به گزارش مفدا، ادبیات کودک ونوجوان ما از دنیای کودکان ونوجوانان دور است. به استثناها کاری نداریم.اما کلیت آن به دلایل درون متنی و برون متنی، از دنیای بچه ها دور است. و این همان چیزی است که ادبیات مطرح دنیا از آن سرشار است.همان ها که بازار کتاب ما را پُر و فریادِ داستان نویسان ما را به هوا بلند کرده اند.
بنابراین برای جستجوی کمبودهای ادبیات کودک ونوجوان ایرانی باید ببینیم بچه ها در دنیای شان چه دارند.
بچه ها دوست ندارند که ما از مهربانیهای روستایی که در کودکیمان زندگی کردهایم برای شان قصه بسازیم. آنها در شهر بزرگ شدهاند و اهل شهر بازی و کامپیوترند. بنابراین اگر داستان را به روستا میبریم، بوی نان تازه و هوای پاک، توجه شان را جلب نمیکند. آنها بیشتر مشتاقند ازشیطنتها بدانند. از درخت بالا رفتنها، گم شدن در جنگلها، سر زدن به لانه گنجشکها، یافتن یک بچه روباه که مادرش را گم کرده و… .
بچهها از صبح تا شام، از پدرومادر گرفته تا معلم و مربی و ناظم و مجریان تلویزیونی وکارتونهای ایرانی، نصیحت میشوند.اینها برای شان کافی است. دیگر نمیخواهند در داستان حرفهای این چنینی بخوانند. داستان نویسان ما هم باید «تعهد» را، هم معنی «پند گفتن » نگیرند.
بچههای ما، مثل همه بچههای دنیا، میخواهند بچههایی از جنس خودشان در داستانها بیابند. بچههایی که یواشکی به سراغ مربّا میروند، از دارومتنفرند،از آمپول میترسند، سه بار مسواک زدن در روز را نمیفهمند، حتی اگر درس بخوانند، بازی را ترجیح میدهند، از شاگرد اولها بدشان میآید و نمیتوانند تصور کنند که بچهای چیزی را به تعطیل شدن مدرسه ترجیح دهد. آنها(حتی با ادبهایشان) دوست دارند ادای معلمشان را در آورند، شلوغ بازی درآورند و علاقه نداشته باشند که «بزرگ شوند».همان آرزوی بزرگترها. همان که همواره با خود یک عالمه تعهد میآورد. آنها نمیخواهند بپذیرند که چیپس و پاستیل بد است و آش شلغم دارای فهرست کاملی از موادمغذی و ویتامینهاست.
بچههای ما، میخواهند درباره کسانی چون «رامونا» و «هنری زلزله» و «گودون» و «نیکولا کوچولو» بخوانند. بورلی کلی یری، فانی جولی و رولد دال و آسترید لیندگرن وسامپه و گوسینی، برای همین، خواننده دارند.
بچهها دوست دارند پندها را هم با خوشمزگی بشنوند ومهارتهای اجتماعی را در لابه لای شیطنتها بیاموزند. بنابر این نوشته های «برایان موزس» را میخوانند اما ادبیات تعلیمی ما را نگاه هم نمیکنند.
نوجوانها دوست دارند به جای این که بشنوند جاهای ناشناخته چه خطراتی دارند، از «سرزمین اشباح» سر در بیاورند و داستانهایی بخوانند که «مورمور» بشوند.برای همین پول میدهند و کتابهای «دارن شان» و «ال استاین» و «رولینگ» را میخوانند.
خلاصه کنم: ادبیات کودک و نوجوان ما ، دنیای کودکی و نوجوانی را کم دارد!