مذاکره
شاعر جوان پشت میزش نشسته بود و به مغزش فشار میاورد تا غزلی بسراید .
صدائی شنید : چیه ؟ باز عاشق شدی؟ یا گذاشته رفته؟!!
شاعر جوان نگاهی به دور و برش کرد ، کسی را ندید .
شاعر گفت : تو کی هستی؟ کجائی؟
صدا گفت : خب معلومه که منو نمیشناسی . اگه میشناختی که انقدر به خودت فشار نمیاوردی .
شاعر مصراعی به ذهنش رسید و روی کاغذ نوشت
صدا ظاهر شد ، لنگ لنگان و عصا به دست .
شاعر گفت : تو دیگه کی هستی؟
صدا گفت : تعجبی نیست که منو نمیشناسی . من شعرم!
شاعر گفت : شعر؟ واقعا؟ هه! حالا چرا به این روز افتادی ؟ میلنگی ، عصا به دستی ، رنگ به رو نداری .
شعر گفت : تو منو به این روز انداختی ، اونوقت از من میپرسی ؟
شاعر گفت : من ؟ به من چه ؟ من اصلا تو رو نمیشناسم . اولین باره میبینمت .
شعر گفت : همین دیگه ! حرف منم همینه . تو که منو نمیشناسی بیخود میکنی شعر میگی !
شاعر گفت : دیگه داری گُنده تر از دهنت حرف میزنیا ! من شعر رو نمیشناسم ؟ خیلی خوب هم میشناسم .
شعر با عصبانیت گفت : برو بابا ! برو اول تکلیفتو با خودت روشن کن . هنوز سی ثانیه نشده گفتی منو نمی شناسی حالا میگی می شناسمت ؟ اگه منو می شناختی این بلاهارو سر من نمیاوردی .
شاعر گفت : بلا ؟ کدوم بلا ؟ مگه من چیکارت کردم ؟
شعر گفت : تازه میگه کدوم بلا ! نمیبینی به چه روزی افتادم ؟ نمیبینی میلنگم ؟ حال و روزمو نمی بینی ؟ یه بار نشد یه غزل بگی وزن و قافیه ش نلنگه . حیفِ اسم غزل ! اصلا غزل چیه بگو یه دو بیتی . خب اینکاره نیستی برو لااقل یه دوره ی عروض و قافیه بگذرون . شاعرنما !
شاعر گفت : معلوم هست چی میگی ؟ میدونی من چند ساله شعر میگم ؟ اونوقت بلندشم برم کلاس عروض و قافیه ؟ مشکل وزنتو میخوای بندازی گردن من ؟ برو باشگاه یه کم ورزش کن تا وزنت بیاد سر جاش !
شعر گفت : چیه ؟ کلاست میاد پائین ؟ کسر شاءنت میشه ؟
شاعر گفت : اصلا وزن و قافیه میخوای چیکار ؟ فکر کن سپیدی ، نوئی ، اصلا فرانوئی خدارو شکر دیگه الان همه مسیرها برای شما بازه
شعر گفت : برای ما بازه یا برای شما ؟ لااقل برو تو این شب شعرها بده نقدم کنند بلکه یه تغییری بکنیم .
شاعر گفت : نقدت کنند ؟ تو اگه شعر من باشی باید یادت باشه اون شبی که رفتم جلسه ی شب شعر " فلان " . استاد " فلانی " جوری نقد کرد و کاری باهام کرد که دیگه پامو اونجا نذاشتم .
شعر گفت : وای مامانم اینا ! چیکارت کرد ؟ خیلی خوبم یادمه . اگه جای من بودی چیکار میکردی ؟ منِ بدبخت سه هفته بیمارستان بستری بودم . بین دوستام از همه زشت ترم لااقل چند تا آرایه بهم آویزون کن. دریغ از یه کشف شاعرانه تو وجود من !
شاعر گفت : کفش میخوای؟ به روی چشم میخرم برات.
شعر گفت: کفش نه بی سواد کشف!
شعر اشک در چشمانش جمع شد و با بغض ادامه داد:
تو پیش دوستام آبرو برای من نذاشتی. همه مسخره ام میکنند. هرکی یه اسمی روم میذاره.
شاعر گفت: یعنی چی؟ چه اسمی؟
شعر با گریه گفت:
یکی بهم میگه "چرت و پرت" اون یکی میگه "پرت و پلا" یکی دیگه بود میگفت "خزعبلات" . اسمهای دیگه هم صدام میکنند که اصلا روم نمیشه به زبون بیارم. تازه، خبر نداری ! یه صفحه تو اینستاگرام راه افتاده به اسم "مزخرفات" به شعرهای مثل من میگن "مزخرف"
شعر که دیگه به هق هق افتاده بود ادامه داد :
به خدا...اگه...پام به...صفحه ی مزخرفات...باز بشه...من میدونم و تو...
شاعر گفت: خُبه خُبه ! پاشو جمع کن خودتو. انقدر هم مظلوم نمائی نکن و اشک تمساح نریز . چرا اون زمانهایی که میبرمت تو گروههای تلگرام و اینستاگرام و بقیه جاها همه ازت تعریف میکنند و لایکت میکنند و از این شکلکهای قلب و بوس میفرستند صدات در نمیاد؟
شعر که در حال پاک کردن اشکهایش بود گفت:
برو بابا خوشت میاد! اونها هم یکی مثل خودت . همه تون شاعر نمائید! شعرهاشونو میشناسم از من بدبخت ترند.
شاعر با لبخند گفت: حالا بی خیالِ این حرفها بیا بشین یه چائی برات بریزم میخوام یه خبر خوب بهت بدم؟
شعر گفت: من چائی نمیخورم. یعنی تو هنوز نمیدونی شعر چائی نمیخوره؟ حرفتو بزن میخوام برم.
شاعر گفت : میخوام چاپت کنم .
شعر با شنیدن این حرف مثل اسپند روی آتش از جایش پرید و گفت : چاپ کنی ؟ دیوونه شدی ؟ میخوای از این بدبخت ترم کنی ؟ تو مثل اینکه حرف حالیت نمیشه . زبون خوش نمیفهمی . اینجا دیگه جای من نیست .
شعر این حرف را زد و غیب شد .
شاعر با صدای بلند گفت : هِی ! کجا رفتی ؟ من که میدونم هنوز اینجایی . تازه من میخواستم از بی معرفتی هات بگم . برای برنامه بداهه سرایی چرا نمیومدی ؟ هی ناز میکردی ! . یا اون روز که میخواستم برای دوستام بخونمت چرا نیومدی ضایع شدم ؟ کلا هر وقت خودت عشقت میکشه میای ؟ آهای ! کجا رفتی ؟ بازم بگم ؟ ....
آن شب شاعر جوان تا صبح بیدار بود و به حرف های شعر فکر میکرد . با تمام توان به مغزش فشار آورد و با افکارش بازی کرد اما دریغ از یک دوبیتی . هر چقدر التماس شعر را کرد نیامد که نیامد ....
حمید اسکندری
پرسنل دانشگاه علوم پزشکی تهران
ارسال نظر