با شروع هفتهی دفاع مقدس برای مصاحبه به سراغ یکی از افرادی رفتم که به نقل ازخودش هم در دوران دفاع مقدس و هم در این دوران شیوع ویروس کرونا توفیق خدمت رسانی به مردم را در خط مقدم و به عنوان کادر درمان داشته است. و این شخص کسی نبود جز "دکتر فرهنگ بابامحمودی"، استاد بیماریهای عفونی دانشگاه علوم پزشکی مازندران.
در آغاز سخن ایشان اینگونه شروع به گفت و گو کرد؛
جاده و اسب مهیاست، بیا تا برویم
کربلا منتظر ماست بیا تا برویم
ایستاده ست به تفسیر قیامت زینب
آن سوی واقعه پیداست بیا تا برویم خاک درخون خدا میشکفد، میبالد
آسمان غرق تماشاست بیا تا برویم
ایام، ایام مقدسی است. در آستانهی اربعین سیدالشهدا ، آرزوی توفیق دارم برای عزیزانی که در جبهههای مختلف اعم از جبههی سلامت، جبههی جهاد با دشمنان و جبههی جهاد با نادانی در حال تلاش هستند.
عرض تبریک و تهنیت دارم چهل و یکمین سالگرد دفاع مقدس را به محضر رهبرفرزانهی انقلاب اسلامی و عزیزان بزرگوار بسیجی و نیروهای نظامی و انتظامی اعم از ارتش،سپاهیان و نیروهای انتظامی و خانوادههای معظم شهدا و جانبازان و آزادگان و همچنین تمامی کسانی که در سال های دفاع مقدس با تمام توان از کیان انقلاب اسلامی و امنیت ما دفاع کردند.
در پاسخ به درخواست معرفی کوتاهی از خودشان، بیان کرد:
بنده دکتر فرهنگ بابامحمودی، استاد بیماریهای عفونی دانشگاه علوم پزشکی مازندران، از ۱۲ اردیبهشت ۱۳۷۱ در خدمت مردم ولایتمدار استان مازندران هستم.
از اولین روزی که به این عرصه ورود پیدا کردم این توفیق را داشتم که لحظهای به کارکردن در بخش خصوصی فکر نکنم. این عرض بنده نه به آن معنا که مخالف بخش خصوصی هستم. تنها به این دلیل که روحیات من ایجاب میکند در بیمارستانهای دولتی که ممکن است افراد نیازمند بیشتر مراجعه کنند مشغول خدمت رسانی باشم. همچنین، به جرئت میگویم که حتی یک مرتبه هم بنده به عنوان حق ارائهی خدمت، خودم مستقیما از کسی مبلغی دریافت نکردهام.
از زبان دکتر بابامحمودی دلیل مختصری از بهانه ی شروع جنگ تحمیلی بدین صورت بود:
درسال ۱۳۵۹ با پیروزی انقلاب اسلامی، پایگاه غرب در منطقهی خاورمیانه متزلزل شد. غرب که تمامی منافع خود را در خطر میدید به دنبال مستمسکی میگشت که بتواند انقلاب اسلامی را به شکست برساند و یا آن را محصور کند واین مسئله دقیقا در زمانی بود که ظاهرا بلوک شرق و غرب، همگی در این زمینه به اتحاد رسیدند. اما انقلاب اسلامی نهایتا نه با تکیه بر غرب و نه باتکیه بر شرق مسیر موفقیت را طی کرد و بشریت تحت ستم باید از آن الگو بگیرند.
استاد مطهری فرمودند: قدرتمندان شرق و غرب مانند دولبهی قیچی هستند، به ظاهر مخالف یکدیگر حرکت می کنند اما برای یک چیز حرکت می کنند.
بلوک شرق و غرب به دنبال همین محل تلاقی، بهترین گزینه برای ضربه زدن به انقلاب اسلامی را، صدام و رژیم بعثی عراق در نظر گرفتند.
مستمسک آن چه بود؟
درسال ۱۹۷۵ میلادی با تقسیم ارضی بین ایران و عراق، در الجزایر یک قراردادنامه با عنوان رفع سوء تفاهم بین ایران و عراق امضا شده بود. بهترین بهانه برای تحمیل جنگ، شط العرب یا اروندرود بود. در نهایت صدام بااین طرز تفکر که " اکنون که انقلاب اسلامی پیروز شده است، تشکیلات و سازمان ارتش و نیروهای دفاعی ایران دچار اختلال شده است، بهترین زمان برای حمله به ایران است" حمایت شد و با تمام قوا و توان با سه هدف به ایران حمله کرد:
۱- حمله به خوزستان و جداکردن آن به عنوان شاهراه یا منبع اصلی انرژی ایران
۲- سه روزه خود را به تهران میرسانم
۳-به زانو در آوردن نظام جمهوری اسلامی ایران
اما نمیدانستند که ملت غیور ما هرگاه ببینند امت و امنیت و ناموسشان در خطر است، باتمام توان حاضر میشوند.
دکتر بابامحمودی نحوهی حضور و فعالیتهای خود را در دوران دفاع مقدس اینگونه شرح داد؛
بنده ۸ مرحله در مناطق جنگی حضور پیدا کردم.
اولین مرتبه از حضورم، در پادگان دوکوهه بود.
دومین مرتبه که در جبهه حاضر شدم، منطقه ی اهواز و والفجر۸ بود که ورزشگاه تختی اهواز برای انتقال و مداوای مجروحین در نظر گرفته شده بود. به یاد دارم که در آن روزها، اکثرا مجروحان شیمیایی به ورزشگاه منتقل می شدند.
در شوشتر، ایذه، سنندج و بیمارستان کودکان آنجا و مریوان هم مشغول خدمت رسانی بودهام.
دکتر بابامحمودی برای بیان بخش کمی از سختی های کادر درمان و همچنین رزمندگان اسلام در جبهههای جنگ اینگونه گفت و گو را ادامه داد:
در ۴ مرتبهای که در خوزستان و پادگان حاج احمد متوسلیان واقع در دوکوهه ی اندیمشک حضور داشتم، اولین حسهایی که در نخستین ورودم به به خوزستان برایم ایجاد شد، حس گرمای شدید و غیرقابل تحمل این استان بود. رزمندگان ما در آن گرمای طاقت فرسا با جان و دل از میهن خویش دفاع میکردند.
آبی که برای آشامیدن استفاده میشد در اثر گرمای سوزان آفتاب حرارتی غیر قابل تحمل داشت. چه روزهایی که حتی غذا هم به موقع به رزمندگان نمیرسید. درود خدا بر روان تابناک این بزرگواران که ما تاقیامت عزت و آزادی و اقتدار خود را مدیون آنها هستیم.
استاد رشته بیماریهای عفونی دانشگاه در خصوص چگونگی فعالیت و تلاش کادر درمان در دوران دفاع مقدس اینگونه تشریح کرد؛
در اوایل جنگ احساس میکردند که ممکن است جامعهی پزشکی آن طور که باید ورود پیدا نکند. اما برخلاف تصور از سراسرکشور در دو جبهه جامعهی پزشکی اعم از بهیاران، پرستاران، پزشکان عمومی، پزشکان متخصص و .. در جبهه و جنگ حضور فعال پیدا میکردند.
فعالیت یا در اورژانسهای خط مقدم و یا بیمارستانهای شهرهای جنگ زده اعم از خوزستان، ایلام، کرمانشاه، کردستان و ... بود.
مردم از هرقشری در جبهه، از جای جای این مملکت به کمک شتافته بودند. به طوری که همه با هر لهجه و گویشی در کنار هم متحد و برای یک هدف تلاش میکردند.
این تلاش تداعی این جمله است: " از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن"؛ که با اعلام امام خمینی(ره) برضرورت دفاع از کشور، مردم سر از پا نمیشناختند و همگی به کمک میشتابیدند.
از ایشان دربارهی چرایی واژهی دفاع مقدس پرسیدم و استاد پاسخ داد؛
چرا دفاع مقدس؟
زیرا در طی این جنگ تحمیلی، دفاع از خاک وطن همراه با معنویت، عشق به عبودیت و بندگی خدا و به دور از کمترین توقعی از سوی رزمندگان بود. رزمندگان ما با اقتدا به سیدالشهدا و بستن سربندهای یاعلی، یامهدی، یاحسین و .. به مبارزه میپرداختند.
گفت و گو که با اینجا رسید، از دکتر بابامحمودی درخواست کردم که چند خاطرهی شنیدنی از آن دوران را برایمان تعریف کند، هرچند که آن دوران مملو از حرف ها و خاطرات شنیدنی و تامل برانگیز است.
به یاد دارم همواره از استان مازندران گروهی به نام "آبلیمو" از بهشهر حرکت می کردند. به محض اینکه اعلام احتمال حمله و عملیات در هر منطقه از کشور میشد، این گروه همیشه پا به رکاب بودند.
هر زمان بااین گروه که مرحوم شهید خالقی هم جزء آنها بود، حرکت می کردیم، سراسر این مسیر خوشحالی، شادی، توکل برخدا، اطاعت و عبودیت و بندگی بود.
با حداقل امکانات و همانند بسیجیان دیگر، خالصانه و بدون قید و شرط قصد سفر به جبهه میکردند. بدون فکرکردن به موضوعاتی از قبیل دقیقا به چه مقصدی روانه شدن، با چه وسیله نقلیهای رفتن، تغذیه و خوراک و .. رهسپار مسیری میشدند که حتی به اینکه آیا بازگشتی به خانوادهی خود دارند یا خیر هم فکر نمیکردند. سراسر وجودشان عشق و اطاعت و دفاع بود.
خاطره ی دیگر مربوط میشود به زمانی که صدام به حلبچه بمب شیمیایی پرتاب کرده بود، یک روز خانمی عراقی همراه با فرزند مجروح خود به بیمارستان الله اکبر مراجعه کرد. به محض اینکه ما برای مداوا به سمت در اورژانس رفتیم، آن مادر ترسید و گمان کرد که ما قصد آسیب به آنها را داریم. درحالیکه پاسخ ما به آنها این بود که اینجا مملکت اسلامی و خانه مسلمانان است. اگرچه دولت شما به کشور ما حمله کرده است و باعث شده است ما بسیاری از جوانان خود را از دست بدهیم و سیل عظیمی از مشکلات را روانهی کشور ما کرده است، اما شما بیتقصیر، مهمان ما و بندهی خدا هستید. سپس برای التیام فرزندش دست به کار شدیم.
لازم میدانم خاطرهای از عملیات والفجر۵ برایتان بگویم تا ببینید عمق رشادت و معنویت تا کجا بود:
در عملیات والفجر۵ در منطقه ی چنگوله ی ایلام، در اورژانس خط مقدم اتفاقی تحیرآور و مبهوت کننده برای ما پیش آمد. برادری، برادر خود را که دستش به دلیل اصابت ترکش از بدنش جدا شده بود، همراه خود به اورژانس و نزد ما آورد.
برادر خود و دست جداشدهاش را به ما تحویل داد و فورا به خط مقدم بازگشت. انسان حقیقتا از این حجم از دلدادگی و ایثار متحیر و مبهوت میماند.
دکتر بابامحمودی در خصوص تشابه و تفاوت روزگار کنونی ما با دوران دفاع مقدس گفت:
الا ایها الحال، در آن زمان تمامی افراد در هر زمینهای و در هر سنی دین خود را ادا کردند.
اکنون و در زمان حال ما در جهادی دیکر قرار داریم که تشابهات زیادی بین آن بحران جنگ و این بحران بیماری وجود دارد.
اما از تفاوتهای دوران جنگ و دوران کنونی این است که، در دوران جنگ دشمنی که قصد حمله به ما را داشت، قابل مشاهده بود و میدانستیم که از کدام منطقه و حتی از زمین یا هوا قصد حمله به ما را دارد.
اما این ویروس به گونه ایست که آن را نمیبینیم در حالی که در اقیانوسی از این ویروس غوطه ور هستیم و پراکندگی این دشمن همه جانبه میباشد.
تداعی آن جملهی بلند شهید چمران که فرمود وقتی نائرهی جنگ در مملکتی نواخته میشود، نامرد از مرد تشخیص داده میشود.
جنگ ۸ ساله تمام شد.
خوشا به سعادت آنانی که در آن زمان جانهای نازنینشان را فدا کردند و اعضاء خود را به اسلام و ایران تقدیم کردند و همه جانبه به دفاع از میهن برخاستند.
اکنون هم کرونا ویروس به پایان میرسد اما تاریخ به خاطر میسپارد که مردم چه کردند. حمایتهای مالی و معنوی تمامی اقشار که نمود این بیت است:
تا توانی به کرم حاجت مخلوق برآر
به دمی یا درمی یا قلمی یا قدمی
همانگونه که در زمان جنگ هر خانه محل دفاع از کشور بود، به طوری که هرکس درحد توان خود خدمتی ارائه میکرد اکنون هم هرخانه یک پایگاه برای مبارزه با این ویروس است.
هم چنین دراین دروان هم جامعهی پزشکی حضورفعال پیدا کردند. همچنین بخش خصوصی کمکهای گسترده و بدون هیچ توقعی را ارائه نمودند. همگی سبب عملی شدن آیه ی "وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا" شدند.
از وی در خصوص دیدگاه و حمایت خانواده میپرسم که چگونه با این شرایط کنار آمده بودند؟
در سالهای جنگ، مادر یا همسری که عزیزش را از زیر قرآن رد میکرد و سربند به سر فرزندش میبست و او را راهی جبههها میکرد پشتوانهای بود برای مردان سرزمین مان که تمام توان خویش را برای دفاع از میهن بکار گیرند. اکنون هم خانوادهها دقیقا باحمایت های خود و صبر و مقاومت سبب دلگرمی عزیزان خود که در کادر بهداشت و درمان فعال هستند، می شوند.
در پایان دکتر بابامحمودی اینگونه توصیههایی را برای مردم کشورمان ارائه کرد و اظهار امیدواری برای اتمام این شرایط سخت داشت:
از مردم انتظار میرود با رعایت پروتکلهای بهداشتی و استقبال از واکسیناسیون از خستگی رزمندگان خط بهداشت و سلامت بکاهند.
همچنین مردم نباید به تبلیغات سوء توجه کنند و سوالاتی از قبیل اینکه کدام واکسن بهتراست و یا شک کردن به واکسنهایی که در کشور مورد تاییداست، ذهن خود را مغشوش کنند.
شایان ذکراست: که در ایام جنگ هم تبلیغات سوء وجود داشت. به عنوان مثال در همان بدو ورود ما به اهواز خبر رسید که امروز قراراست صدام به اهواز حمله کند. اما مردم همچون کوه ایستادگی کردند و صدام هم نتوانست کاری از پیش ببرد. لذا، بصیرت در این دوران نیز مهمترین مسئله است.
نیاز است که درامر واکسیناسیون توجه بفرمایند که از حدود ۲۰۰سال قبل که ادواردجنر واکسن آبله را برای اولین بار در اختیار بشر قرار داد تاکنون، هیچ واکسنی صددرصد کم عارضه نبوده است؛ اما بین عارضه و خود بیماری انسان باید مقایسه کند. طبیعتا بیماری زیانهای جبران ناپذیری به همراه خواهد داشت.
خبرنگار: فاطمه عزیزآبادی