۲۷ دی ماه ۱۳۳۴ نواب صفوی و سه هم رزم و ۳ عضو جمعیت فداییان اسلام در دادگاه پهلوی محاکمه و به دستور مستقیم محمدرضا شاه اعدام شدند. نواب صفوی، خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی و مظفرعلی ذوالقدر توسط جوخه اعدام و سیدعبدالحسین واحدی توسط تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران به شهادت رسیدند.
به گزارش ایسنا، سیدمجتبی نواب صفوی، سیدمحمد واحدی، خلیل طهماسبی و مظفرعلی ذوالقدر در روز ۲۶ دی ۱۳۳۴ در دادگاه پهلوی به اعدام محکوم شدند، دادگاه تجدیدنظر هم همان روز برگزار و حکم اولیه را تایید کرد. در پی تثبیت حکم اعدام، اعضای اصلی جمعیت فداییان اسلام سحرگاه روز ۲۷ دیماه ۱۳۳۴ یعنی ۱۴ ماه قبل از تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به دست ماموران فرماندار نظامی تیرباران شدند.
دستور مستقیم شاه برای اعدام
براساس اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی، به دستور محمدرضا پهلوی، درخواست فرجام خواهی جمعیت فدائیان رد شد و او دستور داده بود که حکم اعدام نواب صفوی و فداییان به موقع اجرا شود.
در سندی از دادستانی ارتش با قید "محرمانه - مستقیم - خیلی فوری" به فرماندهی لشگر دو زرهی مرکز آمده بود: «چون بنا به فرمان اعلی حضرت همایون شاهنشاهی استدعای فرجام خواهی چهار نفر محکومین مفصلة الاسامی سید مجتبی فرزند سید جواد شهرت میرلوحی معروف به نواب صفوی، سید محمد فرزند سیدمحمدرضا شهرت واحدی، خلیل فرزند ابراهیم شهرت طهماسبی و مظفرعلی فرزند حمزهعلی شهرت ذوالقدر که به موجب رأی دادگاه تجدیدنظر به جرم "توطئه به منظور بهم زدن اساس حکومت و تحریض مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت و حمل اسلحه غیر مجاز" محکوم به اعدام شدهاند رد و مقرر فرمودند رأی صادره به موقع اجرا گذاشته شود. قدغن فرمائید ساعت ۶ روز ۲۷/ ۱۰/ ۳۴ با انجام تشریفات قانونی که نماینده این دادستانی نیز حضور خواهد داشت تیرباران شوند.»
فداییان چه کسانی بودند؟
خلیل طهماسبی
در ۲۵ بهمن ۱۳۰۲ در تهران روستای واصفجان به دنیا آمد. پس از کارگری در مشاغل مختلف در حرفه نجاری مشغول شد و اطرافیانش استاد خلیل صدایش میکردند. او در مجالس سید ابوالقاسم کاشانی با نواب صفوی آشنا شد و در ۱۳۲۶ به عضویت فدائیان اسلام درآمد. وی نجار و نفر دوم تشکیلات فدائیان اسلام پس از سید مجتبی نواب صفوی بود.
طهماسبی در ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ در حیاط مسجد شاه تهران، سپهبد حاجعلی رزمآرا نخستوزیر وقت ایران و مخالف ملی شدن صنعت نفت را ترور کرد. وی بعد از حمله ناموفق به حسین علاء، در ۶ آذر ۱۳۳۴ دستگیر و در ۲۷ دی ۱۳۳۴ به همراه نواب صفوی، سیدمحمد واحدی و مظفرعلی ذوالقدر اعدام شد.
سیدعبدالحسین واحدی
در سال ۱۳۰۸ در شهرستان سنقر استان کرمانشاه متولد شد. علوم مقدماتی را نزد پدرش آموخت و سپس برای تکمیل تحصیلات، ابتدا به قم و سپس به نجف عزیمت کرد و در آن جا با سید مجتبی نواب صفوی آشنا شد. با ترور عبدالحسین هژیر وزیر وقت دربار پهلوی به دست سیدحسین امامی در ۱۳ آبان ۱۳۲۸ مبارزات کاشانی و جبهه ملی به اوج رسید و عبدالحسین واحدی احساس کرد که حضور او در تهران ثمربخشتر خواهد بود از این رو از قم به تهران آمد.
حسین مکی نویسنده، مورخ و نماینده چند دوره مجلس شورای ملی درباره نحوه شهادت واحدی گفت: من شنیده ام و بر من به ثبوت رسیده که سید عبدالحسین واحدی را به دفتر تیمور بختیار فرماندار نظامی تهران بردند و با او رو به رو کردند. وقتی تیمور به واحدی فحش رکیکی داد واحدی عیناً همان را به فرماندار نظامی بازگرداند و تیمور بلافاصله دست به کلت کمری خود برد و کلت را از جاکلتی درآورد و با شلیک یک گلوله به مغز سید عبدالحسین واحدی او را به قتل رساند.
این تنها روایت رسمی و فداییان اسلام از نحوه شهادت واحدی نیست، مسعود بهنود روزنامه نگار نیز در مجموعۀ ویدیوهای «هزار داستان» در کانال تلگرامی خود این روایت را تأیید کرد و نوشت: «واحدی با دیگران اعدام نشد بلکه به دست شخص تیمور بختیار با گلوله هدف قرار گرفت و مغز او پریشان شد و در حالی که به قتل رسیده بود، همان شب اعلام کردند که او اعدام شده است.»
سید محمد واحدی
در خانواده ای کرمانشاهی متولد شد. سید محمد در شهرستان سنقر کلیائی، ابتدایی را آموخت و سپس همراه خانواده به قم مهاجرت کرد و در دبیرستان حکیم نظامی به تحصیلاتش ادامه داد. پدرش آیت الله حاج سید محمدرضا مجتهد قمی (واحدی) در پنج سالگی محمد از دنیا رفت.
همزمان با تحصیل، خود و برادرش سید عبدالحسین با اجازه مادر به تهران آمدند و برای مبارزه با ستم و فساد رژیم پهلوی به جمعیت فداییان اسلام پیوست. او هنگام پخش اعلامیه های فداییان اسلام توسط پلیس دستگیر و زندانی و بعد از مدتی از زندان آزاد شد البته پس از اعدام رزم آراء بار دیگر دستگیر شد و همراه با سایر همرزمانش در جمعیت فداییان اسلام به جوخه اعدام پهلوی سپرده شد.
مظفرعلی ذوالقدر
از اعضای فعال شاخه آبادان فدائیان اسلام بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به تهران آمد و به جمع مرکزی این جمعیت و در شمار یاران نزدیک نواب صفوی درآمد. او پس از مرگ مشکوک مصطفی کاشانی ماموریت اعدام انقلابی حسین علاء در مسجد شاه را پذیرفت اما بخت با وی یار نبود و تیر در اسلحه گیر کرد و او دستگیر شد.
ذوالقدر در تمامی مراحل بازجویی، محاکمه و شهادت در کنار نواب صفوی و دو یار دیگرش بود و با آنان در گورستان مسگرآباد تهران دفن شد.
سیدمجتبی نواب صفوی
سیدمجتبی میرلوحی در سال ۱۳۰۳ شمسی در منطقه تهران قدیم و در محله خانیآباد متولد شد. سیدجواد میرلوحی پدرش روحانی و مادرش خانه دار بود. او در همان محله بزرگ شد و تحصیلات ابتدایی را در مدرسه حکیم نظامی و دوره متوسطه و علوم جدید را در هنرستان صنعتی آلمانیها آموخت و هم زمان با آموختن دروس جدید به تحصیل علوم حوزوی در مدرسه مروی بازار بزرگ تهران و مسجد قندی خانیآباد مشغول شد.
پدر سیدمجتبی در سال ۱۳۱۴ در پی اجرای قانون لباسهای متحدالشکل و خلع لباس روحانیت که توسط رضاشاه به اجرا درآمد مجبور به درآوردن عبا و عمامه اش شد که این موضوع برایش سخت بود. او شغل وکیل دعاوی دادگستری را ادامه داد. به دنبال درگیری لفظی سیدجواد با علی اکبر داور وزیر دادگستری رضا شاه، سیلی محکمی به صورت وی زد که مجازات این اقدام سه سال زندان بود. سیدجواد در اواخر دوره محکومیت اش در زندان جان به جان آفرین تسلیم کرد. سرپرستی سید مجتبی که در این زمان ۹ سال داشت بر عهده دایی اش سید محمود نواب صفوی که او نیز در عدلیه کار میکرد، قرار گرفت. بعد از این اتفاق سیدمجتبی به همفکری برخی از اعضای خانواده اش نام خانوادگی اش را از میرلوحی به نام فامیل مادرش یعنی نواب صفوی تغییر داد.
سیدمجتبی جوان در ۲۳ سالگی با نیرهسادات نواب احتشام رضوی، دختر یکی از رهبران قیام مشهد که در غائله کشیدن چادر از سر زنان معروف شد، ازدواج کرد و حاصل این ازدواج سه دختر به نامهای فاطمه، زهرا و صدیقه بود که البته صدیقه به دلیل اعدام سیدمجتبی در سال ۱۳۳۴ هرگز پدر را ندید.
پرورش دینی و فکری نواب صفوی
او بعد از فراغت از تحصیل به استخدام شرکت ملی نفت ایران درآمد و پس از مدت کوتاهی به آبادان منتقل شد. مدتی بعد برخورد شدیدی بین یکی از متخصصان انگلیسی شرکت نفت و یکی از کارگران این شرکت اتفاق افتاد که سیدمجتبی جوان در حمایت از کارگر مذکور همکارانش را به اعتراض و شورش و مطرح کردن قصاص فرد انگلیسی دعوت کرد که البته این غائله با دخالت نیروی نظامی آبادان سرکوب شد، سیدمجتبی نیز برای خلاصی از دست نظامی ها فرار کرد و به نجف اشرف رفت. در مدرسه آخوند خراسانی در نجف حجرهای گرفت و نزد استادان مشهوری مانند علامه امینی؛ صاحب الغدیر، آیتالله سید حسین طباطبایی قمی و آیتالله شیخ محمد تهرانی به تحصیل فقه، اصول، تفسیر قرآن و مباحث اعتقادی پرداخت.
در نجف اشرف با مطالعه کتاب «شیعیگری» احمد کسروی با افکار او آشنا و حساس شد و پس از نشان دادن کتاب به علمای نجف برخی از آنان حکم به ارتداد وی دادند. نواب تحت تاثیر علامه امینی و برخی علما از جمله آیتالله خویی و آیتالله سیداسدالله مدنی در سال ۱۳۲۳ رهسپار تهران شد. در تهران نیز شیخ محمدآقا تهرانی، موسس هیات قائمیه در تحریک مردم و نواب صفوی بر ضد کسروی موثر بود.
او پس از بازگشت به کشور به خانه کسروی رفت و نسبت به انحرافاتی که در نوشتههایش دیده بود به او هشدار داد و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهینآمیز درباره اسلام و ائمه شیعه و روحانیت بر حذر کرد اما وقتی سخنانش را در او بیتاثیر دید، به فکر ترور و اجرای حکم ارتداد افتاد. اقدامات کسروی که به قرآنسوزی نیز رسیده بود، موج اعتراضات نیروهای مذهبی و متدین تهران را برانگیخت.
نواب در تهران بارها در خصوص مبانی شیعه در اسلام با کسروی به مباحثه پرداخت، مباحثاتی که در مجله «پرچم» منتشر شد. در همین مباحثات بود که نواب صفوی از ارتداد کسروی اطمینان پیدا کرد و در نهایت حکم ارتداد کسروی را که قبلا توسط علمای نجف صادر شده بود را با یکی از روحانیون معروف طالقان در میان گذاشت و ایشان نیز ضمن تشویق نواب، مبلغی را برای خرید اسلحه در اختیار او گذاشت. نواب صفوی نیز در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴ در میدان حشمتالدوله (آذربایجان فعلی) به سمت کسروی شلیک کرد البته کسروی از این ماجرا جان سالم به در برد و به بیمارستان منتقل شد و نواب صفوی دستگیر و روانه زندان شد.
دستگیری نواب، اعتراضات مراجع تقلید و علما را به همراه داشت تا آنجا که با فشار مراجع و حمایت مردم و با قید کفالت و به قرار ۱۲ تومان که از طرف فردی به نام اسکویی از بازرگان آن دوره تأمین شد، پس از یک هفته از زندان آزاد شد.
ترور نافرجام کسروی اولین اقدام فدائیان اسلام بود در حالی که هنوز تشکیلات تعریف شده نداشتند. البته این اقدام با حمایت قابل توجه بسیاری از نیروهای مذهبی، علما و مردم روبرو شد. بعد از این اقدام نواب صفوی اولین اطلاعیه فدائیان اسلام را با ادبیاتی تند و انقلابی منتشر کرد. این اعلامیه که با عنوان «دین و انتقام» صادر شد اعلام موجودیت «فداییان اسلام» هم بود.
سیدمجتبی نواب صفوی درباره علت این نامگذاری گفت: «حضرت سیدالشهداء را در خواب دیدم که بازوبندی بر بازویم بست که روی آن نوشته شده بود «فداییان اسلام» و من از این جهت نام فداییان اسلام را برای این تشکیلات برگزیدم.»
اعلامیه مذکور این گونه آغاز شد: «هوالعزیز؛ دین و انتقام؛ ما زندهایم و خدای منتقم، بیدار. خونهای بیچارگان از سر انگشت خودخواهان شهوتران که هر یک به نام و رنگی پشت پردههای سیاه و سنگرهای ظلم و خیانت و دزدی و جنایت خزیدهاند، سالیان درازی است فرو میریزد و گاه دست انتقام الهی هر یک از اینان را به جای خویش میسپارد و دگر یارانش عبرت نمیگیرند. ای خائنین حقیقت پوش و حق کُش و ای رنگ بازان منافق، ما آزادهایم و بیداریم، میدانیم و ایمان به خدا داریم و نمیترسیم، ...»
نواب صفوی پس از اعلام رسمی موجودیت «جمعیت فدائیان اسلام» اعدام کسروی را جدی تر از قبل پیگیری کرد. او به تدریج افرادی چون سیدحسین امامی را جذب کرد و این بار با کمک یارانش توانست احمد کسروی را در داخل ساختمان دادگستری به قتل برساند.
نواب صوی طی سالهای ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۶ با سفر به شهرهای مختلف کشور و ملاقات با مردم و علمای اقصی نقاط کشور ضمن تبلیغ دین به جذب افراد شجاع، معتقد و مبارز برای فدائیان اسلام اقدام کرد اما پس از آن با تحت تعقیب قرار گرفتن از سوی رژیم، مجبور به مبارزه مخفی شد.
ظهور سیاسی نواب صفوی
آشنایی نواب صفوی با آیتالله سیدابوالقاسم کاشانی باعث شد تا از اواسط سال ۱۳۲۴ علیرغم اینکه با ملیگراها میانه خوبی نداشت اما با آیتالله کاشانی بر سر حمایت از آنان به توافق برسد. موضوعی که باعث شد فدائیان اسلام نقشی اساسی در راه یافتن کاشانی به مجلس، نخستوزیری مصدق و ملی شدن صنعت نفت داشته باشند. آنان از ملیگرایان خواسته بودند در صورت رسیدن به قدرت، اجرای احکام اسلامی را در دستور کار قرار دهند.
بعد از سال ۱۳۲۷ که اقلیت مجلس شورای ملی مانع تصویب قرارداد گس- گلشاییان شد، رژیم پهلوی برای ممانعت از ورود اقلیت مخالف به این مجلس، عبدالحسین هژیر نخست وزیر وقت را مامور تقلب در انتخابات و دستگیر کردن آیتالله کاشانی به بهانه ترور نافرجام شاه و تبعید وی به لبنان کرد. فدائیان اسلام با مشاهده این مساله به این جمعبندی رسید که هژیر مانع اجرای احکام اسلام است به همین دلیل نام او در دستور ترور فداییان اسلام قرار گرفت. پس از ترور هژیر، فداییان اسلام با نامزد کردن آیتالله کاشانی و محمد مصدق بار دیگر گروه اقلیت را در مجلس شورای ملی احیا کردند.
فدائیان اسلام در ماجرای ملی شدن صنعت نفت هم فعال ظاهر شد. با ترور حاجعلی رزمآرا دیگر نخستوزیر محمدرضا شاه که به شدت با ملی شدن صنعت نفت مخالف بود، راه ملی شدن صنعت نفت را گشودند. ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ زمانی که اتومبیل رزمآرا جلوی مسجد امام (شاه سابق) توقف کرده بود و نخستوزیر برای شرکت در مراسم ختم آیتالله فیض از علمای معروف آن روزگار قصد ورود به صحن مسجد را داشت، خلیل طهماسبی از اعضای فدائیان اسلام بیدرنگ از پشتِ سر با شلیکِ سه گلوله او را از پا درآورد و خود نیز توسط مأموران دستگیر شد.
آیتالله کاشانی همان زمان در مصاحبهای گفت: «این عمل (ترور رزمآرا) به نفع ملت ایران بود و آن گلوله و ضربه، عالیترین و مفیدترین ضربهای بود که به پیکر استعمار و دشمنان ملت ایران وارد آمد». ایشان در گفتوگوی دیگری خاطرنشان کرد: «... نخستوزیر مقتول در زمان حیات خود از منافع شرکت نفت جنوب و سیاست استعماری انگلستان به شدت حمایت میکرد چون عموم طبقات مردم ایران با تصمیم قطعی و خللناپذیری برای کوتاه کردن دست طمع سیاست استعماری نفت جنوب قیام کرده بودند، پافشاری رزمآرا برای مقاومت در مقابل افکار عمومی ملت ایران و حمایت از شرکت نفت باعث خشم شدید و عمومی مردم ایران گردید و جوانی غیور، وطنپرست و متدین از میان مردم ایران برخاست و نخستوزیر بیگانهپرست را به جزای اعمال خود رسانید...»
در مرداد ۱۳۳۱ با فشار علما و افکار عمومی، ماده واحده ای به این شرح به تصویب مجلس شورای ملی رسید که «چون خیانتِ حاجعلی رزمآرا بر ملتِ ایران ثابت گردیده، قاتل او استاد خلیل طهماسبی به موجب این قانون مورد عفو قرار میگیرد.» بدین ترتیب در ۲۳ آبان همان سال، خلیل طهماسبی پس از دو سال از زندان آزاد شد و آیتالله کاشانی در پی آزادی، او را به عنوان «شمشیر برّان اسلام» و «مجری اراده و افکار ملت ایران» مورد ستایش قرار داد. قتل رزمآرا آنچنان موجی ایجاد کرد که دولت مستعجل حسین علاء هم نتوانست در برابر آن بایستد و نه تنها ناتوان از مخالفت با ملی شدن نفت مجبور به استعفا شد که مجلس شورای ملی دکتر محمد مصدق از نمایندگان شاخص ملیگرا را به نخستوزیری برگزید.
اما روی کار آمدن دولت محمد مصدق سرآغاز بالا گرفتن اختلافات میان نواب صفوی و دولت جبهه ملی بود. فدائیان اسلام که از دولت مصدق انتظار داشت اجرای احکام اسلامی را در راس امور قرار دهد، وقتی انتظاراتشان برآورده نشد، ساز مخالف کوک کردند. در پی شدت گرفتن اختلافات و مخالفتها، دولت مصدق که از جانب فدائیان احساس خطر میکرد، رهبران این گروه از جمله نواب صفوی را بازداشت و زندانی کرد. زندانی شدن وی تا فردای کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه مصدق و سقوط دولت وی طول کشید.
نواب صفوی و فداییان اسلام به مبارزات خود علیه رژیم پهلوی تا سال ۱۳۳۴ ادامه دادند. در ساعت سه و نیم بعدازظهر روز دوم آذرماه ۱۳۳۴ نقشه ترور حسین علاء دیگر نخست وزیر شاه اجرا شد اما علاء با خوش شانسی از این مهلکه جان به در برد و فرماندار نظامی ابتدا ضارب نخست وزیر و بعد از چند روز سیدمجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام و دو نفر دیگر از اعضای این گروه را بازداشت کردند.
روزنامه اطلاعات فردای آن روز در خبری نوشت: «بعد از حادثه سوءقصد علیه جان نخستوزیر در مسجد شاه و دستگیری مظفرعلی ذوالقدر ضارب، مشارالیه در بازجوییهای اولیه اظهار داشت که نواب صفوی دستور اجرای ترور نخستوزیر را در اختیار من گذاشته است. علاوه بر این اعتراف از ظواهر امر و طرز صحبت کردن ضارب و شعارهایی که بعد از حادثه داده بود و همچنین گفتن اذان و الله اکبر بعد از حمله به آقای علاء چنین بر مامورین روشن شد که مظفرعلی به تحریک جمعیت فدائیان اسلام که در سالهای اخیر پنج مرتبه مرتکب سوءقصد علیه جان زمامداران وقت شدهاند، اقدام به سوءقصد و شلیک گلوله به سوی آقای علاء نموده است و بالنتیجه مقامات انتظامی چه شهربانی و چه فرماندار نظامی مصمم شدند که رهبر این جمعیت را که بعد از وقوع حادثه مخفی شده بود، بازداشت نمایند.»
اینچنین بود که اعضای موثر جمعیت فدائیان اسلام بازداشت و راهی زندان شدند.
سیدمجتبی نواب صفوی، خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی و مظفرعلی ذوالقدر در روز ۲۶ دی ۱۳۳۴ در دادگاه پهلوی به اعدام محکوم شدند، دادگاه تجدیدنظر هم همان روز برگزار و حکم اولیه را تایید کرد. در پی تثبیت حکم اعدام، اعضای اصلی جمعیت فداییان اسلام سحرگاه روز ۲۷ دیماه ۱۳۳۴ یعنی ۱۴ ماه قبل از تشکیل سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) به دست ماموران فرماندار نظامی تیرباران شدند.
بدین ترتیب سیدمجتبی نواب صفوی رهبر فدائیان اسلام بعد از ۱۰ سال مبارزه در سن ۳۱ سالگی به همراه چند یار دیگرش در میدان تیر لشکر دو زرهی تهران تیرباران شد. پیکر نواب صفوی به همراه خلیل طهماسبی، سیدمحمد واحدی و مظفرعلی ذوالقدر ابتدا در قبرستان مسگرآباد تهران و سالها بعد در قبرستان وادیالسلام قم به خاک سپرده شد.
بیشتر بخوانیم:
سید مجتبی تهرانی معروف به نواب صفوی، در سال ۱۳۰۳ شمسی در خانواده ای روحانی و اصیل در خانه محقری در خانی آباد تهران قدم به عرصه ی وجود گذاشت. وی با علاقه و عشقی وصف ناشدنی به روحانیت و به قصد ادامه راه آبا و اجداد خود، در اواخر سال ۱۳۲۰، پس از طی تحصیلات ابتدایی و متوسطه، رهسپار حوزه علمیه نجف اشرف شد. شهید از طرف مادر به سادات درچه اصفهان منتسب و از طرف پدر میرلوحی است.
شهید عنوان نواب صفوی را از خاندان مادر به ارث برده است. پدر او مرحوم سید جواد میرلوحی، دانشمندی روحانی بود که در اثر فشار حکومت رضاخان مجبور به ترک لباس روحانیت شد، اما از طریق تصدی وکالت دادگستری همچنان به داد مظلومان می رسید.
مرحوم سید جواد در سال ۱۳۱۴ یا ۱۵ در اثر مشاجره و درگیری لفظی با (داور) وزیر عدلیه ی رضاخان، غیرت علویش به جوش آمد و یک سیلی نثار وی کرد که در اثر آن سه سال به زندان افتاد.

علی اکبر داور وزیر عدلیه رضاخان
شهید نواب پس از چهار سال اقامت در نجف به دستور آیت اللَّه سیدابوالحسن اصفهانی جهت مبارزه با کجرویهای کسروی به ایران آمد و با تشکیل "جمعیت فداییان اسلام" به مبارزه با بدخواهان و بداندیشان پرداخت. ترور وابستگان استعماری مانند احمد کسروی، عبدالحسین هژیر، علی رزمآرا و حسین علاء از جمله فعالیتهای سیاسی این جمعیت میباشد.
شهید نواب صفوی همچنین با حکومت دکتر مصدق به خاطر عدم عمل به احکام اسلامی به مخالفت برخاست و به همین جهت در ایام نخست وزیری مصدّق، دستگیر و به زندان افتاد و تا سقوط حکومت مصدق در زندان بود. سرانجام این مجاهد خستگیناپذیر به همراه سه تن از همرزمانش به نامهای خلیل طهماسبی، مظفر علی ذوالقدر و سیدمحمد واحدی در بیدادگاه رژیم پهلوی محکوم و در صبحگاه ۲۷ دی ۱۳۳۴ شمسی تیرباران شده و به خیل شهدا پیوستند. بدین ترتیب پرونده ده سال فعالیت سیاسی و اجتماعی جمعیت فداییان اسلام بسته شد و جنایت دیگری در پرونده سیاه خاندان پهلوی ثبت گردید.
شهید پس از ورود به نجف اشرف، بدون کوچکترین درنگی به فراگیری مقدمات پرداخت و روابط تنگاتنگی با علمای دلسوز و بیدار و مبارز از جمله صاحب کتاب جهانی و کم نظیر الغدیر، آیت الله علامه امینی قدس سره برقرار کردعد از شهریور ۱۳۲۰ و فراگیر شدن جنگ جهانی دوم، ایران نیز گرفتار شرایط دشواری شد، از یک طرف مورد تجاوز متفقین قرار گرفت و از طرف دیگر سود جویانی قلم به مزد و اجیر، از آزادی سوء استفاده می کردند و از طریق ترویج فرهنگ غربی به جان مسلمانان افتاده بودند و درصدد بودند تا آنچه رضاخان از طریق زور قلدری نتوانسته بود انجام دهد، از طریق قلم و نگارش با مخدوش نمودن تاریخ اسلام انجام دهند.
فعالیت های شهید نواب
«احمد کسروی» از جمله افرادی بود که خط معارض و مهاجم علیه اسلام تشیع را دنبال می کرد. او نه تنها در کتاب «شیعی گری» به روحانیت، مقدسات اسلامی، پیشوایان مذهب تشیع و امامان بحق و معصوم علیهم السلام حمله می کرد، بلکه در کتاب های صوفی گری، بهاییگری، مادی گری و حتی تاریخ مشروطیت، مقدسات دینی و روحانیت را مورد حمله قرار داد.
نواب با کتاب های کسروی در نجف آشنا شد و موجی از احساسات مذهبی و دینی وجودش را فرا گرفت. کتاب ها را نزد علما برد و از آنها نظر خواست. همه حکم به مهدور الدم بودن نویسنده ی کتاب ها دادند.

احمد کسروی
سید در اواخر ۱۳۲۳، وارد تهران شد و بدون درنگ به خانه کسروی رفت و او را از گفتن و نوشتن سخنان توهین آمیز به اسلام و ائمه ی شیعه علیهم السلام و روحانیت برحذر داشت و وقتی مطمئن گردید که وی اصلاح پذیر نیست، آماده اجرای حکم الهی شد.
شهید نواب در هشتم اردیبهشت ۱۳۲۴، در سر چهارراه حشمت الدوله به کسروی حمله کرد ولی توسط پلیس دستگیر و زندانی شد. بعد از آزادی از زندان، موجودیت فداییان اسلام را طی یک اعلامیه ی رسمی با جمله هوالعزیز و تیتر «دین و انتقام» اعلام کرد و اعدام کسروی را پیگیری نمود.
نواب صفوی به تدریج با جاذبه خود، جوانانی چون شهید سید حسین امامی را جذب نمود و امامی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴، بر کسروی یورش برد و او را زیر ضربات اسلحه ی سرد و گرم قرار داد و چون فرشته ی قهر جانش را گرفت. فداییان اسلام و مجریان حکم الهی دستگیر شدند و خبر اعدام انقلابی کسروی در همه جا منتشر شد و مردم مسلمان را غرق در شادی و سرور نمود.

بعد از سال ۱۳۲۷، که جنبش ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید و فعالیت گروه های مخالف رژیم علنی شد و اقلیت موجود در مجلس مانع تصویب قرار داد «گس گلشاییان» گردید، رژیم استبدادی شاه برای این که حتی اقلیت مخالفی نیز وارد مجلس نشود، توسط «هژیر» دست به تقلب در انتخابات زد و به بهانه ی ترور شاه و دست داشتن آیت الله کاشانی در این ترور، ایشان را بازداشت و به لبنان تبعید کرد.
فداییان اسلام «هژیر» را اعدام انقلابی کردند و با نامزد نمودن آیت الله کاشانی و مصدق، گروه اقلیت دوباره به مجلس راه یافت. با وجود این که نواب میانه ی خوبی با ملی گراها نداشت، اما با توجه به رهبریت آیت الله کاشانی و به منظور وحدت مبارزات اسلامی و ملی، از همگامی و همراهی با آن ها دریغ نورزید فداییان اسلام از راه تشکیل جلسات تفسیر قرآن و اسلام شناسی بر اساس مکتب تشیع، به فعالیت خود ادامه می دادند و پرچم سبز و سفید خود را با کلمات زیبای «لا اله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله» آراسته بودند.

عبدالحسین هژیر
در اول آذر ۱۳۳۴، نواب و خلیل طهماسبی و عبدالحسین واحدی و جمعی دیگر از فداییان اسلام دستگیر شدند و در یک محاکمه ی فرمایشی نواب، سید محمد واحدی و مظفر ذوالقدر محکوم به اعدام شدن
تقاضای شهید نواب در پای جوخه اعدام

سحرگاه یکشنبه ۲۷ دیماه سال ۱۳۳۴ اعضای فداییان اسلام را از لشگر یک پیاده به محل لشگر دو زرهی بردند. در وسط سالن پادگان وسایل شخصی آنان بر زمین ریخته بود، نواب جلو رفت عمامه و عبایش را برداشت، و با لبخند به دوستانش گفت: «به جدم قسم با همین لباس شهید میشوم.» رهبر فداییان برای آخرین مرتبه یارانش را در آغوش گرفت. ثانیه تلخ خداحافظی برای او به شوق دیدار در بهشت سخت نبود. آنان صبور و استوار به سلولهای انفرادی خود رفتند. نزدیک صبح جوخة اعدام در کنار میدان بزرگ پادگان به خط ایستادند، نواب و یارانش از سلول بیرون آمدند. ناگهان سید محمد واحدی فریاد زد: «الله اکبر، الله اکبر» به اشاره سرهنگ اللهیاری پاسبانی دست بر دهان سید محمد گذاشت.
زندانیان از روزنه در به بیرون نگاه میکردند. سرهنگ پرسید: «اگر خواسته ای دارید بگویید؟» سید تقاضای آب برای غسل شهادت نمود. آب سرد بود، نواب خمشگین بر سر سرهنگ بختیار فریاد زد: «اگر آب گرم نباشد، رنگ ما میپرد و تو و امثال تو فکر میکنند که ترسیده ایم. اما مهم نیست. خدا آگاه است که لحظه به لحظه اشتیاق ما به شهادت بیشتر میشود. رهبر فداییان یارانش را مورد خطاب قرار داد و گفت: «خلیلم، محمدم، مظفرم، زودتر آماده شوید، زودتر غسل شهادت کنید، امشب جده ام فاطمه زهرا (س) منتظر ماست.» پس از غسل شهادت به نماز ایستاد. افسران و درجه داران با ناباوری به آنان نگاه میکردند. دستان به قنوت رفته اش حریم آسمان مناجات بود.
سخن آخر
پس از اتمام نماز عشق سید بار دیگر امت جدش را هدایت نمود : «شما بندگانی ضعیف در برابر خدای جهان هستید، چند روزه دنیا به زودی میگذرد، کاری کنید که در جهان دیگر در برابر آفریدگارتان شرمنده نباشید. شما به دستور شاه ستمگر ما را شهید می کنید ولی طولی نمی کشد که همگی از این کردار زشت پشیمان می شوید. آن روز پشیمانی دیگر سودی ندارد. شما باید سرباز اسلام باشید و در راه دین بجنگید نه این که سلاحتان را برای حفظ حکومت شاه رو به سینه عاشقان اسلام نشانه بگیرید. روزی حقایق آشکار می شود و آن وقت از اینکه از شاه حمایت کرده اید، پشیمان خواهید شد. ای افسران و مقامات عالی مرتبه ارتش شما هم به جای اینکه خود را به حکومت پوسیده و فاسد شاهنشاهی بفروشید به اسلام رو بیاورید تا در دو جهان به عزت برسید. فریب این درجه ها و مقامات ظاهری را نخورید و بدانید که قیامت بسیار نزدیک است. والسلام.»

ماجرای نبش قبر شهید نواب
پیکر شهید نواب صفوی ابتدا در روستای مسگرآباد (واقع در شرق تهران) تدفین شد اما بعداً با اجازه مرحوم آیتالله مرعشی نجفی و با اقامه مجدد نماز میت توسط این مرجع عالیقدر، به قم منتقل و در قبرستان وادیالسلام این شهر خاکسپاری شد.
وصیت نامه شهید نواب صفوی
هوالعزیز
بسم الله الرحمن الرحیم
به نام مقدس آخرین وصی و قائم آل محمد پیشوای غایب جهان و بشر وجود منزه امام زمان اعلی منزلت والا پایگاه مهدی عجل الله تعالی فرجه و حقق آمالنا و فیه آمین الله العالمین
برادران مسلمانم در سراسر دنیا، دوستان ثابت قدم خدا و محمد و آل محمد (ص) السلام علیکم و رحمه الله و برکاته ان الدنیا قد ادبرت و ان الاخره قد اقبلت. همانا دنیا از ما رو گردانده و آخرت به ما رو کرده است، آنچه از عمر ما گذشت و فانی شد از دنیا بود و آنچه بسوی ما رو کرده و بسویش شتابان میرویم آخرت است. پس بکوشید از ابناء این گذشته فانی نبوده از ابناء آن آینده حتمی باشید و خود را برای آن سرای جاوید آماده نمایید.
(آه من قلة الزاد و بُعد السفر) امیر المومنین وجود اقدس علی (ع) که جهانی پر از عشق و معرفت خدا بود و جهانی معرفت باید تا به شخصیتش کمی پی برد و جهان، وجود همانندش را پس از پسرعموی کرامش صلی الله علیه و آله ندیده و نخواهد دید، از قلت توشه و دوری و هیبت این سفر مینالید، بیایید و از خواب خرگوشی برخیزید و بپرهیزید از اینکه به بازی آزمایشی دنیا فریب خورده و آلوده شوید و تمام براهین استوار و آیات منیره خدا و حقایق نوربخش جهان را که بسوی خدا و معاد از راه انبیاء عظام علیهم السلام و محمد و آل محمد (ص) رهبری میکنند فراموش کنید.
آه، بشری که تاب مشقات آسان و زودگذر دنیا را نداشته در مصیبت کوچکی متزلزل و عاجز گردیده بیتاب میشوی چگونه تن ناتوان و زبون را مهیای آن آتشی میکنی که از غضب قهار خدای آتش و آب مشتعل گردیده است.
آه، عجبا این بشر ضعیف که با این سرعت ورود و خروجش از این آزمایشگاه دنیا طی گردیده هم آغوش خاک تیره میگردد با اینکه برای اصطبل و رباط هم معتقد است که باید از سوی صاحبش قانون و دین و مقصودی باشد چگونه قانون و نظام دین و مقصود خدای جهان و نماینده و نماینده عزیزش وجود اقدس پیغمبر اسلام حضرت محمد ابن عبدالله صلی الله علیه و آله توجهی نکرده محیط فکر و زندگی خود را از طویله و اصطبل هم تنزل داده خود را برای همیشه در آتش جهل و شهوت پستش که افروزنده آتش غضب خداست میسوزاند؟
(اولئک کالانعام بل هم اضل) اینان مثل حیواناتند بلکه گمراهترند.
آه، ای برادران، شما برای اتمام حجت حق و کسب رضای رحمان و طاعتش و برای نجات و تبرئه خود در پیشگاه عظیم خدای عزیز (و معذره الی ربکم) حق را بگویید و تبلیغ کنید و این بیچارگان را از بیچارگی فردا خبر دهید. و انذار نمایید و عدم رضای خودتان را نسبت به معاصی و نافرمانیها و تبهکاریها و طغیانهای آنها اعلام دارید (اما شاکراً و اما کفوراً) یا هدایت پذیر گردیده و یا کفران میکنند.
خدای عزیز از طاعتشان بینیاز بوده از معصیت آنها هم حکومت بیزوالش زیانی نبیند و جهنمش وسیع بوده (تقول هل من مزید) میگوید آیا سرکش و عاصی بیشتری هستی؟ و الفاظ و فلسفههای پوچ و مظاهر رنگین و قدرتها و ژستها و لباسهای فریبنده دنیا در آنجا ذلیل و پوسیده گردیده و دردی دوا نمیکند و به کاری نمیخورد.
آه از این غیبت طولانی، آه، برادران، من دیدم و دیده هر عاقلی میبیند که محبت خدا از هر محبتی شیرینتر و اطاعت فرمانش از اطاعت شیطان و شهوت و نفس گرامیتر و پرهیز از عذاب آینده جاویدی که انبیاء برای بدکاران وعده کردهاند از پرهیز معصیتهای زودگذر دنیا عاقلانهتر و امید به رحمت و نعمت و لذت الهی حتمی و بیآلام بهشت از امید به ذلت فانی و خیالی احتمالی دنیا پابرجاتر و استوارتر میباشد و گردانیدن عنان وفا و عاطفه و محبت و غیرت بسوی آفریننده عزیز وفا و غیرت و محبت و غیرت نزدیکتر و صحیحتر و به حق و به جا بوده و پروانه شمع محبت او گردیدن و در راهش سوختن و به دریای رحمت و لطفش پیوستن سعادتی است که در زیر آسمان علم و عقل و وجود شهیرش فوق هر عنقا و همایی است که در خاطرها خطور کند و در تصور اندیشه کنندگان بگنجد.
آه به راه او خواستم که دنیا را در برابر حقایق اسلام تسلیم نموده اسلام و مسلمین جهان را از چنگال جهل و شهوت و ظلم نجات داده احکام منور اسلام را اجرا نموده حیات نوینی با نشر اشعه معارف اسلام بر پیکر مردگان بشر امروز به یاری او ببخشم و حقیقت حیات انسانیت را جلوهگر سازم و اگر هزار سال هم بر این منوال پرچم فداکاری راه خدا و محمد و آل محمد را به یاری ذات اقدسش بدوش ناتوان خویش میکشیدم عاقبت مرگ بوده باید همه اینها مقدمه تحصیل رضای خدا میبوده باشد تا برای قلب شفا و نوری و برای آخرت، سرافرازی و سودی داشته باشد و الا هیچ، و خدا از اینها همه بینیاز بوده و میباشد (نیته المومن خیر من عمله) و نیت مومن بهتر از عملش بوده خدا به نیت پاک لطف میکند و بس. امید است به لطفش نیت پاکی و عشق سرشاری نسبت به ذاتش مرحمت فرموده به فضلش با ما رفتار فرماید.
الحقنا الله بالحسین و جده و امه و ابیه و اخیه و ولده آمین الله العالمین.
فراموش نکنید که راه راست از هر کجا کج شد بیراهه و به سوی هلاکت است.
و پس ای پیغمبر، راه از خانه اوصیاء او علی و یازده فرزند عزیزش تا امام زمان بوده که زنده و غایب است (و بملا الله الارض به قسطا و عدلا بعد ما ملئت ظلما و جورا) که به اتفاق احادیث مسلمین (شیعه و سنی) خدا به وسیله او زمین را پر از عدل و داد میکند بعد از آنکه پر از ظلم و جور شود، انشاء الله.
نظر مقام معظم رهبری درباره شهید نواب
شهید نواب صفوی غوغایی از شور و هیجان به وجود آورده بود که تاثیرات او بر روحیه طلاب قدر هنگام شهادتش محسوس بود.
آن کس که در دوره جوانی من، خیلی بر روی من تاثیر گذاشت، در درجه اول مرحوم نواب صفوی بود.
من به شدت تحت تاثیر شخصیت او قرار گرفتم. به فاصله چند ماه بعد با وضع خیلی بدی شهیدش کردند. این هم تاثیر او را در ما بیشتر عمیق کرد.
بیشتر بخوانیم:
اقدامات مرحوم آیت الله بروجردی و امام خمینی(ره) جهت جلوگیری از اعدام نواب صفوی
روابط آیتالله بروجردی و گروه فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی همواره از مهمترین ابهامات در تاریخ دهه سی بوده که پاسخهای متعددی به آن داده شده است.
قاسم تبریزی محقق و پژوهشگر تاریخ در گفتگو با پایگاه مرکز اسناد انقلاب اسلامی در پاسخ به این سوال گفت: برای ورود به بحث نیاز است نگاهی به وضعیت حوزههای علمیه در دوران رضاشاه داشته باشیم که با سیاست ضد اسلامی، عمدتاً حوزهها به خصوص حوزه علمیه قم تعطیل شده بود.
وی ادامه داد: بعد از سقوط رضاخان گروهی از علماء از جمله حضرت امام و بعضی فقهای دیگر تصمیم میگیرند برای مدیریت حوزه و مرجعیت تامه از آیتالله العظمی بروجردی دعوت کنند که ایشان به قم تشریف بیاورند و حوزه را احیا کنند تا زمینههای تربیت و گسترش حوزهها شروع شود.
تبریزی با دستهبندی جریانهای اسلامی در دوره زعامت آیتالله بروجردی بر حوزه افزود: در این دوره سه جریان اسلامی داریم: یکی جریان فقاهت و مرجعیت و احیای حوزه که زیر نظر آیتالله العظمی بروجردی است. دوم عرصه مبارزات سیاسی است که در آن آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی علیه استعمار و استبداد در چهارچوب قانون اساسی مشروطه وارد مبارزه میشود و جریان سوم جریان فدائیان اسلام است که یک جریان انقلابی علیه استعمار و استبداد و حتی مبارزه مسلحانه علیه عوامل استعمار و مخالفان دین مثل کسروی است.
وی با بیان اینکه نظر آیتالله بروجردی بر آرامش حوزه و تربیت طلاب بود افزود: فدائیان اسلام یکی از خطاهایشان این بود که به قم میرفتند و در مدرسه فیضیه با نطق آتشین هر روز طلاب را جمع میکردند. تذکرات آیتالله بروجردی هم موثر واقع نشد تا در نهایت این شد که اینها را از مدرسه فیضیه خارج کردند و از آن به بعد برخی از فدائیان اسلام بدون اینکه درکی از نظرات آیتالله بروجردی داشته باشند موضعگیری کردند.
این پژوهشگر تاریخ بیان داشت: در این قضیه عمدتاً علمای بزرگ ازجمله حضرت امام خمینی اصل را بر تقویت و اطاعت از آیتالله بروجردی گذاشته بودند چون در حقیقت رئیس جامعه اسلامی و رهبر جامعه اسلامی است. لذا امام در این مسائل ورود پیدا نمیکند و هرچه که بود به آیتالله بروجردی ارجاع میداد.
تلاش آیتالله بروجردی و امام خمینی برای جلوگیری از اعدام نواب
تبریزی درباره اقدامات آیتالله بروجردی و امام خمینی به منظور جلوگیری از اعدام نواب صفوی نیز گفت: قبل از شهادت شهید نواب و یارانش حضرت امام فعالیتشان را از طریق سید محمد بهبهانی انجام دادند. خود آیتالله بروجردی هم به شاه پیام میدهد که اعدام صورت نگیرد. شاه بعد از دریافت این پیام به آبعلی میرود و بعدها میگوید من در تهران نبودم.
همچنین تبریزی درباره نظر امام خمینی نسبت به فدائیان اسلام معتقد است: امام عموماً در مواردی که اختلاف بود وارد نمیشد چون هرگونه موضعگیری در موارد اختلاف اینگونه بخصوص در درون جامعه اسلامی جز گسترش شکاف و درگیری در جامعه نتیجه دیگری نداشت.
ناراحتی امام خمینی از اعدام نواب
براساس خاطرات محمدجواد حجتی کرمانی، امام قصد داشتند قبل از اعدام نواب از طریق مراجع کاری انجام دهند و در این رابطه عزم کردند تا نزد آیتالله بروجردی بروند. اما موفق نمیشوند. حجتی کرمانی در این رابطه به نقل از دختر امام میگوید: امام وارد شدند با ناراحتی تمام عبایشان را از دوش برداشته و به گوشهای افکندند و گفتند: کاری نشد...! گویا ایشان به بیت مرحوم بروجردی رفته بودند و آنها که نباید میگذاشتند کاری بشود، مانع دیدار امام با مرحوم آیتالله بروجردی شده بودند...»[۱]
آیتالله بروجردی گفتند: مخالفتی با فداییان اسلام ندارم
مرحوم حجتالاسلاموالمسلمین رضا گلسرخی که خود از نزدیکان شهید نواب صفوی و از اعضای فدائیان اسلام بود هم درباره موضع آیتاللهبروجردی درمورد نواب صفوی خاطرهای را نقل میکند. او میگوید: چند مرتبه، بهخاطر عضو فدائیان اسلامبودن، شهریهمرا قطع کردند. هر دفعه هم آقای جلال آشتیانی میرفت و آنرا درست میکرد. یکدفعه، من خودم ناراحتشدم، نامهای نوشتم و خدمت آقا رفتم.
در آن نامه نوشتم که: تا حالا، دو سه مرتبه شهریه من قطع شده؛ بهعنوان اینکه به آقای نواب صفوی و فدائیان اسلام ارادت داشتهام و اینها قطع شهریه را به حضرت عالی مستند میکنند. من مقلّد شما هستم، اگر شما با فدائیان اسلام مخالفید بفرمایید من پیرو آنها نباشم. شهدالله (خدا گواه است)، خودم خدمت آقای بروجردی رفتم و نامه را هم خودم بردم و به آقای بروجردی دادم. ایشان نامه را خواندند، فرمودند: «خدا توفیقتان بدهد، نه قطع شهریه از طرف من بوده و نه مخالفتی با فداییان اسلام دارم.»[۲]
کمک مالی آیتالله بروجردی به فدائیان اسلام
محمدمهدی عبدخدایی از اعضای وقت فدائیان اسلام درباره روابط فدائیان اسلام با آیتالله بروجردی میگوید:آیتالله بدلا که در قم دبیر ائمه جماعات است از اصحاب فتوای مرحوم آیتالله بروجردی بوده و اولین توضیحالمسائل مرحوم آیتالله را ایشان نوشته است سال ۱۳۳۳ ایشان از طرف آقای بروجردی دو هزار تومان پول برای نواب صفوی آورد و نمایندگان آیتالله بروجردی بعد از آزادی مرحوم نواب صفوی در سال ۱۳۳۱ از زندان، به دیدن نواب صفوی در قم آمدند. روزی که آیتالله بروجردی قصد مهاجرت از قم داشت فدائیان اسلام از ایشان حمایت کردند.
در جریان مقابله باسیدعلیاکبر برقعی هم آن روز مرحوم نواب صفوی دو اتوبوس از جوانهای فدائیان اسلام را به سرپرستی سید محمدواحدی به قم فرستاد. مرحوم سیدمحمدواحدی میگفت: «بعد از اذان صبح به قم رسیدیم و مستقیم رفتیم منزل آیتالله بروجردی و پیغام دادیم که مافدائیان اسلام از تهران آمدهایم برای عرض ادب و حمایت از شما، آیتالله بروجردی ما را پذیرفت و به من گفت: اولین گروه مذهبی که بهطور عملی از مخالفت من با جریان برقعی حمایت کردند شما هستید، مرا بوسید و از من تشکر کرد و از مرحوم نواب هم تشکر کرد...»
