به گزارش مفدا، در اولین دوره از جشنواره ملی طنز اخلاقی "قند پهلو" که به میزبانی کانون اخلاق پزشکی دانشگاه علوم پزشکی ایلام برگزار شد، بیش از ۵۲۷ اثر در بخش عکس، کاریکاتور، شعر، داستان کوتاه و خاطره کرونایی به دبیرخانه جشنواره ارسال شد. «کارآموزی کرونایی» خاطرهای ازفاطمه فتاحیراد است که در اینجا باهم میخوانیم:
«کارآموزی کرونایی»
اوایل بهمنماه ۹۸ بود که طبق معمول هرسال، بحث درگروه های کلاسی داغِ داغ بود: «تعیین زمان شروع ترم جدید!»
یکی میگفت بعد از۲۲بهمن برگردیم و دیگری با تاریخ اعلام شده آموزش موافق بود. تقویم آموزشی هم که هنوز خستگی ترم قبل بردوشش سنگینی میکرد برلبه پنجرهی اتاق آموزش دانشکده، کنارشمعدانیها مشتاق تصمیم عاقلانه دانشجویان بود. در بحبوحه این نوازندگی ها خبر تشریففرمایی ویروس کرونا رسید و ترمی که کاملا مجازی شد و شمعدانیهایی که پژمردند.
آن ترم گذشت و ترم جدید شروع شد. ترمی که حتی نامش ستاره باران میکرد، ذهن دانشجویان را...«کارآموزی»
فارغ ز نوشتن جزوه و نشستن روی صندلی های آبی رنگ دانشکده که شاهد پاس کردن درس ارگونومی دانشجویان زیادی بودند اما خودشان بیبهره از این اصولها اماچه عمر کمی داشتند ستارههای چشمک زن آسمان ذهن ما و امان از ابرهای سیاه بارور شده مصنوعی!
«دوهفته کلاس توجیهی برای یک ماه کارآموزی»
این اولین خبرناگوار برای دانشجویانی بود که به سیستم عضلانی ـ اسکلتی خود نوید کار و تحرک و بازرسی داده بودند و چه بد قول شدند مهندسان ارگونومیک پاس کرده....
اما این قصه سردراز دارد نمیدانم از لغو شدن کارآموزی دراداره تامین اجتماعی بگویم یا اجازه ندادن صنایع برای قدم رنجه کردن مهندسین حرفهای، اسمش را خساست علمی نمیگذارم چون به گفته استاد تمام تلاششان برای تعلیم هرچه بهترما دانشجویان است. اسمش را بهانه جویی کرونایی هم نمیگذارم چون دفع خطر احتمالی واجب عقلی است و خدا رو خوش نمیآید ابتلای دانشجویان با انگیزه و تازه نفس را به بیماریی که نه راه پس دارد نه پیش، البته چه رنگین بود خون مهندسین ما و بیچاره دانشجویان پیراپزشک ما. نمیدانستیم خوشحال باشیم از این رنگین بودن یا ناراحت ازکارِ آموزیده نشده؟!
ولی به نظرم باید اسمش را میگذاشتیم....... ولش کن؛ راستی یاد درس فیزیک دبیرستان افتادم:«اهرمها»خوب تعریفش را به خاطر ندارم اما احتمالا یکی از انواع آنها اهرم فشار بوده است...و کرونایی که به قول استاد اثر افزایشی داشت بر بیمهری خوب رویان که هم برایشان نان شد و هم آب و شاید ما وصله ناجور بودیم بین کادر درمان زحمت کش. به هر حال مهندسی را چه به علومِ پزشکی؟ به قول جناب معاون«اولویت اول ما درمان است،اولویت دوم درمان است،اولویت سوم هم درمان است و پیشگیری اولویت چهارم و اگر چیزی ته کیسهی بودجه باقی ماند میگذاریمش برای آموزش» و ماسکی که روی صورت ایشان محکمتر شد. به یکباره اسم وزارتخانه در ذهنم جرقه زد «وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی» ما دانشجویان رشته مهندسی بهداشت حرفهای و ایمنی کار، به لفظ درمقام اول بودیم و درعمل حذف شده از دور ردهبندی. پس استادمان راست میگفت که«از تئوری تا عمل تفاوت بسیاراست و اگر میخواهید مهندس موفقی شوید واحدهای عملی را خوب یاد بگیرید نه صرفا برای رفع تکلیف» و شیرینی لمسِ گفته استاد چه بیرحمانه دل میزد از دانشجوی تازه کارآموزشده. اما ما مهندسی میکنیم نیروی کار را، همین کادر درمان خسته از نوبت کار را، همین پرستار ناخوش از استرس شغلی را،همین تکنیسینِ در معرض عوامل بیولوژیک در آزمایشگاه را و همین رادیولوژیست پرتوکار را.
خلاصهی ماجرا، یک چیز هم ته کیسه برایمان باقی گذاشته بودند، گذراندن ۸واحد کارآموزی درمراکز بهداشت.زیادی برایمان ناآشنا بود. چک لیست،کلاه ایمنی و بازرسی، این ها تمام سرمشق و ذهنیت ما از رشته مان بود و این ها را چه به مراقبت از مادر و کودک و واکسیناسیون؟ اینجا بود که جملهی«رشتهای به پهنای یک اقیانوس ولی به عمق یک سانت » ملموس شد، بله بازرسی از کارگاههای کوچک شهری. رسالت ما این بود:«پیشگیری از ابتلای حتی یک فرد به بیماریهای شغلی»
استقبال مربیمان در روز اول کارآموزی آن قدرگرم بود که همگی در فصل پاییز گرمازده شدیم و چه خوب که ما واحد کمک های اولیه را ترم سوم پاس کرده بودیم. از بیمهریهای مربی تازه استخدام شدهی، کارآموزی لازممان هم بگذریم. بیچاره او که ما وبال گردنش شده بودیم.از بی کاریهایمان و اتلاف وقت های کرونایی هم نمیگویم که کور نشود ذوق تازه مهندس شده هایمان. اما از نتیجه تلاش و ممارستمان برای جابه جا کردن مرکز کارآموزیمان می گویم که برسرشوق آورد مهندسین جوان را.
تلاشی که به ثمر رسید و لذت بعد از مطالبه گری که دیگر جای خود دارد.
مربی جدیدمان؛ نیرو طرح تمدید نشده یِ ناامید از استخدام، که خوب گرم کرد تنور دلِ خاک گرفته ما را.
حالا ما بودیم و مرکز جدید و مربی که عزیمت بازرسی کرده بود و کارگری که کارت سلامت نداشت به خاطر هزینه زیادش،
ماسک نمیزد به خاطر عدمآگاهیش و کارگاهی که کپسول اطفای حریق نداشت و جعبه کمکهای اولیهاش خالی از هرآنچه که باید باشد و کارفرمایی که اسم بازرس، بدخلقش میکرد و دست پیش میگرفت که پس نیوفتد. البته عمربازرس بودنمان دو روزه بود و بقیه مدت ما بودیم و نیمکت فلزیِ کنار بوتههای خشکیده گل رز مرکزبهداشت.کارنبود اما ما بودیم کرونا بود و باز هم ما بودیم خواستم بدانید ما اهل ماندن بودیم نه رفتن اما به قیمت جانمان و اهرم نمره و غیبت و توبیخ استاد نکته جالب این کارآموزی پربار،گزارش کار۵۰ صفحهای و ارائه ۱۰۰ اسلایدی بود که چندبار اصلاح شد و دوباره توسط استاد پس فرستاده شد، خب راستش را بخواهید توصیف نیمکت فلزی حیاط مرکز بهداشت اندکی سخت بود. البته سوال و جواب های یک ساعته ایشان هم که جای خود داشت . این همه شرح دادن و داستان سرایی کردن تنها برای گفتن یک جمله بود:«هرچیز به جای خویش نیکوست».