در حالی که به گفته سنایی :
| هریکی دیده جزوی از اجزا |
همگان را نظر فتاده خطا |
مغالطه کل و جزء همیشه رهزن فکر و اندیشه و عامل لغزش در عملکرد انسان بوده است. و از سوی دیگر همین تکثر و تعدد برداشتها مانع از آن می شود که مفاهمه درستی در گفتگوهای فرهنگی صورت گیرد؛ چون اساسا طرفین گفتگو هر یک معنای خاص خودش را در نظر می گیرد و فرهنگ را منحصر در همان معنا می داند لذا دیگران را تخطئه، نقد و گاهی رد می کند. خوب است قبل از هر کاری ایضاح مفاهیم کنیم و به روشنی مفاهیم کلیدی خود را بیان کرده و بر سر یک مفهوم مشترک سخن بگوییم.
این امر همان حقیقتی است که در داستان «فیل در تاریکی» مولوی بدان پرداخته شده است، داستان مشهوری که در فرهنگ های بودایی و چینی و .... نیز دیده می شود؛ در روایتهای مختلفی که از این داستان شدهاست، وجه مشترک چنین دیده میشود. گروهی از مردان در تاریکی (یا مردان نابینا) که تا آن زمان فیل ندیده بودند، دست بر فیل میکشند؛ و چون هر یک فقط به عضوی از اعضای فیل دست میکشند، به تصویر فراگیر، درست وکاملی از فیل دست نمییابند و به اختلاف با هم میپردازند. و هر یک بخشی از فیل را به مثابه کل فیل قلمداد کرده و از سوی دیگر آن بخش را اشتباه فهمیده و فیل را دیوار، بادبزن و یا ستون قلمداد کرده اند.
آن یکی را کف به خرطوم اوفتاد
گفت همچون ناودانست این نهاد
آن یکی را دست بر گوشش رسید
آن برو چون بادبیزن شد پدید
آن یکی را کف چو بر پایش بسود
گفت شکل پیل دیدم چون عمود
آن یکی بر پشت او بنهاد دست
گفت خود این پیل چون تختی بدست
همچنین هر یک به جزوی که رسید
فهم آن میکرد هر جا میشنید
از نظرگه گفتشان شد مختلف
آن یکی دالش لقب داد این الف
از این داستان استنباط شدهاست که موقعیتهای مختلف که در هر لحظه دامنگیر نظارهکنندگان در حقایق است، تصویر خاصی از یک حقیقت واحد را برای آنها به وجود میآورد.همین تصویرهای جزوی است که انسان ها را به خطا می برد و عامل برون رفت از این خطا بینایی درست و روشنی فضا تحت نور علم و بصیرت است. چرا که به گفته سنایی
هیچ را دل ز کلی آگه نی علم با هیچ کور همره نی
مولوی در این داستان راه برون رفت را نورانیت و برون رفت از تاریکی معرفی می کند که همگان را فرا گرفته است
در کف هر یک اگر شمعی بدی اختلاف از گفتشان بیرون شدی
فرهنگ یک مفهوم سترگ با گستره معنایی زیاد است که متاسفانه به وفور مشاهد ه می شود که افراد مختلف از فعالین فرهنگی گرفته تا مخاطبان و منتقدان هر یک بخشی از این معنا را در نظر گرفته و بدون آگاهی و اشراف کلی به این گستره معنایی و بدون در نظر گرفتن جوانب کار وارد فعالیت فرهنگی می شوند.
نتیجه این آسیب همان موازی کاری ها کار های جزیره ای کارهای کلیشه ای دعواهای بی مورد و بی اثر بر سر فعالیت فرهنگی و در نتیجه از دست رفتن امید و انرژی در عرصه فرهنگی است.
ما چو کشتیها بهم بر میزنیم
تیرهچشمیم و در آب روشنیم
با این مقدمه می توان ادعا کرد که اولین گام و ضروری ترین گام در کار فرهنگی شناخت کامل و جامع و اشراف کلی به مفهوم فرهنگ است. اگر این اشراف وجود داشته باشد و شناخت فرهنگ با همان گستردگی معنایی صورت پذیرد ، برنامه ریزی فرهنگی آغاز می شود و مفاهمه درست شکل می گیرد و صرفا در پرتو این شناخت و به تبع آن مفاهمه است که می توان کار فرهنگی را ارزیابی پایش و نقد و اصلاح کرد که در غیراین صورت تکرار کلیشه ها بدون برنامه ریزی سر نوشت محتوم فعالیت های فرهنگی است بدون اینکه بتوانیم فعالیت هایمان را پایش نموده و میزان دستیابی به نتیجه را بسنجیم.
اینکه امروزه شاهد آن هستیم که اساسا پایش و ارزیابی فعالیت فرهنگی از میان رفته است و به هیچ روی نمی توانیم رشد یا افول وضعیت فرهنگی جامعه را بسنجیم به همین خاطر است.
آمار های فرهنگی به تعداد برنامه ها و حجم محصولات خلاصه شده واثر فرهنگی و تغییرات جامعه را نمی توانیم بسنجیم چون اصلا شاخص های فرهنگی جامع و درستی را بر اساس تعالیم دین و ارزش های فرهنگی نتوانسته ایم احصا کنیم و بی توجه به شاخص های فرهنگی مقولات و مولفه هایی را ارزیابی می کنیم که چندان نزدیک به واقعیت نیست این اعتقاد رایج ولی غلط که اوضاع فرهنگی روز به روز بدتر می شود حاصل غفلت از تعریف درست و جامع فرهنگ و به تبع ان عدم شناخت شاخص های فرهنگی است.
شناخت فرهنگ، شاخصه های فرهنگ بر اساس تعلیم اصیل اسلامی از اولیات و ضروریات کار فرهنگی است که می بایست بدان همت گمارد و از ورود شتابزده و بی مهابا به بهانه کار جهادی قدر ی اجتناب کرد بدیهی است عافیت طلبی و گوشه نشینی و عدم ورود به عرصه فرهنگ نیز بی شک آسیب جدی تری است که راقم این سطور به هیچ روی نگاه از زشتی آن بر نخواهد داشت و صرفا غرض این نوشته تاکید بر بصیرت فرهنگی ، کار فرهنگی عالمانه، و دقیق و جهادی است .فرمایش اما صادق علیه السلام روشنگر مسیر فعالان فرهنگی است که فرمودند: «العامل علی غیر بصیره کالسائر علی غیر الطریق و لا یزیده سرعه السیر من الطریق الا بعدا»
کسی که بدون بصیرت همت به انجام کاری می گمارد هر قدر هم سریع حرکت بکند از راه دور تر می شود.با این بیان نورانی باید از خوف عمل های بی نتیجه و گاهی دور کننده به بصیرت پناه برد .