به گزارش مفدا، تاریخ ایران پر است از حوادث تلخ و شیر. برخی حوادثش همراه با تلخی است اما جای شیرینی دارد آن جا که میبینی وجود یک انسان با تقوا چنان زجری به دشمنان میدهد که برای راحتی ظاهری خود مجبور میشوند شهد شهادت را به لایقترین بندگان خدا هدیه کنند.
شهادت در فرهنگ اسلام و قرآن و در مسیر خدا و رضای او حقیقتی روشن است. برای دفاع از اسلام و حقانیت مکتب پیامبران و امامان باید از هر آن چه داشتنی است گذشت و این دفاع مقدس گاه در لباس رزم و جنگ در دفاع از اسلام و گاه در مرام ذلیلانه دشمنان در لباس ترور خود را نشان میدهد.
هنگامی که انسان در مسیر خدا آن چنانه رندانه و عاشقانه بندگی میکند که خداوند را نیز عاشق خود میکند راهی جزء این نیست که برای معشوقه؛ اوج عشق بازی را در رقص خون در برابر ظلم به تصویر بکشی.
حقیقتی که همین امروز ۲۰ آذر ماه در سخنی از رهبر معظم انقلاب در خصوص دفاع مقدس و شهادت به آن اشاره شد. ایشان با تاکید بر لزوم برگزاری با کیفیت بزرگداشت شهیدان و ثبت و ضبط خاطرات و شرح احوال آنان، فرمودند: شهیدان عزیز در زمان حیاتشان با جان خود وارد میدان دفاع شدند، و امروز با هویت و معنویت خود از کشور و اسلام دفاع میکنند، بنابراین دفاع مقدس تمامشدنی نیست و یک حقیقت در حال پیشرفت است.
بر همین اساس به یاد و خاطره مرد دوست داشتنی و عاشق مکتب امام خمینی(ره)؛ به معرفی اجمالی شهید دستغیب تا هنگام شهادتشان پرداختم تا به قدر وسع ناچیز خود ادای دینی به این مرد بزرگ، باتقوا و پرهیزکار کرده باشم.
حسن اردشیری لاجیمی، از مدرسان عرفان اسلامی درباره شهید دستغیب میگوید: آیتالله شهید دستغیب (ره) از سن سیزده سالگی آثاری چون بحار، وسائل الشیعه، کافی، وافی و من لا یحضر را مطالعه میکرد.
مطالعه کردن برای شهید دستغیب خیلی مهم بود
وی افزود: در منزل ایشان یک اتاق بسیار بزرگ پر از کتاب بود و ایشان دائما مطالعه میکردند و حافظه بسیار خوبی هم داشتند. مطالعه کردن و فهمیدن روایات برایشان خیلی آسان بود تا جایی که فرزند ایشان میگفت: بنده بعید نمیدانم پدرم حدود بیست هزار حدیث از حفظ داشت.
اردشیری ابراز داشت: آیتالله دستغیب از سن ۱۶ سالگی، بیشتر اوقات، نان جو و روغن زیتون میخوردند. نان جو، خوراک انبیاء و اولیاست و از زیتون هم که در قرآن تعریف شده است.
آیتالله نجابت شیرازی(ره)؛ این مدرس دانشگاه، شهید دستغیب را از زبان آیتالله نجابت، چنین معرفی کرد: برای جوان (شهید دستغیب) اینکه نان جو و روغن زیتون بخورد و هفتهای یکبار هم بیشتر گوشت نخورد، خیلی زحمت دارد. دائما مواظب نفس خود بود که با مومنان سرکشی نکند، تا چه رسد به علما و مراجع تقلید. آیتالله دستغیب از همان اول با «حاج سید علی رضا» و بعد با مرحوم «میرزا علی اکبر ارسنجانی» و بعد در نجف اشرف با آقا شیخ «محمد کاظم شیرازی» و بعد با «حاج میرزا علی آقا قاضی» که هم اول عالم نجف اشرف و هم اول خداشناس بودند رابطه داشت.

شهید دستغیب یقین پیدا کرده بود که اساس مذهب تبعیت از اولیالامر است. لذا پس از فرمان امام خمینی(ره) که باید مردم بسیج شوند، ایشان ارتش و سپاه و بسیج را جُند حضرت ولیعصر(عج) و امام خمینی را نائب حضرت ولیعصر(عج) میدانست. بنده مطمئن هستم که ایشان فاصلهای بین این بسیجیان و اصحاب بدر نمیدانست، چرا که چشم اصحاب بدر در چشم حضرت خاتمالانبیاء میافتاد و غمها از دلشان میرفت در حالیکه این بزرگواران سالی یک دفعه هم نمیتوانستند امام را ببینند. میگفت: اینها برترند چرا که با آنکه پهلوی حضرت نیستند ولی فدای اسلام و معصومند.
این مدرس عرفان اسلامی بیان داشت: در اثر تبعیت و قوی شدن روح تقوا، دو چیز در این شهید فوقالعاده شد؛ یکی یقین و دیگری توکل. یقین به خداوند تبارک و تعالی که دائما حاضر و بیناست و در این مسئله ایشان بر معاصرین خودشان بسیار امتیاز داشتند. یعنی برای یقین هر قدر درجه قائل بشویم، خدا ایشان را موفق به آن درجه کرده بود که این یقین رو به تزاید برود، لذا در بیشتر مجالس ایشان سخن از خدا و ائمه اطهار بوده است.
آیتالله نجابت درباره یقین شهید دستغیب گفته است: شاید بنده بتوانم ادعا کنم مجلسی با ایشان نداشتم الا آنکه راجع به یقین و خدا و معارف اهل بیت(ع) در آن سخن به میان آید، و گاهی در یک روز دو مرتبه با ایشان تلاقی داشتیم، در هر دو مرتبه آیه و یا کلمه و روایتی راجع به یقین برای سخن گفتن و شدت تذکر پیش میآوردند. این شهید بزرگوار در یقین به خداوند در عصر خودشان و در استان فارس منحصر بودند و آثار این یقین بود که مردم با جان و دل ایشان را دوست میداشتند، آثار یقین بود که ریشه حقیقی اسلام را پیدا کردند و از همان روز اول به حضرت آیتالله العظمی خمینی نهایت علاقه را پیدا کردند و از جان و دل مروج ایشان شدند.
این شهید بزرگوار میفرمود که آقای خمینی(ره) سیرهای خودش را تمام کرده و فعلا از طرف حضرت احدیت و حضرت ولی عصر(عج) به اصلاح جامعه و مسلمین بالاخص اصلاح ایرانیان مامور است.
شهید دستغیب امام خمینی را ولی کامل خداوند میدانستند
وی تاکید کرد: شهید دستغیب، خالص و به تمام معنی مبلغ امام خمینی (ره) بود و این تبلیغ را موجب ترقی خودشان میدانست. گرایش ایشان نسبت به حضرت امام خمینی بیشتر بر مقدار مردم عادی بود، یعنی ایشان را علاوه بر اجتهاد و مرجع تقلید بودن، ولی کامل خداوند میدانستند.
وی ویژگی دیگری را که در شهید دستغیب، ممتاز بود توکل دانست و بیان داشت: روز به روز ایشان این معنی را کامل تر میفهمیدند که اسباب بالذات، مؤثر نیستند. چند سال اخیر از عمرشان، معنی «لا حول و لا قوه الا بالله» و اینکه همه کار دست خداست بسیار برای ایشان واضح شده بود، لذا ایشان کارهای خودش را ـ چه دنیوی و چه اخروی ـ به خداوند واگذار میکرد.
اردشیری اضافه کرد: بناشان بر این بود که تمام وضع حیات و مادی و معنویشان را در اختیار خداوند بگذارند. در اثر این توکل به خدا فرمایشات ایشان در هر قلب پاکی جایگزین بود، بلکه بعضی از قلوب ناپاک را هم پاک میکرد و روز به روز محبت اهالی فارس و بالاخص مردم شیراز نسبت به ایشان رو به ازدیاد بود و به تبع محبتی که به ایشان داشتند، یقینشان نیز به انقلاب بیشتر میشد.
حسن اردشیری درباره شاگردی آیتالله دستغیب از علامه قاضی اظهار داشت: حضرت آیتالله شهید دستغیب با مرحوم آیتالله آقای حاج شیخ حسنعلی نجابت از دوران نوجوانی آشنا بود و آمد و رفت داشتند و از لحاظ خانوادگی به هم مربوط بودند. آیتالله نجابت برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرّف میشوند و پس از مدتی با مرحوم آیتالله علامه سید علی آقا قاضی که از عرفای بزرگ بودند آشنا شده ضمن تحصیل علوم دینیه از معانی عرفان آگاه گشته دلباخته مرحوم قاضی میشوند.
وی ادامه داد: شهید آیتالله دستغیب که برای ادامه تحصیل به نجف اشرف مشرف میشوند به برکت مرحوم آیتالله نجابت به محضر مرحوم علامه قاضی میرسند و مدتی هر دو بزرگوار از محضر آن عارف والا مقام بهره میگیرند. شهید دستغیب پس از اتمام تحصیل و رسیدن به مقام اجتهاد به شیراز مراجعت میکند. آیتالله نجابت پس از رحلت مرحوم قاضی به همدان میآیند و سلوک خود را به رهبری آیتالله انصاری پی میگیرند. سفری هم به شیراز میآیند و شهید دستغیب را آگاه میکنند و از این به بعد هر دو نفر از برکات مرحوم آیتالله انصاری بهره وافی گرفته به مقامات عالیهای در عرفان میرسند.
شب قبل از شهادت شهید دستغیب جزء با حالت اشاره حرف نمیزد
اردشیری شب قبل از شهادت آیتالله دستغیب را به نقل از فرزند ایشان چنین نقل کرد: نیمههای شب بود که پیش از موعد که برای تهجد از خواب بر میخواست، ناگهان سراسیمه از بستر بلند شد و زانوها را بلند کرده و نشست. دستهایش را بر پیشانی نهاد و مرتبا «لاحول و لا قوة الا بالله» میگفت. حالتش از یک خواب هولناک خبر میداد، اما سخن مرا که شما را چه میشود آیا آب میخواهید؟ چیزی دیگر میخواهید؟ پاسخ نمیداد.
اصرارم زیاد شد، فرمود: امروز دیگر جز با اشاره با شما سخن نمیگویم.
آنگاه کمی دراز کشید و برای تهجد طبق معمول برخاست. آخرین دقایق، هنگامی که از پلکان منزل جهت بیرون رفتن پائین آمد، با دست چپ به سینه اشاره کرد و سپس رو به آسمان بلند نمود، بدین ترتیب خداحافظی کرد.
آن وقت من (سید محمدهاشم دستغیب فرزند آیت الله شهید دستغیب) نفهمیدم با اشاره چه گفت، اما لحظاتی بعد صدای انفجار از معنی این اشاره پرده برداشت.
حسن اردشیری افزود: از این شگفتتر نواری است که روز پنچشنبه ۱۹ آذر ماه ۱۳۶۰ یعنی درست یک روز پیش از شهادت ایشان در جلسه درس اخلاق جهت طلاب علوم دینی از او باقیمانده که دو مرتبه با تاکید تکرار میکند من روزهای آخر عمرم را میگذرانم.
این مدرس عرفان اسلامی با اشاره به داستانی که از همسر شهید دستغیب نقل شده است اذعان داشت: ابتدای کتاب بهشت جاودان شهید دستغیب آمده که همسرشان بعد از شهادت میگوید: هنگامی که خلعتی (کفن) ایشان را بیرون آوردم، در میان پارچههای کفن، کیسهای دوخته شده از پارچه سفید یافتم، متحیر شدم این دیگر برای چیست؟ آن را کنار گذاشتم و بقیه تکهها و پارچهها را دادم.
یک هفته گذشت، اربعین حسینی (هفتم شهدای جمعه خونین شیراز) بود، خوابهایی که شب پیش از روز هفتم شهادتشان دیده شده بود که پارههای بدن آقا هنوز لای دیوارها و پشت بامها و بر سر درختهای خانههای مجاور باقیمانده است بسیار مهم مینمود. وقتی معلوم شد این خوابها درست است هیاهویی در شهر افتاد. گوشتها را جمع آوری نمودند و از من کیسهای جهت جا دادن آن خواستند.
فورا به یاد آن کیسه همراه خلعتی افتادم، رفتم و آن را آوردم و به بعضی از بستگان دادم و جریان را گفتم؛ که آقا از پیش این کیسه را جز کفنی خود به حساب آورده و از قبل تهیه کرده است. گویا به ایشان الهام شده بود که برای تکه پارههای باقیمانده بدنشان کیسه مخصوص لازم است.
شب هنگام (شب جمعه بعد از اربعین) با حضور دستههای عزاداری، پایین قبر را شکافتند و کیسه مزبور را دفن کردند.
اما این شهید والامقام توسط چه گروهی به شهادت رسید و چگونه؟. منافقین کور دل که در وجود پلید و قلبهای سیاهشان قدرت گرفتن ایران اسلامی سخت و غیر قابل مینمود مسئولیت این جنایت را بر عهده گرفتند گویا باری دیگر جانیان حیوان صفت برای اثبات راه تیره و تاریک خود باید دست به جنایت بزنند.
جانیانی که حرکت وحشیانه خود را مجاهدت خواندند
منافقین مسئولیت کلیه اعمال تروریستی – انتحاری خود در ایران را در نشریه مجاهد که نشریه رسمی این گروهک تروریستی بود رسما و با افتخار! به عهده گرفتهاند که در این قسمت گزارش به ترور شهید آیت الله عبدالحسین دستغیب توسط «گوهر ادب آواز» عامل تروریستی این حادثه اشاره میکنیم.
این جا است که انسان از وقاحت یک عده افراد متوحش و دین گریز به تعجب میآید که چگونه میشود این انسانهای دست از دامن حق برداشته و در مسیر گمراهی و تاریکی، در جهل و نادانی خود غرق گشته با کشتن مظلومانه یک انسان والامقام که در درگاه خداوند دارای جایگاه و از تقوای بالایی برخوردار است این گونه خود را مجاهد معرفی میکنند!! آیت الله سیدعبدالحسین دستغیب هنگامی که عازم نماز جمعه بود به دست یکی از عوامل گروه تروریستی منافقین به نام «گوهر ادب آواز» به شهادت رسید. تروریستی که با بستن بمب به روی شکم خود در مسیر رفتن امام جمعه شیراز به نماز جمعه خود را به عنوان زنی حامله معرفی میکند که ضرورت دارد مطلب مهمی را به خطیب جمعه بگوید و با این دروغ از حلقه پاسدران عبور و به نزدیک ایشان میرود. این دوشیزه منافق بعد از این که به نزد امام جمعه میرسد، ضامن بمب را میکشد و آیت الله دستغیب و ۱۲ تن از همراهان و مردم نیز در این حادثه به شهادت می رسند.
"شورای ملی مقاومت" که یکی از شاخههای گروه تروریستی منافقین است با صدور اطلاعیهای با بر عهده گرفتن این اقدام، عامل این جنایت را این گونه معرفی میکند:

این جا است که انسان از وقاحت یک عده افراد متوحش و دین گریز به تعجب میآید که چگونه میشود این انسانهای دست از دامن حق برداشته و در مسیر گمراهی و تاریکی، در جهل و نادانی خود غرق گشته با کشتن مظلومانه یک انسان والامقام که در درگاه خداوند دارای جایگاه و از تقوای بالایی برخوردار است این گونه خود را مجاهد معرفی میکنند!! افرادی که معاند، ظالم، ستمگر و از خدا بیخبر هستند.
و این را نیز نمیدانند و نخواهند فهمید که مردان خدا را آغازی جزء شهادت نیست که این گونه از دنیا رفتن زندگی جاودانه در محضر سیدالشهدا(ع) است. مبارک باد شهادت این مجاهد در راه خدا، این نماد حقانیت مکتب امام خمینی(ره) و این روحانی مبارز و شجاع که یادش اکنون، نفرت ملت ایران از این گروهک تروریستی را در تاریخ ماندگار کرد و خونش راه وی را در میان تاریکی دوران باز خواهد کرد.
ارسال نظر