جمعه ۳۰ آذر ۱۳۹۷ - ۲۰:۴۹

«سلطان یلدا» به قلم حسام حیدری

کاریکاتور

حسام حیدری از طنز نویسان جوان کشور است ولی گاهی هوس می کند به سبک قدیمی ها تذکره الهمگان بنویسد... در شهرونگ و بی قانون ستون دارد. اولین کتابش را هم با نام «ببر های زخمی حکیمی!» توسط نشر چشمه به چاپ رسانده .

به گزارش سرویس طنز و کاریکاتور مفدا حسام حیدری از طنز نویسان نشریات شهرونگ و بی قانون، طنزی از شب یلدا نگاشته که در ادامه می خوانیم:

پدرم سلطان شب یلدا بود. از یک ماه مانده به شبِ یلدا، لباسِ فرم و وسایل کارش را که شامل: پیژامه گشاد با کش منعطف و مطمئن، زیرپوش چرک‌موردِ آستین‌دار، کاسه بزرگ، چاقو و چاقوتیزکن و شربت اشتهاآور بود را آماده کرده و برای شب یلدا علاوه بر این‌که خود را پوشک می‌کرد؛ سوند نیز همراه خود برمی‌داشت. شعار بابا یک‌چیز بود: «مهم نیست چی می‌خوری، مهم آینه که سریع بخوری» و مرتب به ما نصیحت می‌کرد که: «نجو، فقط بریز ته حلقت»

در حقیقت بابا کل مواد مغذی مورد نیاز بدنش را در یک شب‌ سال فراهم کرده و در بقیه ایام ‌سال به خواب فرومی‌رفت. او ۴۸ روش مختلف برای غیب کردن هندوانه بلد بود و تا قبل از فوتش، سه کتاب تخصصی درباره شب یلدا با اسم‌های: «وقتی ظرف انار از شما دور است، چه باید بکنید؟»، «روش‌هایی برای خالی کردن آشغال‌های پیش‌دستی خود در ظرف بقیه» و «آجیل‌شناسی پیشرفته در سه جلد» نوشت که بسیار مورد توجه مجامع علمی قرار گرفت.

به عبارت بهتر، پدرم موهایش را تو شب یلدا سفید کرده بود و در این زمینه با کسی شوخی نداشت. یکی از مهم‌ترین روش‌های او برای پیدا کردن میوه‌های بهتر، روشِ «بردن آبروی میزبان» بود که بسیار کاربردی بود. در این مدل او پس از این‌که همه انارها را می‌خورد رو به میزبان و با صدای بلند می‌گفت: «ای‌بابا این انارها رو از کجا خریدید؟ اینا که همه‌اش سفید و بی‌آبه، برای شب یلدا یه ذره خرج کنید تو رو خدا» و به‌این‌ترتیب میزبان را با گچ دیوار یکی کرده و او را مجبور می‌کرد برود و بقیه انارها را هم از تو یخچال بیاورد. او توی کار با کسی شوخی نداشت؛ مثلاً اگر هندوانه را باز می‎‌کرد و می‌دید سفید است؛ پرتش می‌کرد تو صورت میزبان و بلافاصله لباسش را می‌پوشید که به خانه میزبان بعدی برسد.

پدرم تأکید داشت که سرعت در شب یلدا از همه چیز مهمتر است. به همین خاطر با وجود این‌که شب یلدا فقط یک‌دقیقه بلندتر از شب‌های قبل از خودش بود ولی ما تو همان شب به بیشتر از ۴۰ خانه از افراد فامیل سرمی‌زدیم و میوه و آجیل‌شان را می‌خوردیم. این بود که تو فامیل لقب «سونامی» را برایش انتخاب کرده بودند. اگرچه پدرم لقب «جاروبرقی» را بیشتر دوست داشت و در وصیتنامه‌اش نیز قید کرده بود که روی سنگ قبرش بنویسند: «اینجا جاروبرقی‌ای خوابیده است که انار خیلی دوست داشت.»

پدر خیلی زود از بین ما رفت ولی راه و هدفش ادامه دارد. هرچند که این روزها به علت گرانی، میوه و آجیل درست‌وحسابی پیدا نمی‌شود ولی ما طبق وصیت پدر به خوردن هرچیزی که دستمان بیاید، اقدام می‌کنیم. البته تکنولوژی هم به کمکمان آمده و کارها را از قبل آسان‌تر کرده است. مثلاً برادرم یک تراشه کوچک روی بدنش نصب‌کرده که قیمت آنلاین میوه در ۱۵۰ میدان میوه و تره‌بار را محاسبه و گران‌ترین میوه موجود در ظرف را مشخص می‌کند. به‌این‌ترتیب او می‌تواند بفهمد خوردن کدام میوه را باید در اولویت قرار دهد.

امیدوارم با آموزش‌هایی که از پدر در خاطر داریم، بتوانیم امسال هم راهش را به‌درستی ادامه داده و روحش را شاد کنیم.

.

کارتون از ایمان وفایی

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.