شنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۸ - ۰۹:۲۵

به مناسبت فرارسیدن شب یلدا؛

شبی به بلندای تاریخ و ادبیات

یلدا

جشن‌های باستانی ایران مانند یلدا معمولا با پدیده‌های آسمانی در ارتباط هستند. یلدا در لغت به معنی زایش و درواقع جشن تولد خورشید است زیرا بعد از این شب، طول روزها طولانی‌تر می‌شود و خورشید مدت زمان بیشتری در آسمان است اما این شب با ادبیات وفرهنگ ایران پیوندی عمیق دارد.

به گزارش مفدا، جشن «شب یلدا» یا به تعبیر ابوریحان بیرونی«میلاد اکبر»، از جشن‎های ریشه‎دار ایرانی و میراث نیاکان ماست که از اواخر سده چهارم به شعر و ادبیات پارسی راه یافت و به‎عنوان یک مضمون جذاب، ذهن و زبان شاعران را به خود مشغول کرد. آیین یلدا در آغاز یک جشن ساده روستایی و بیشتر ویژه کشاورزان بوده‎است. به همین دلیل تا پیش از قرن چهارم که شعر و ادب پارسی بیشتر در انحصار خواص و دربار بود، از این جشن و رسوم آن در شعر پارسی کمتر می‎توان نشان یافت. یلدا، بزرگداشت نور و روشنایی است، جشن زندگی و زایندگی.

جشنی که کشاورزان، آن را در آخرین روز پاییز و بلندترین شب سال برگزار می‎کردند. پیشینه آیین یلدا را باید ابتدا در اشعار شاعران سبک خراسانی بررسی کرد؛ شاعرانی که به خاطر نگاه آفاقی به هستی، بیشتر به صورتگری و تصویرگری طبیعت می‎پرداختند. پس از قرن چهارم، یلدا اندک‎اندک به شعر و ادب فارسی راه یافت. عنصری بلخی از اولین شاعرانی است که در سده چهارم در باره یلدا بیت زیر را با لهجه غنایی-عاشقانه سروده‎است: «چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه/ خال از رُخ زنگی بربایی شب یلدا». ناصرخسرو قبادیانی شاعر اخلاق‎گرای سده پنجم که در اشعار خود بیشتر به باطن و سیرت توجه داشته است، در بیتی یلدا را به ظلمت شب و معصیت، تشبیه کرده‎است: «قندیل فروزی به شب قدر به مسجد/ مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا.»

در این بیت خطاب ناصرخسرو، افرادی هستند که ظواهر دینی را حفظ کرده‌اند اما به باطن دین بی‎توجه هستند و درظلمتِ معصیت به‎سر می‎برند. دیگر شاعران نام‎آور پارسی زبان ازجمله مولانا، سعدی و حافظ نیز در سروده‎های خود با تعابیر و تفاسیر متفاوت، یلدا را به‎عنوان آیینی اصیل مورد توجه قرار داده‎اند. برای مثال یلدا در شعرهای سیاسی، نماد اختناق و استبداد است، چنان‎که حافظ در بیتی می‎گوید: «صحبت حُکام ظلمت شب یلداست/ نور ز خورشید جوی بو که برآید». از آن‎جا که یلدا بلندترین شب سال و آمیخته با تاریکی است، حافظ در این بیت، هم‎صحبتی وهمنشینی با حاکمان جور و ستم را به شب یلدا تشبیه کرده‎است و توصیه می‎کند به دنبال نور و صبح صادق باشید تا به رستگاری برسید.

یلدا در شعرهایی که مضمون حکمی، اخلاقی و تعلیمی دارند، کنایه از دنیاست؛ در چنین اشعاری شب یلدا به ظلمت دنیا تشبیه شده است و مژده پیروزی نور بر ظلمت داده می‎شود، مانند سروده خاقانی در این بیت: «تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است/ تو شمع فروزنده و گیتی شب یلداست» که انسان آرمانی را به جان لطیف و جهان را به جسم کثیف تشبیه کرده‎است. حکایت یلدا در اشعار غنایی و عاشقانه، حکایتی دیگر است. حکایت از گیسوی بلند یار و شب هجران و انتظار. چنان‎که سعدی می‎گوید: «نظر به روی تو هر بامداد نوروزی‎ست/ شب فراقِ تو هر شب که هست یلدایی‎ست.»