به گزارش مفدا، حضرت زینب کبری (س) در سال پنجم هجری، روز ۵ جمادی الاول در مدینه به دنیا آمد. حضرت زینب کبری (س) در خانهای پرورش یافت که عبادت به عنوان جوهر و زینت زندگی در آن مطرح بود. شخصیت زینب (س) به گونهای شکل گرفت که در هر بعدش فضائل و کمالات جد عزیز و والدین بزرگوارش را تداعی میکرد. زینب (س) آئینه تمام نمایی بود که هرکس در او نظر میکرد عظمت اهل بیت (ع) را مشاهده مینمود. از حضرت امام سجاد (ع) نقل شده است که آن حضرت فرمود: همانا عمه ام زینب (س) همه نمازهای واجب و مستحب خود را در طول مسیر ما از کوفه به شام ایستاده میخواند، و در بعضی از منزلها نشسته نماز خواند و این هم به جهت گرسنگی و ضعف او بود، زیرا سه شب بود که غذایی را که به او میدادند میان اطفال تقسیم میکرد، چون که آن مردمان سنگدل در هر شبانه روز به ما یک قرص نان بیشتر نمیدادند. حضرت زینب (س) مفهوم لذت زندگی را در عیش جاودانی ذکر خدا میداند. در منطق او حیات بدون ذکر خدا از صدها مرگ بدتر است. انوار آسمانی آن چنان در ذات او فروزان شده که تاریکیهای آلام و دردهای دنیا در نظرش روشن و زیبا جلوه میدهد و شوق عبادت سموم غمها و مصیبتها را در کام او به شربتی گوارا مبدل ساخته است.
خطبههای زینب کبری (س) در کوفه و شام اسناد گویایی هستند که مقام علمی او را بدون شواهد به اثبات میرسانند، نکات علمی و ادبی و معانی به کار رفته در خطبههای سفیر کربلا به حدی است که ذهن هر خواننده دل آگاه و اندیشمند را به تماشای فرازهای ظریف و بلیغ آن مینشاند. با وجود همه این فضائل و عظمت شخصیت حضرت زینب کبری (س) هنگامی که به کتابهای تاریخی مراجعه میکنیم آن چنان که باید و شاید، کتب تاریخی نمیتوانند شخصیت آن حضرت را معرفی کنند و نقلهای تاریخی پیرامون آن وجود مبارک کامل و جامع نیست.
شجاعت زینب
شجاع تنها آن نیست که در میدانهای جنگ دلیران بجنگد و ترسی به دل راه ندهد. چه، ای بسا همین شخص اگر بلاهای بزرگی به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هوای نفس بر او غلبه کند چیره وی شود. همانطور که پیامبر اکرم(ص) فرموده است شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود. مؤمن به کسی گویند که همانند کوه استوار است و حوادث روزگار ایمان او را سست نمیکند.
زینب کبری سلام الله علیها در حادثه کربلا نه تنها ایمانش ضعیف نشد بلکه با تکیه به خداوند هر روز بر عزت و شوکتش افزوده میگشت. دلاوری زینب، پس از حادثه کربلا تجلی میکند. در زمانی شجاعتخود را بروز میدهد که حکومت جلاد و ظالم بنیامیه مهر خاموشی بر دهان همه زده است. تا زمان حسین(ع) تنها او بود که قدرت مقابله با طاغوت زمان را داشت اما بعد از امام حسین(ع) کسی جرات مبارزه علنی و افشاگری با آن حکومت را نداشت. در چنین زمانی که خفقان کامل حکمفرما بود تنها زینب حافظ آیین خدا روی زمین و مصداق روشن آمر به معروف و ناهی از منکر، افشاگر مفاسد حاکمان جور، پاسدار آیین محمد و خون حسین و یاران او شد.
وی در دو مجلس کوفه و شام این قدرت را به نمایش گذاشت. با بیاعتنایی وارد مجلس ابنزیاد شد. ابنزیاد پرسید این زن کسیت؟ زینب جوابی به او نداد. پس وی برای تحقیر حضرت گفت: «ستایش خدای را که شما را رسوا کرد و شما را کشت و سخنهای دروغتان را نمایان کرد.»
اما پاسدار خون حسین به او چنین فرمود: «ستایش خدای را که ما را با پیامبری چون محمد(ص) گرامی داشت. بدان که فاسق رسوا شد و دروغگو انسان نابکار است که آن هم غیر از ما (خاندان نبوت) است.»، یعنی شمایید فاسق و فاجر.
این سخن رویارو در حضور نماینده یک حاکم ظالم است، اما زینب در حضور خود ظالم یعنی یزید با عزت و قوت قلب بیشتر وارد مبارزه میشود:
ای یزید! سلطنت، انسانیت تو را از بین برده است.
تو اهل عذاب آخرت هستی.
تو کسی نبودهای «یابن الطلقاء»; آزاد شده جد من رسول خدایی.
نفرینها بر تو باد.
ارزش تو را بسیار پست و ناچیز میدانم، تو را سرزنشها و نکوهشهای بسیار و کوبنده مینمایم.
تو با دین رسول خدا مبارزه میکنی اما بدان اگر تمام تلاشهایت را به کارگیری دین ما از بین نمیرود و تا ابد باقی خواهد ماند. اما تو نابود خواهی شد.
این شجاعت زینب چنان یزید سرمست را به ذلت کشاند که او را پشیمان نمود و مردم نیز چهره پلید یزید را به خوبی شناختند. «یزید را دشنام دادند و لعن کردند و به اهل بیت علیهم السلام روی نمودند و یزید آگاه شد، خواستخویش را از خون آن حضرت تبرئه نماید نسبت قتل را به «ابن زیاد» داد و او را نفرین کرد و بر کشتن آن حضرت اظهار پشیمانی نمود ...»
سرچشمه این قدرت زینب، ایمان به خداست و انسان مؤمن همیشه دارای عزت و شوکتبوده، ذلت در او راه ندارد: «فلله العزة و لرسوله و للمؤمنین».
این در حالی است که زینب سلام الله علیها عاطفه، رقت و گریه خود در پی داغهای بسیار سنگین را در سینه خفه کرده است و اینگونه بر یزید میتازد.
پس چرا گریه؟
با چنین حال، وی در جاهای متعدد گریه کرده و همه را نیز به گریه انداخته است. چه اینکه گریه با شجاعت و استقامت منافاتی ندارد. او همانطور که با شجاعت و صبر و استقامت، مقام خویش را بالا برد با گریه بر سیدالشهدا و شهیدان خود در حماسه آنان و حفظ خون ایشان، جایگاه آنها را ارج نهاد. آری گریه بر سیدالشهدا برای زینب پلکان عروج و آرام جان اوست و برای ما وسیله آمرزش گناهان است.»
شجاع تنها آن نیست که در میدانهای جنگ دلیران بجنگد و ترسی به دل راه ندهد. چه، ای بسا همین شخص اگر بلاهای بزرگی به او برسد تحمل خود را از دست دهد. و اگر هوای نفس بر او غلبه کند چیره وی شود. همانطور که پیامبر اکرم(ص) فرموده است شجاعترین مردم کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود. مؤمن به کسی گویند که همانند کوه استوار است و حوادث روزگار ایمان او را سست نمیکند
دیگر این که انسان هر چه مقامات معنوی بالایی داشته باشد اما چون دارای جسم و جان انسانی است. از عاطفه، رقت و محبت بیشتری برخوردار است. کسی که چنین عزادار است عاطفهاش تحرک دارد و باید بر عزیز از دست رفتهاش بیشتر اشک بریزد، همانطور که فاطمه زهرا(س) بر پدرش و امام صادق(ع) بر فرزندش گریستند.
پرستار یادگاران
در عظمت او همین بس که حضرتش مدتی از عمر خود را پرستار یادگاران آخرین برگزیده خدا بوده است. کودکان بیسرپرست و بیماری که وی عهدهدار تیمار آنان بود نیاز شدید به عطوفت، محبت و سرپرستی وی داشتند. پس از واقعه کربلا، حضرت سجاد(ع) سخت مریض و کودکان بیسرپرست و یتیم شده بودند و از نظر غذا، آب و امکانات در مضیقه قرار داشتند و در این حال یک پرستار و سرپرست قوی نیاز داشتند و آن حضرت زینب سلام الله علیها بود.
امام سجاد فرمود: «من در آن شبی که پدرم فردای آن کشته شد نشسته بودم و عمهام زینب نزد من بود و از من پرستاری میکرد.»
در جای دیگر فرمود: «در سفر اسارت از کوفه تا شام مشاهده کردم عمهام زینب گاهی غذای خود را بین کودکان تقسیم مینمود و خود از شدت گرسنگی و ضعف نماز شب را نشسته میخواند.»
در بین راه شام در یکی از منازل کودکی از شتر میافتد، فریاد میکند «یا عمتاه»! چون حضرت به کمک وی میشتابد بچه را در زیر دست و پای شتر کشته میبیند.
هنر یک پرستار این نیست که بالای سر بیمار باشد بلکه باید خود را جای او قرار دهد و بگوید گرسنگی او گرسنگی من و درد او درد من و نالههای او نالههای من است. و زینب در تیمار خود چنین بود.