امیرحسین بهی ۲۳ ساله، دانشجوی ترم هشت رشته علوم آزمایشگاهی دانشگاه علوم پزشکی گلستان است که با مستند "گرگان شهر نادر" نگاهی به زندگی شاعر، نویسنده و فیلمساز شادروان "نادر ابراهیمی" توانست رتبه دوم فیلم مستند در بخش آزاد هشتمین جشنواره فرهنگی وزارت بهداشت را از آن خود کند. وی همچنین عنوان برترین تحقیق و پژوهش مستند را نیز کسب کرد.
امیر حسین بهی در گفتگویی با مفدا درباره ارتباط هنر و تحصیلاتش و علاقهاش به رشته فیلمسازی گفته است که میخوانید.
مفدا: آیا در جشنوارههای گذشته هم شرکت داشتید؟
در جشنواره گذشته هم شرکت داشتم و اثرم فیلم مستندی بود با نام "روزگار احمد" که شایسته تقدیر شد. در جشنواره قرآن و عترت دانشگاههای علوم پزشکی نیز با فیلم کوتاه "قاف" رتبه دوم را به دست آوردم.
مفدا: از چه زمانی کار فیلمسازی را شروع کردید؟ آیا آموزش خاصی در این زمینه دیدهاید؟
از جشنواره هفتم به صورت جدی وارد این رشته شدم، ولی از کودکی به فیلمسازی و تدوین علاقه داشتم و کارهای پراکنده مختلفی انجام میدادم اما نه به صورت جدی. خاطرم هست وقتی ۱۱ ساله بودم به جای اینکه با کامپیوتر بازی کنم با نرمافزارهای تدوین آشنا شدم و تمام تلاش و لذت زندگیم این بود که بتوانم تصاویر را کنار هم بچینم و یک ویدئو درست کنم. گاهی اطرافیانم را مجبور میکردم که برایم کارهایی انجام دهند تا از آنها تصویر بگیرم و بتوانم یک داستان را روایت کنم. در جشنواره هفتم در کارگاههای مختلفی که برگزار شد شرکت کردم و خیلی برایم مفید بودند، علاوه بر آن در گرگان نیز در کارگاه و کلاسهایی در این رابطه شرکت کردم اما همانطور که گفتم به صورت حرفهای آموزش خاصی ندیدم.
مفدا: آیا تا به حال به این فکر کردهاید که به جای تحصیل پزشکی، هنر را به عنوان رشته دانشگاهی انتخاب کنید؟
یکی از سوالهایی که همیشه از من پرسیده میشود این است که چرا با وجود این همه علاقه وارد رشته علوم آزمایشگاهی شدم؟ باید بگویم من اصلا از اینکه در این رشته تحصیل میکنم پشیمان نیستم چرا که با شرایطی که الان موجود است، میتوان هم در رشتههای علوم پزشکی تحصیل کرد و هم علاقمندی خود را دنبال کرد.
مفدا: پرداختن به امور فرهنگی و فعالیتهای فوق برنامه چه تاثیری بر درس و روحیه دانشجویان دارد؟
من آنقدر به فیلمسازی علاقه دارم که اگر نباشد، شاید نتوانم هیچ فعالیت دیگری انجام دهم. وقتی پروژهای شروع میکنم و به پایان میرسانم این احساس را دارم که یک کار نیمه تمام را به سرانجام رساندهام و حالا بهتر میتوانم به درسم برسم. در کل باید به فیلمسازیام برسم تا بتوانم سراغ درسم بروم.

مفدا: نظر خانواده شما در مورد فعالیتهای هنریتان چیست؟
مسلما خانوادهها دوست دارند فرزندانشان بیشتر سراغ درس برود تا چیزهای دیگر، اما خوشبختانه خانواده من به فرهنگ و هنر علاقمند هستند و از یک جایی به بعد که دیدند علاقه من به فیلمسازی جدی است و این علاقه کم کم دارد نتیجه میدهد مخالفتی نکردند و اتفاقا مرا حمایت هم کردند و باید بگویم که برای من دلگرمی هستند.
مفدا: در مورد فیلم مستندتان برایمان توضیح دهید؟
این فیلم روایت بخشی از زندگی استاد شادروان "نادر ابراهیمی" است که در سرزمین گرگان زندگی میکردند. استاد سال ۱۳۱۵ به دنیا آمدند، شاعر، نویسنده و فیلمسازی که کتابهایشان حتی الان هم یکی از پرفروشترین کتابهاست. از کتابهای وی به عنوان مثال میتوانم از کتاب "بار دیگر شهری که دوست میداشتم"، "یک عاشقانه آرام" و "چهل نامه به همسرم" نام ببرم. استاد ابراهیمی بخشی از کودکی خود از ۹ سالگی را به واسطه شغل پدر در گرگان زندگی میکردند و بعد برای ادامه کار و تحصیل به تهران برمیگردند و بعد از مدتها مجددا به گرگان باز میگردند و با بازگشتشان با تغییراتی در شهر روبرو میشوند که باعث میشود سال ۱۳۴۵ کتابی را با نام "بار دیگر شهری که دوست میداشتم" منتشر کنند.
این کتاب رمانی که است که من تا بهحال مانندش را ندیدم و با حال و هوای کودکی استاد نادر ابراهیمی در گرگان همخوانی دارد و فکر میکنم یکی از دلایلی بود که من را به این سو کشاند که این مستند را تهیه کنم و این ایده را در ذهن من ایجاد کرد که ببینم چرا استاد به گرگان انقدر علاقمند بوده است. همین علاقه باعث شد که من توانستم برای فیلم مستندم با همسر مرحوم استاد ابراهیمی "فرزانه منصوری" مصاحبهای داشته باشم که ایشان نیز به همه سوالات من پاسخ دادند.
مفدا: ایده این مستند چطور به ذهنتان آمد؟
همزمانی دو اتفاق، یکی خواندن کتاب "بار دیگر شهری که دوست میداشتم" که در این کتاب استاد از کوچههای قدیمی گرگان میگوید و و دیگر اینکه کوچهای در گرگان است به نام خیابان ملل دهم که به نام استاد ابراهیمی نام گذاری شد و من را بر این داشت که بینیم در آن محله چه اتفاقاتی افتاده و بر زندگی استاد مروری داشته باشم.
مفدا: با چقدر هزینه این پروژه را انجام دادید؟
برای تهیه این فیلم سه فیلمبردار داشتیم، کارگردانی، تدوین و بخش پژوهشی فیلم بر عهده خودم بود. علاوه بر این انتخاب موسیقی و گوینده نیز داشتیم. کار از اسفند ۹۴ کلید خورد و حدودا تا بهمن ۹۵ کار را بستیم، در کل با کمتر از یک میلیون تومان کار را به پایان رساندیم.

مفدا: برای ادامه دادن حرفه فیلم سازی چه برنامهای دارید؟
به این صورت نیست که بخواهم برای تحصیل در رشتهای، رشته دیگر را رها کنم چون به هر دو بسیار علاقمندم و و دوست دارم اگر در کنار تحصیلم به فیلمسازی هم ادامه دهم، چون به نظرم خیلی راه درازی در پیش دارم و خیلی چیزها را هنوز باید بیاموزم تا به اصول و قواعد کار آشنا شوم.
مفدا: حال و هوای هشتمین جشنواره فرهنگی را چطور دیدید؟
در این جشنواره نشاط دانشجویان مثالزدنی بود و هیچ مقطعی در هیچ جای کشور نمیتوان چنین انرژی از دانشجویان دید ولی من شخصا انتظارات بیشتری از جشنواره داشتم چرا که همیشه از جشنوارهای به جشنواره دیگر انتظار پبشرفت است و طبیعی است که این جور باشد. البته من از مسؤولان سپاسگزارم که با اضافه شدن بخش سراسری به جشنواره ضمن اینکه دانشجویان دیگر توانستند در جشنواره شرکت کنند، هر چند باعث بهوجود آمدن یک بی نظمیهایی شد مثلا دانشجویان برای اینکه بتوانند سالنها را پیدا کنند خیلی معطل میشدند. هر چند حضور دانشجویان دانشگاههای دیگر باعث شد من با خیلی از بچهها دوست شوم اما کاش تدابیری اندیشیده شده بود که بتوانند جشنواره را با نظم بیشتری مدیریت کنند به عنوان مثال مشخص شود در چه ساعتی چه فیلمی و در کدام سالن اکران میشود. اتفاق بعدی این بود که اکران فیلمها بعد از اختتامیه اتفاق افتاد و مشکلی که وجود دارد این است که اکران فیلمی که نتیجهاش اعلام شده است بعد از اختتامیه، چندان جالب نیست.
مفدا: نظرتان در مورد شرکت کارکنان و اساتید در این دوره از جشنواره چیست؟
اینکه اساتید و کارکنان هم مانند دانشجویان رقابتی داشته باشند که باید برایش تلاش کنند خیلی خوب است و اتفاق جذابی است و این باعث میشود اساتید چون خودشان در این رقابت شرکت میکنند دانشجویان را بهتر درک کنند و به نظرم خیلی شیرین است که میبینی همه در حال تلاش هستند برای هنری که نهفته دارند و میخواهند آن را بروز دهند. به نظرم این اتفاقی است که همه مشاغل به آن نیاز دارند.
مفدا: افق هنری پیش رویتان را چطور میبینید؟
مسلما از آنجایی که آدم خوشبینی هستم، اگر در آینده مشکلی پیش نیاید و بخواهم این علاقهام را ادامه دهم، فکر کنم این علاقه باعث میشود که خیلی پیشرفت کنم، منظورم از پیشرفت کسب مقام و مدال نیست، مقصودم این است که این علاقه من را به سمت جلو میکشاند که بتوانم موقعیتهای بهتری کسب کنم.