنده طعامی می باشد که او بسم الله نگفته باشد. درخوردن با او شریک می شود و «مدهمش» موکل علماست که ایشان را بر هوای مختلفه می دارد و « داسم» و او مانع مرد است که به سرای رود و سلام کند و نام خدا برد در وقت طعام ».
شعبی گوید: روزی حمّالی آمد و ثقلی بر دوش بسته از من پرسید که ابلیس زن دارد؟ من گفتم که در آن عرس حاضر نبودم. ناگاه آیۀ « أفتتّخذونه و ذرّیته اولیاء» به خاطرم رسید. دانستم که فرزند بی زن نباشد.[۵۲] گفتم: بلی زن و فرزند دارد و هیچ آدمی نباشد که با او یکی از ایشان نباشد که او را اغوا کند[۵۳] .
درباره مذکر و مؤنث بودن طایفۀ جن در قرآن می خوانیم « وأنّه کان رجال من الإنس یعوذون برجال من الجن فزادوهم رهقاً [۵۴] » از این آیه استفاده می شود که طایفه جن نیز مرد وزن دارند زیرا در آن تعبیر به « رجال من الجن» شده است.
در تفسیر « گازر» آمده است : کسانی که به قرآن خواندن پیامبر گوش فرا دادند نُه کس از جنیان بودند. « مفسران گفتند که این نه کس نصیبین[۵۵] که گوش با قرآن خواندن کردند. ابوحمزه ثمالی گفت: از جنیان بنوالشیصبان [۵۶] بودند و ایشان گروهی اند که از ایشان به عدد بیشتر کسی نیست و عامّه لشکر ابلیس از ایشان باشند [۵۷] ».
در قرآن کریم آیاتی آمده است که اثبات می کند شیطان دارای قبیله و لشکر می باشد از آیۀ کریمۀ قرآن دربارۀ ابلیس دو نکته استفاده می شود: « یکی این است که لشکریان او در کندی و تندی در عمل همه مثل هم و برابر نیستند، بعضی کند هستند، به شهادت این که در جملۀ: «و اجاب علیهم بخیلک و رجلک» بعضی از لشکریان او را سواره و بعضی را پیاده معرفی کرده است. نکتۀ دیگر اینکه لشکریان او از جهت اجتماع و انفراد در عمل نیز مختلفند. بعضی ها تنها کار می کنند و بعضی ها به کمک یکدیگر کاری را پیش می برند؛ به دلیل آیۀ
« و قل أعوذ بک من همزات الشیاطین وأعوذ بک رب أن یحضرون[۵۸]» .
و احتمالاً آیۀ
« هل انبؤکم علی من تنزل الشیاطین تنزل علی کل أفّاک أثیم یلقون السمع و اکثرهم کاذبون [۵۹]-[۶۰]»
جنیان مؤمن و کافر، مسلمانان و مشرک دارند.
آنچه از آیات و روایات بر می آید این است که گروه جن نه تنها مسلمانان و کافر دارند بلکه دارای فرقه های شیعه و سنّی نیز می باشند. داستان ایمان آوردن گروه جن پس از شنیدن آیات قرآن از پیامبر در بازار عکاظ ( که در قسمت بعد خواهد آمد) شاهدی بر این مدعاست.
در کتاب میزان الحکمة حکایتی نقل شده که بیان می دارد گروه جن نیز دارای شیعه و سنی می باشند. متن روایت چنین است: « عن أبی حمزة الثمالی قال : کنتُ استأذن علی أبی جعفر علیه السلام فقیل: إنّ عنده قوماً فاثبت قلیلاً حتّی یخرجوا فخرج قوم انکرتهم و لم أعرفهم ثمّ أذن فدخلت علیه فقلت: جعلتُ فداک هذا زمان بنی امیّه و سیفهم یقطردماً ؟ فقال یا ابا حمزة هؤلاء وقد شیعتنا من الجن جاءوا یسألوننا عن معالم دینهم [۶۱]».
روزی جهت شرفیابی به حضور امام باقر علیه السلام اجازه خواستم . گفتند که عده ای خدمت آن حضرت هستند، لذا اندکی صبر کردم تا آنها خارج شوند. پس کسانی خارج شدند که آنها را نمی شناختم چون اجازۀ ورود گرفتم، داخل شدم و گفتم : فدایت شوم، الآن زمان بنی امیه است و شمشیر آنها خونریز است (یعنی ممکن است آنها جاسوس باشند و ورودشان برایتان خطرناک باشد) امام علیه السلام فرمودند: ای اباحمزه، اینان گروهی از «شیعیان» از طایفۀ جن بودند، آمده بودند تا از مسایل دینی خود سؤال کنند.
حال سری به تفاسیر زده، نظر چند مفسّر قرآن کریم را جویا می شویم:
در تفسیر شریف « اطیب البیان» آمده است: (و أنّا منا الصّالحون و منّا دون ذالک کنّا طرائِق قِدداً [۶۲]». صالح کسی را گویند که هیچ گونه فسادی در او نباشد نه از جهات عقائد معتقد به جمیع عقائد حقّه باشد، و نه از جهت اخلاق، متخلّق به جمیع اخلاق حمیده باشد و نه از جهت افعال و اعمال دارای اعمال صالحه و تقوای از کلیّۀ معاصی، معلوم می شود که در طایفۀ جن هم این نمره، بعد از انبیاء و ائمّۀ هدی علیهم السلام، بسیار کم هستند [۶۳] ».
علامه طباطبایی در تفسیر آیۀ دوم سوره جن می فرماید: « یهدی الی الرشد فآمنّا به و لن نشرک بربّنا احداً» ، (فامنّا به ، و لن نشرک بربنا احداً)این جمله از ایمان جنّیان به قرآن و تصدیق آن به اینکه حق است خبر می دهد و جملۀ ( و لن نشرک بربنا احداً) به معنای ایمانشان به قرآن را تأکید می کند و می فهماند که ایمان جنّیان به قرآن همان ایمان به خدایی است که قرآن را نازل کرده، در نتیجه ربّ ایشان هم همان خداست، و ایمانشان به خدای تعالی ایمان توحیدی است. یعنی احدی را ابداً شریک خدا می گیرند[۶۴]» . ایشان همچنین در تفسیر آیات ۱۴ و ۱۵ سورۀ جن [۶۵] می فرمایند : « معنای آیه این است که ما گروه جنّیان به دو طایفه تقسیم می شویم، یک طایفه آنهایی که تسلیم امر خدا و مطیع او هستیم، و طایفۀ دیگر کسانی که از تسلیم شدن برای امر خدا به اینکه حق است عدول کرده، و منحرف شده اند. دو کلمۀ (تحری) در جمله (فمن اسلم فاولئک تحرّوا رشداً) در مورد هر چیزی استعمال شود به معنای گشتن برای جستن آن است و معنای جمله این است که کسانی که تسلیم امر خدا شدند، آنها در صدد یافتن واقع و ظفر جستن به حق بر آمدند. « واما القاسطون فکانوا الجهنّم حطبا» و اما منحرفین هیزم جهنّمند، و در دوزخ با سوختن معذّب می شوند، جانشان متشعل می گردد؛ عیناً نظیر منحرفین از انس که قرآن کریم آتش گیرانۀ دوزخشان خوانده و فرموده: «فاتّقوا النّار الّتی وقودها النّاس [۶۶] ».
برخی مفسرین معتقدند که مسلمانان جنّی نیز مانند انسانها به فرقه های مختلفی تقسیم می شوند به عنوان مثال در تفسیر « خسروی» آمده است : « وسدی گفته است که جن هم مانند شما مسلمانند. قدریّه و مرجئه و رافضه و شیعه و سنّی و غیره دارند[۶۷] ».
آیا در طایفه جن هم انبیاء وائمه و پیشوایان بودند؟
در تفسیر « اطیب البیان» سؤال و جوابی را به این شکل مطرح می کند:
سؤال: آیا در طایفه جن هم انبیاء و ائمه و پیشوایان بودند؟
جواب: نبودند و احتیاج هم نداشتند زیرا طایفه جن ممکن بود بر آنها که تماس بگیرند با انبیاء و اوصیاء و اخذ احکام کنند و عارف به لسان همۀ آنها بودند. بلی در میان آنها البته دانشمندانی بودند که جهّال آنها را هدایت کنند و حجت بر آنها تمام کنند و راه عذر بر آنها بسته شود بلکه اخذ احکام بر آنها سهلتر از انس است. به طرفة العین می توانستند خدمت انبیاء و ائمه مشرف شوند یا در مجالس علماء اعلام حاضر شوند و فرا گیرند. بلی در میان آنها اکابر و اصاغر و رئیس و مرؤوس و قوی و ضعیف و سلطان و رعیت هست و قضیه عفریت جنّی و حضرت سلیمان و قضیه عملۀ جن بر حضرت سلیمان و قضیۀ زعفر با اتباعش خدمت ابی عبدالله و آمدن شیطان در دارالندوة مشرکین و بسیار از قضایای دیگر شاهد بر این موضوع است. بلکه در باب نبوت اول شرط نبی این است که از جنس بشر باشد. جن قابلیت نبوت ندارد و آیات شریفۀ قرآن بر این معنی شاهدی قوی است و پیغمبر اکرم مبعوث کافۀ جن و انس بود. [۶۸]
در تفسیر شریف منهج الصادقین فی الزام المخالفین آمده است که: «یهدی الی الرشد فامنّا به و لن نشرک بربّنا احداً [۶۹]» دال است برآنکه حضرت رسالت صلی الله علیه وآله مبعوث است بر همه جن و انس، و بدانکه جن از عقلااند و عارف به لغات عرب و ممیز معجز از غیر آن و داعی قوم خود و مخبر ایشان به اعجاز قرآن و عالم به آنکه این کلام ربّ عباد است نه عباد چه کلام عباد متعجّب منه نیست [۷۰] .
تفسیر قرطبّی نیز در این باره می نویسد :
« قال الحسین علیه السلام : بعث الله محمداً صلی الله علیه وآله الی الإنس والجنّ ، و لم یبعث الله تعالی قط رسولاً من الجن، و لا من اهل البادیه، و لا من النساء ، و ذالک قوله تعالی: و ما أرسلنا من قبلک الّا رجالاً نوحی الیهم من اهل القری. « و فی الصحیح» و بعث الی الاحمر و الاسود [۷۱] ای الانس و الجن. فمن یؤمن بربّه فلا یخاف بخساً و لا رهقاً. قال ابن عباس : لا یخاف ان ینقض من حسناته و لا أن یزاد فی سیئاته، لان البخس النقصان ، الرهق العدوان و غشیان المحارم. و هذا قول حکاه الله تعالی عن الجن ، لقوة ایمانهم، و صحة اسلامهم[۷۲]»
با اندکی دقت از این موضوع می توان نتیجۀ جالبی گرفت و آن این است که اگر بعثت پیامبران و اولیای الهی بر همۀ جن و انس می باشد پس جنّیان نیز مانند انسانها دارای اختیار می باشند و با میل خود، همراه با استدلالات عقلی می توانند دین انبیاء الهی را قبول یا ردّ نمایند. حال آن عدّه ای که به پیامبر الهی ایمان آمرند و اعمال نیک انجام دهند مانند انسانها پاداش می گیرند و آنان که از فرامین سرپیچی نمایند به عذاب سخت الهی دچار خواهند شد. چرا که خداوند می فرماید :
« ماخلقتُ الجنّ والانس الّا لیعبدون [۷۳] »
ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای آنکه (خدا را) پرستش نمایند.
هر جن و انسی که از عبادت سرپیچی نماید مستوجب قهر و غضب الهی می گردد. قرآن در آیات مختلفی بر مختار بودن جن تأکید کرده است که با ذکر یک آیه مطلب را به پایان می بریم. می فرماید :
« یا معشر الجن والانس ، الم یأتکم رُسُلٌ منهم یقصُّون علیکم آیاتی [۷۴] »
ای گروه جن و آدم، آیا پیامبرانی از میان شما بر نخاسته اند که آیات مرا بر شما حکایت نمایند؟
حکایت آیات بر جن، نشانه اختیار اوست بر رد و قبول، آنچنانکه نفس وجود پیامبران وبعثت آنان نیز خود دلیل بر مختار بودن جن و انس است.
آیا جن نیز دارای تکلیف است ؟
گاهی این سؤال پیش می آید که جن نیز به خاطر اعمال خود مورد پرسش قرار می گیرد یا خیر ؟ قرآن کریم به این سؤال پاسخ داده، می فرماید :
« ما خلقت الجن و الانسَ إلّا لِیَعبدُونَ [۷۵] »
ما جن و انس را نیافریدیم مگر برای آن که (خدا را) عبادت و پرستش نمایند.
مسلم است که خداوند عادل هیچ کاری را بیهوده انجام نداده است و خلقت جن نیز از این قاعده مستثنی نیست. قرآن مجید علّت خلقت جن را نیز همان علت آفرینش انسان می داندکه عبادت می باشد و در مقابل عبادت نیز به آنان پاداش خواهد داد. در آیۀ دیگری آمده است:
« یا معشر الجن والانس، الم یأتکم رُسُلٌ منهمیَقُصُّونَ عَلَیکُم آیاتی[۷۶] ».
ای گروه جن و آدم ، آیا پیامبرانی از میان شما برنخاسته اند که آیات مرا بر شما حکایت نمایند؟
از این آیه معلوم می شود که پیامبران الهی گرچه همه از انسانها بودند اما مبعوث بر آدم و جن شدند بنا براین اگر این دو موجود از پیام و دستورات پیامبران اطاعت کنند پاداش خواهند گرفت و اگر سر پیچی کنند به عقوبت می رسند. قرآن کریم در ضمن بیان داستان جن و آمدن آنها نزد پیامبر و شنیدن آیات قرآن، آیه ای را ذکر می کند که خود طایفۀ جن نیز به تکلیف دار بودنشان تأکید کرده اند. می فرماید :
« وَ انَّا مِنَّا مُسلِمُونَ وَ مِنَّا القاسِطُون. فَمَن أَسلَمَ فَاُلئِکَ تَحَرَّوا رَشداً . و أمّا القاسِطُونَ فَکانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً [۷۷] »
و برخی از ما مسلمانان و برخی قاسط هستند. پس آنان که مسلمانند، رستگاری را پی جستند؛ و اما قاسطون هیزم دوزخند.
داخل اندر دعوت او جن وانس تا قیامت امتّش هر نوع وجنس
اوست سلطان و طفیل او همه اوست شاهنشاه وخیل او همه
سخنان قرآن کریم در مورد معاد نیز تنها انسانها را شامل نمی شود بلکه طایفۀ جن را نیز در بر می گیرد که باز این مطلب خود شاهد تکلیف داشتن جن می باشد به عنوان مثال می فرماید :
« یا معشر الجن و الانس اِنِ استَطَعتُم اَن تَنفُذُوا مِن اَقطارِالسَّمواتِ وَ الارضِ فَانفُذُوا لا تَنفُذُونَ اِلّا بِسُلطانٍ [۷۸] » .
ای گروه جن و انس اگر می توانید نفوذ کنید و بگذارید از کرانه های آسمانها و زمین بروید ولی هرگز توانایی ندارید(که از حیطه و قدرت خدا خارج شوید)و از عبور از مرز قادر نیستند مگر با نیرویی که خدا به شما عنایت فرماید.
در اینکه این آیه مربوط به دنیاست یا آخرت اختلاف نظر وجود دارد اما کثیری از مفسران آن را مربوط به قیامت دانسته اند . خداوند قادر با این آیه ناتوانی جن و انسان را از فرار از صحنه قیامت و سؤال و جواب بیان می نماید. بنابراین جن نیز در قیامت محشور شده و باید در برابر اعمال خود پاسخ گو باشد. در آیۀ دیگری می فرماید:
« فیهِنَّ قاصِراتُ الطَّرفِ لَم یَطمِثهُنَّ اِنسٌ قَبلَهُم وَلا جانٌّ »
در باغستان بهشت زنان کوتاه چشمانی می باشند که هیچ جن وانسی قبلاً با آنها نیامیخته است و جز به همسران خود عشق نمی ورزند.
در تفسیر مجمع البیان آمده است : این آیه دلالت دارد بر اینکه جن هم آمیزش می کند، همچنانکه آدمی مجامعت و آمیزش می کند…، مقصود این است که آنچه خدا به مؤمنین آدمیان می بخشد از حوریه هایی که قبلاً انسانی با آن آمیزش نکرده و دست بر آنها نزده است، و به مؤمنین جنّیان از حوریه هایی می بخشد که هیچ جنّی قبلاً با آنها تماس نگرفته است.
طبق آیات قرآن کریم، جن و شیطان هم مانند انسان حشر دارند می فرماید :
« وَ یَومَ یَحشُرُهُم جمیعاً یا معشَرَ الجِنِّ قدِ الستَکثرتُم مِنَ الانسِ [۷۹] » .
و بیاد آور روزی را که همۀ خلق محشور می شوند( و گفته می شود) ای گروه جن، شما بر انسان فزونی یافتید.
آیا جن و شیطان دیده می شوند؟
چون جن و شیطان از آتش آفریده شده اند در شرایط عادّی نمی توان آنها را دید امّا آنها انسانها را می بینند چنانکه خداوند می فرماید :
« أنّه یریکم هو و قبیله من حیث لا ترونهم … [۸۰] ».
او (شیطان) و همجنسانش شما را از جایی می بینند که شما آنها را نمی بینید.
آخوند ملّاصدرا (ره) در مفاتیح الغیب می نویسد: «بدان که جن اجتنان به معنی پنهانی و پوشیدگی است . لذا ما فرشته و جن را نمی بینیم در حالی که شیطان و جن ما را می بینند، پس جنّیان و شیاطین ما را آشکارا مشاهده کرده و ما به آنها ایمانی غیر عیانی داریم». اما در موارد زیادی شنیده می شود که عدّه زیادی ادّعا کرده اندجن را دیده و با او هم صحبت شده اند. بنابراین سؤالی پیش می آید که آیا ادّعای آنان صحّت دارد یا خیر؟ در جواب می گوئیم : تعداد زیادی از این ادّعاها هیچ پایه و اساسی ندارد و بیشتر آنها زائیده ذهن افراد خیالپرداز و خرافی می باشد اما این مطلب را نمی توان انکار نمود که دیدن جن برای عدّه ای در شرایطی خاص امکان پذیر بوده و گاه آنها را بصورت های مختلف می دیده اند. آخوند ملاصدرا( ره) در این باره که جن و شیطان چگونه برای برخی از مردم ظاهر می شوند می گوید:
« اگر گویی چگونه شیطان برای برخی از مردم تمثّل (صورت یافتن ) می یابد و به برخی نمی نماید، و اگر صورت حقیقی اوست، پس چرا به صورتهای گوناگون دیده می شود و چگونه در یک هنگام در دو مکان و بر دو صورت دیده می شود؟ بدان که: فرشته و شیطان دو صورت دارد: صورت حقیقی و صورت اضافی.
صورت حقیقی آن دو را جز به نور نبوت ادراک نتوان کرد، چه رسول الهی صلی الله علیه و آله از جبرئیل خواست تا خود را برصورت حقیقی به او بنماید، او را وعده به کوه حرا داد، در آنجا جبرئیل بر او ظاهر شد،درحالیکه کرانۀ خاور و باختر را سراسر فرا گرفته بود.بار دیگر او را درسدرة المنتهی به صورت خود مشاهده نمود.گاهی نیز او را به صورت اضافی می دید که معمولاً متمثّل به صورت دحیۀ کلبی که مردی نیکو چهره و از صحابه بود،می دید و سخنش را می شنید و آن قائم مقام حقیقت صورت و وجود اضافی وی است[۸۱]»
البته بجز انبیاء و ائمه علیهم السلام عدۀ دیگری نیز شیطان و جن را مشاهده نموده اند که در کتب مختلف حکایات آنان ذکر شده است. به عنوان مثال سعد اسکاف جنّیان را به صورت زاهد دید و امام باقر علیه السلام فرمود : آنها جنّیان هستند [۸۲] ».
« علامه طباطبایی (ره) می فرمودند: روزی آقا سیّد نور الدین (آقا زادۀ کوچک ایشان) در تهران که بودم نزد من آمد و گفت: آقا جان! بحرینی در تهران است. می خواهید من او را فوراً اینجا نزد شما بیاورم؟ و آقای بحرینی یکی از افراد معروف و مشهور در احضار جن، و از متبحّرین در علم « ابجد» و «حساب مربّعات» است. گفتم: اشکال ندارد. سید نورالدین رفت و پس از یکی دو ساعت آقای بحرینی را با خود آورد و در مجلس نشست، و سپس چادری را آوردند؛ دو طرفش را به دو دست من داد و دو طرف دیگر را به دستهای خود گرفت. و این چادر که به دست ما بود تقریباً به فاصلۀ دو وجب از زمین فاصله داشت. در این حال جنّیان را حاضر کرد و صدای غلغله و همهمه شدیدی در زیرچادر برخاست. و چادر به شدت تکان می خورد و نزدیک بود از دست ما خارج شود،ومن محکم نگاه داشته بودم. از طرفی آدمک هایی به قامت دو وجب در زیر چادر بودند و بسیار ازدحام کرده بودند، و تکان می خوردند و رفت و آمد داشتند. من با کمال فراست متوجه بودم که این صحنه، چشم بندی و صحنه سازی نباشد. دیدم که نه، صد در صد وقوع امر خارجی است [۸۳]» .
« سید محمد باقر خوانساری در کتاب « روضات الجنّات» در شرح حال مرحوم ملا محمد سرابی که از شاگردان مرحوم ملا محمد سبزواری صاحب کتاب « ذخیرةالمعاد» است حکایت نموده که آن مرحوم در سفری به عتبات عالیات مشرّف شد. در ابتدای هر منزلی می دید که شخصی در جلو حیوان او پیاده راه می رود، و چون به منزل می رسند آن شخص را نمی بیند و از انظار غایب می شود. روزی از یکی از اهل قافله درباره احوال آن شخص سؤال نمود، گفت: ما هم او را نمی شناسیم مگر در وقت ورود به منزل، چون وقت غذا خوردن می شود، آمده و قدری غذا از ما گرفته و می رود و دیگر او را نمی بینیم. ملا محمد از شنیدن این مطلب تعجبش زیادتر شد، و هنگامی که وقت کوچ کردن از آن منزل شد، دید که آن شخص مثل گذشته در جلو راحله و حیوان سواری او راه می رود. در راه رفتن او دقت کرد، با تعجب دید در هوا راه می رود و پاهایش اصلاً روی زمین نیست ! پس از دیدن این کیفیت ترس وجود او را گرفت. لذا آن شخص را طلبید و از حالش پرسید وی گفت: من مردی از طایفه جن هستم و شیعه علی و اولاد طاهرینش می باشم. حادثه بزرگی برایم روی داد و من با خدای تعالی عهد نمودم که اگر مرا از آن حادثه نجات دهد با پای پیاده در رکاب یکی از علمای شیعه به زیارت قبر ابی عبدالله الحسین علیه السلام بروم. خداوند مرا نجات داد، خواستم به عهد خود وفا کنم و چون شنیدم که جنابعالی عازم به تشرف آن آستان قدس هستید وقت را غنیمت شمرده، خود را در رکاب مبارکت رسانیدم [۸۴] ».
شیطان به صورت پیامبر و ائمه علیهم السلام ظاهر نمی شود.
گفتیم که جن و شیطان با چهرۀ حقیقی خود ظاهر نمی شوند بلکه آنچه دیده می شود صورت اضافی آنهاست . صورت حقیقی شیطان را جز انبیاء و ائمه علیهم السلام نمی بینند. البته این مطلب بدان معنا نیست که از ماهیّت حقیقی خود خارج شوند و تغییر ماهیت بدهند! بلکه به این معنا است که در قوه حس و ادراک انسان به صورتهای مختلفی محسوس می شوند. بدون آن که تبدّل ماهیّتی صورت بگیرد به همین جهت گاهی جنّیان به صورت یک آدم، گاهی موجودات کوچک و… متمثّل می شوند.
مطلبی که قابل ذکر است این است که شیطان به صورت پیامبر و ائمه اطهار علیهم السلام و شیعیان آنان ظاهر نمی شود. چنانکه در امالی صدوق (ره) آمده است :
«مردی خراسانی به امام رضا علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا، رسول الله صلی الله علیه وآله را در خواب دیدم، گویی به من می فرمود: « چگونه اید زمانی که در سرزمین شما پارۀ تنم دفن می شود و امانتم به شما سپرده شود و از زمین شما ستارۀ من غروب کند؟
امام علیه السلام فرمود :« منم آن مدفون در سرزمین شما، و منم پاره تن پیغمبر شما، و منم امانت و منم آن ستاره. هر کس مرا زیارت کند و آنچه خدای تبارک وتعالی از حق و طاعت من واجب کرده بشناسد، من و پدرانم روز قیامت شفیعان او باشیم و هرکه ما شفیعان او باشیم در روز قیامت نجات یابد اگر چه بر او مانند گناهان انس و جن باشد. به تحقیق برای من پدرم از جدم از پدرش باز گفت که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «هر که مرا در خواب ببیند، خود مرا دیده است، زیرا شیطان در صورت من در نیاید و نه در صورت احدی از اوصیایم و نه در صورت احدی از شیعیانش»و به راستی خواب راست یکی از هفتاد جزء نبوت است [۸۵] ».
منبع: dastdadeh.ir