به گزارش مفدا نیشابور، فردوسی، شاعری ست که از سیسالگی، سرودن شاهنامه را آغاز کرد و سی سال به قول خودش «بسی رنج بردم در این سال سی...» زمان برد تا شاهنامه را روایت به روایت بسراید.
شاهنامه پرآوازهترین سروده فردوسی و یکی از بزرگترین نوشتههای ادبیات کهن پارسی است. شاهنامه، منظومه مفصلی است که حدودا از ۶۰ هزار بیت تشکیل شده و دارای ۳ دوره اساطیری، پهلوانی، تاریخی که روایت خوبیها و زشتیها و قدرتها و ظلمهاست. روایتهای عاشقانه مثل داستان زال و رودابه، سهراب و گردآفرید و ... و روایتهایی تراژیک مثل کشته شدن پسر به دست پدر در داستان رستم و سهراب یا رستم و اسفندیار. شاهنامه برخلاف نامش که به نامه شاهان باید بپردازد، تنها راوی شاهان نیست که راوی مردمان هم هست، روایت پهلوانان، جنگجویانی که برای رسیدن به درستی ودر دفاع از میهن و خاک در نبردی دایمیاند. پهلوانانی همچون فریدون، سیاوش، کیخسرو، رستم، گودرز و طوس از این دسته هستند.
فردوسی سرودن شاهنامه را بر پایه نوشتار ابومنصوری در حدود سال ۳۷۰ هجری قمری آغاز کرد و سر انجام آن را در سال ۳۷۲ خورشیدی به پایان رساند در شش یا هفت دفتر. و به دربار غزنه نزد سلطان محمود میفرستد که او این اثر را رد میکند ولی فردوسی همچنان به نوشتن شاهنامه ادامه میدهد.
دکتر جلال خالقی مطلق درباره اهمیت شاهنامه نوشته است: ارزش ادبی یک اثر عبارت است از مجموعهی ارزشهایی که آن اثر از جنبههای گوناگون دارد. جنبهی هنری یک اثر تنها یکی از این ارزشهاست که البته در ارزیابی یک اثر ادبی، عنصری بسیار مهمی است. هنر سخن پردازی فردوسی البته در سراسر شاهنامه نمودار است؛ ولی استادی او را در هنر داستان سرایی تنها آنجا میتوان مشاهده کرد که مطالب ماخذ او روایات میتولوژی یا اخبار تاریخی نیست، بلکه افسانههایی است که به شاعر فرصت میدهند با پروردن آنها به داستان سرایی بپردازد. داستانهایی که در شاهنامه از جنبه هنر داستانسرایی اهمیت خاص دارند، عبارتند از: داستان زال و رودابه، داستان هفتخان رستم، داستان رستم و هفت گردان در شکارگاه افراسیاب، داستان رستم و سهراب، داستان سیاوخش، داستان رفتن گیو به ترکستان، داستان فرود سیاوحش، داستان اکوان دیو، داستان بیژن و منیژه، داستان رزم یازده رخ، داستان گشتاسب و کتایون، داستان هفتخان اسفندیار، داستان رستم و اسفندیار و داستان رستم و شغاد. غیر از این چهارده داستان قطعات کوچک و بزرگ بسیاری در شاهنامه هست که شاعر در آنها فرصت سخنپردازی بیشتری یافته است؛ مانند قطعة نبرد رستم با اشکبوس، روایت تازیانه جستن بهرام، مرثیه باربد بر خسرو پرویز و غیره و غیره. از میان آنها چهارده داستان که نام بردم، نه تنها دو داستان رستم و سهراب و رستم و اسفندیار که شهرت یافتهاند، بلکه داستان هفت خان رستم، داستان سیاوخش، داستان فرود سیاوخش، داستان بیژن و منیژه و داستان رزم یازده رخ هر یک به ملاحظاتی اهمیت خاصی دارند و این هفت داستان نه تنها شاهکار داستانهای شاهنامه، بلکه از شاهکارهای ادب فارسی به شمار میروند، تا آنجا که اگر شما خواسته باشید در سراسر ادب فارسی منظومههایی را که بتوان از نظر اهمیت به نحوی با این داستانها مقایسه کرد برگزینید، به طوری که طبایع و سلیقههای دیگر را هم از خود راضی کرده باشید، باز نهایت از پنج داستان تجاور نخواهید کرد که عبارت باشند از «ویس و رامین» فخرالدین اسعد گرگانی، «خسرو و شیرین» و «هفت پیکر» و «لیلی و مجنون» نظامی گنجوی و داستان عرفان «منطق الطیر» از فریدالدین عطار.
و اما این هفت داستان شاهنامه با حدود ۱۲ هزار بیت تنها یک چهارم شاهنامه و هر چهارده داستان نیز با حدود ۱۷ هزار بیت تنها کمی بیش از یک سوم همه شاهنامه را تشکیل میدهند. اینکه من به کمیت کار فردوسی، اشاره میکنم، از این روست که بیشتر ایرانیان امروز حتا کسانی که ادعای نقادی دارند، حوصله پرداختن به آثاری که شناخت آنها وقت و دقت بیشتری میخواهد، ندارند. از این رو در خور این بیحوصلگی و بی دقتی معیارهای نقد ادبی نیز خلاصه شدهاند و برای بسیاری از ایرانیان شعر آن است که فهم آن وقت و دقت و سواد ادبی نخواهد! هر چه کوتاهتر و سادهتر بهتر. بنابراین یک رباعی یا یک قطعه شعر نو بهترین نمونهی شعر میگردد. به ویژه اینکه این گونه اشعار را میتوان در یک سالن نیمه تاریک، در پای شمع با موهای آشفته و چشمان خمار و لحن مستانه دکلمه کرد یا چهچهه زد. به عقیده برخی از ایرانیان شعر همین است و آن چه جز این است، نظم است. بدین ترتیب اثر شاعر متفکری چون فردوسی که بر اساس برنامهای منظم سی تا سی و پنج سال از عمر خویش را هر روز از پگاه تا بیگاه کار کرده، در برابر کار کسی قرار میگیرد که هر چند گاه از دولت می حالی یافته و شعری ساخته است. علت این گونه داوریها این است که هنر در ایران به سه چهار رشته شاعری و نویسندگی و نوازندگی و خوانندگی محدود گشته است و رشتههای دیگر هنر به ویژه انواع هنر نمایشی پیشرفت مهمی نکردهاند.
چند سال پیش یک هنرپیشه مشهور در لندن درگذشت که تمام شهرت خود را مدیون این بود که نقش «هاملت» را از همه بهتر بازی کرده بود. اکنون بروید و در تئاترهای این شهر بگردید و ببنید که چه بسیارند هنرپیشههایی که تنها آرزویشان این است که یک بار کارگردانی نقش هاملت را به آنها واگذار کند. فردوسی چندین برابر شکسپیر داستان دارد که میتوان از آنها فیلم و نمایش تهیه کرد. اشخاص شاهنامه که شاعر شخصیت آنها را تا آن اندازه توصیف کرده است که هنرپیشهای بتواند در نقش یک یا چندین تن آنها تخصص پیدا کند، دست کم به بیست تن میرسند. فقدان رشتههای گوناگون هنر و به ویژه هنر نمایشی سبب شده است که ما نتوانیم ابعاد وسیع هنر کسانی چون فردوسی و فخرالدین گرگانی و نظامی را بشناسیم و حتا همان هنرهای سنتی چون نقالی، شاهنامه خوانی، دفتر خوانی، تعزیه، پردهداری، خیمه شببازی و غیره از بین رفتهاند، بدون آنکه وظیفهی خود را به هنرهای نمایشی جدید نظیر تئاتر و سینما و اپرا و نمایش عروسکی و فیلم و نقاشی متحرک (کارتن) و نمایش رادیویی و نمایش خیابانی و غیره محول کرده باشند. و هنر مینیاتور ایران که مهمترین موضوعهای آن را صحنههای شاهنامه و خمسه نظامی تشکیل میداد، تبدیل شده است به نمایش یک موضوع واحد و مکرر که یک زنی با اندام کشیده و چشمان مورب و موهای بلند، در حالی که سه تاری یا قرابة شرابی در دست دارد، در جلوی پیرمردی که گویا خیام است، طنازی میکند و پیرمرد با موهای آشفته جلوی شمعی نشسته و کتابی در دست گرفته و به طرف زن نمی خیز شده است! بدین ترتیب در جریان محدود گشتن هنر به سه چهار رشته هنر نقاشی مینیاتور نیز به خدمت شعر تغزلی درآمده است. اکنون تصور کنید که اگر بخواهیم از یکی از داستانهای شاهنامه فیلمی آبرومند تهیه کنیم، به چه امکانات وسیعی از نظر هنرپیشه، کارگردان، فیلمبردار، آهنگساز، جامهساز، دکورساز، آرایشگر و غیره نیاز داریم. این تنها یک نمونه از ابعاد وسیع هنر فردوسی است که در گذشته هنر نمایشهای سنتی را تقویت میکرد و امروز میتواند به هنر نمایشهای جدید مایه دهد. ولی متاسفانه به خاطر عدم یا ضعف برخی از انواع هنر در ایران بیثمر مانده است. صحنههای شاهنامه میتواند علاوه بر موضوع نقاشی، موضوع هنرهای دیگری چون دست بافهای گوناگون، سرامیک، گچبری، کندهکاری، نقاشیهای دیواری و غیره قرار گیرد، چنانچه درگذشته بود.