به گزارش مفدا، دهمین جشنواره بینالمللی «سیمرغ» با شعار «سالم زیستن، هنر است» در پنج بخش تئاتر، فیلم، ادبی، هنرهای تجسمی و موسیقی، به زودی در تهران برگزار میشود. در اینجا شعری از مهدی نقبایی، دکتری تخصصی اطفال از گیلان و رتبه دوم شعرکلاسیک در بخش اساتید و کارکنان نهمین جشنواره بینالمللی سیمرغ را باهم میخوانیم.
خاورمیانه
انگار چشمهای تو خاورمیانه بود
یعنی خدا فقط به همین گوشه کار داشت
پیغمبران شعر به اینجا روانه کرد
ادیان عاشقانه در اینجا بنا گذاشت
نو روسریت، جادهی ابریشمیست که
از آن تمدن بشری، پیله باز کرد
یک قصهی دوخطی کوتاه بود عشق
موی تو داستان جهان را دراز کرد
اینکه مدام پشت سرت خلق، گیج و گنگ
هِی گلهگله راه میافتند، سخت نیست؟
چندین پلنگ، شببهشب از صخره
در آبگیر ماه میافتند، سخت نیست؟
طوفان به پاست، دور و بر هر حضور تو
اینقدر گردباد اذیت نمیکند؟
وقتی به خود در آینهها خیره میشوی
زیبایی زیاد اذیت نمیکند؟
من گوشهگیر بودم و کاری نداشتم
یادت که هست، قصه چجوری شروع شد
نزدیک من شدی تو و نزدیکتر ولی
تا آمدم به سمت تو دوری شروع شد
ما هیچ وقت عکس دوتایی نداشتیم
پس من بر آن شدم که خودم را غزل کنم
تا بلکه با حضور تو در قابی از خیال
این شعر را به عکس دوتایی بدل کنم
حالا تو بیخبر نگذر از کنار من
هر حرکت تو خاطرهای میشود؛ نکن
در سن و سال من تپش قلب خوب نیست
بازی پرمخاطرهای میشود؛ نکن
اشغال من به دست تو پایانپذیر نیست
اینجور ژستهای رهایی بهانه است
تا زندهام میان همین خون و آتشم
وقتی که چشمهای تو خاورمیانه است