شنبه ۱ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۵۶

برگزیدگان جشنواره خاطره‌نویسی عهدجانانه؛

یاد باد آن روزگاران یاد باد

گزارش تصویری برگزاری ششمین یادواره شهدای گمنام در دانشگاه علوم پزشکی زاهدان

«یاد باد آن روزگاران یاد باد» خاطره‌ای از سیدمحمد علوی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز است که در نخستین جشنواره کشوری "خاطره‌نویسی عهد جانانه" حضور پیدا کرد و موفق به کسب رتبه برتر در بخش «اساتید» شد.

به گزارش مفدا، جشنواره کشوری "خاطره نویسی عهد جانانه" با حمایت معاونت فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت و به همت دانشگاه علوم پزشکی اهواز در محورهای پنجگانه "خاطرات کادر درمان در مراکز درمانی و بهداشتی"، "خاطرات دانشجویان از فعالیت‌های فرهنگی و جهادی"، "خاطرات دانشجویان در خط مقدم مقابله با کرونا"، "خاطرات کارکنان و دانشجویان نظام سلامت در دوران بیماری" و "خاطرات خانواده کادر درمان در دوران شیوع بیماری" برگزار شد.

خاطرات دانشجویی

بخش اول

دانشجویان پزشکی با قیافه های مضطرب ایستاده بودند... سکوت توام با اضطراب، گاه با شلیک خنده دختران دانشجویی که از کنار جمع رد می شدند، شکسته می شد... جمع نسبتا متراکمی آماده رفتن به داخل مرکز مهارت های بالینی یا اسکیل لب skill lab بودند. برای لحظه ای چشمم به تابلویی افتاد.... یاد سالن آمفی تئاتر دانشکده سال ۵۸-۵۷ افتادم. کلاس های درس دکتر فرخ شادان که برای فیزیولوژی می آمد.....یاد اساتید "محمدی" ها!!! دو برادر!!! دواستاد گرانقدر بیوشیمی افتادم وکتابی که هنوز در قفسه کتاب های درسی تا این اواخر زینت بخش جزوات ایام تحصیلم بود؛ بیوشیمی بالینی، تالیف آن ها....یاد پیرمرد سپید موی مهربان و موقر همیشه پوشیده در روپوش سفید، استاد آقداشی چهره ماندگار بیوشیمی افتادم....یاد کلاس های پرشور استاد بی‌بدیل فیزیولوژی دکتر "فرخ شایان" استاد پروازیمان افتادم....که دانشجویان سرا پا مشتاق می‌ایستادند.....

یاد استاد دکتر گلبان مقدم افتادم وکلاس بیوفیزیک و تدریس خاطره انگیزش، انکسار نور و عدسی‌ها، مکانیسم اشعه ایکس در تصویر برداری‌ها و ....یاد آزمایشگاه پرابهت بیوفیزیک و دستیاران جوان و خوش تیپ استاد می افتم که بعدها هرکدام شخصیتی قابل تحسین..... و یاد خاطره تلخ محاکمه استاد گلبان مقدم توسط برخی جوانان دانشجوی انقلابی که تحت تاثیر فضای ملتهب آن سال‌های بعد از پیروزی انقلاب بودند و دادگاهی برای محاکمه پیرمرد به عنوان ساواکی.... و احساس شرمندگی سال‌های بعد از هتک حرمت معلم توسط شاگرد.....

چشم‌هایش !!!

بخش دوم

کرونا و تقدیر از زحمات ایثارگونه عزیزانم رزیدنت‌ها و انترن‌ها در مقابله با اپیدمی و بیماران بدحال کرونائی COVID ۱۹ مرا به یاد حمید انداخت... دوست دوران اینترنی....شهید حمید آزاده...

وقتی به یادمان شهدای دانشگاه علوم پزشکی جندی‌شاپور اهواز وارد می‌شوی در پشت قبور شهدای گمنام تصاویر شهدای دانشجو و تربیت یافتگان دانشگاه زینت‌بخش دیوار سفید رنگی است که حمید در ردیف بالای سمت راست آن به شما نظر می‌اندازد.

بار اولی که دیدمش انگار برادر کوچکمه است، یک حس خوبی بهش داشتم مثل جوان‌های امروزی که میگن باحاله باهاش حال می‌کردم.

حمید در عین اینکه از جنگ میترسید ولی در وطن پرستی و عشق به میهن اندکی تردید و ذره‌ای ابهام در دفاع از میهن نداشت و مرتب با آن‌هایی که همواره سعی در پاشاندن بذر یاس و نومیدی و تردید در درستی راه ایجاد می‌کردند در جدل بود.

وقتی این خاطرات را که دیگران در مورد دوستان شهیدشان می‌گفتند که فلان شهید قبل از شهادت چهره‌اش نورانی شده است به شوخی بهش می‌گفتم "حمید چهره‌ات نور....... شده" قبل از اتمام جمله با خنده با دست‌هاش جلوی دهانم را می‌گرفت و می‌گفت: سید ترا بخدا نگو!!!

شک ندارم اگر حمید زنده بود اگر دوران اینترنی تکرار می‌شد ذره‌ای تردید در پوشیدن لباس رزم در مبارزه بی‌امان علیه دشمن ناپیدا کرونای مرگ آفرین و خدمت به هموطنان عزیز نمی‌کرد...بی‌شک از بیمار شدن می‌ترسید ولی این ترس مانع از حضور در آوردگاه مبارزه با دشمن حیات هموطنانش نمی‌شد... سال ۵۶ فارغ‌التحصیل شدیم. حمید رفت سربازی. شنیدم در کردستان در آمبولانس درحین ماموریت مورد حمله خمپاره‌ای حزب تروریستی کومله قرار گرفت و شهید شد. پیکر قطعه قطعه شده‌اش را بسختی درون خاک کنار هم گذاشتند همانجایی که به آرامش ابدی رسید.

روحش شاد....