شاید وقتی بحث انتخاب بین جوجه رنگیهای یک دستفروش کنار خیابان در میان باشد، بتوان ارجح دانستن جوجه بنفشرنگ را نسبت به یک جوجهی زرد معمولی بهنوعی توجیه کرد. درواقع «رنگ» یا به تعبیری دیگر جلوههای بیرونی و ظاهری یک حیوان میتوانند عواملی تعیینکننده در برتر دانستن آن باشند. وقتی پای انسان به میان ماجرا باز میشود، طبیعتاً باید بحث از رنگ و لعاب و ظواهر گول زننده فراتر برود. اما در عمل میبینیم که خصومت میان انسانها در دونترین سطح خود باقی میماند و سپر دفاعی حقیرانهای به نام نژاد و برتریهای ظاهری-قومیتی، جای تمام استدلالهای خوب دنیا را میگیرد.
نژادپرستی در باطن خود هزاران دلیل اقتصادی، سیاسی و روانشناسی را حمل میکند. پرداختن به هریک از آنها ذهن انسان را روشن میکند و باعث میشود تا هرکدام از ما، نژادپرست پنهان در درون خود را شناسایی کرده و این حقیقت را درک کنیم که غریزهی انسان هنگامیکه خطری را از جانب دیگری تشخیص میدهد، بهصورت بالقوه میتواند دست به هر عمل خارج از تصوری بزند تاکمی از اضطراب مجادله بکاهد. پروندهی نژادپرستی محدود به روابط سطح بالا و درگیریهای سیاسی نمیشود. بلکه میتواند در دمدستیترین مکالمات روزمرهی ما جریان داشته باشد، بیآنکه رد پایش قابلدیدن باشد.
هر انسان بهجز زادگاه و ظاهرش مجموعهای بیانتها از خصوصیات انسانی است و میتواند در هرکدام از آنها دچار نقصان و کاستی باشد. پس دلیل توهینهای نژادپرستانه چیست؟
یکی از پاسخها این است که توهین به نژاد و بهطورکلی خصوصیاتی که انسان هیچ نقش تعیینکنندهای در کسب آنها نداشته است، کاریترین ضربهها را به شخصیت او وارد میکنند. چراکه این دسته از خوار کردنها، درواقع بیانگر این پیغام پنهان هستند که «تو ذاتاً و از ابتدا فاقد ارزش متولدشدهای و تمام تلاش تو برای دویدن، در برابر بیحرکتی مدام من فاقد نتیجه است. چراکه من بهخودیخود و بیهیچ کوششی، خوب و برتر هستم»!
وقتی شیرازهی هویت یک انسان به مسائلی چون رنگ پوست و کج بودن لهجهاش تقلیل پیدا میکند، واپاشی انسانیت کمترین پیامد حاصله خواهد بود.
سؤال این است که ما زندانیان جغرافیا اگر اینیک ذره خاک و رنگ نبود، دیگر اسیر چه چیزی میشدیم؟
تهیه و تنظیم: نگین اشتری، پریا جافرپور/مفدا لرستان