به گزارش مفدا، چند روزی است از هفته کتاب میگذرد، هفتهای که هر ساله در آن به ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی پرداخته میشود.
در این میان گروهی فواید کتابخوانی را برمیشمرند و گروهی دیگر پایین بودن سرانه مطالعه در ایران در مقایسه با دیگر کشورها را یادآور میشوند و دلایلی مانند گرانی کتاب، مشغله افراد و توسعه فضای مجازی را برای آن تکرار میکنند.
غافل از اینکه در کشورهای دیگر کتاب از این گرانتر و ساعات کار مفید افراد از این بیشتر است و توسعه فضای مجازی نیز پیش و بیش از کشور ما اتفاق افتاده است اما مردم به کتاب و کتابخوانی اهتمام ویژه دارند.
واقعیت اما این است که «ایران نمیخواند». اما چرا کتاب نمیخوانیم؟ چرا برای خواندن کتاب علی رغم اطلاع از فواید بی شمارش اما بازهم نمیخوانیم. چرا خواندن حتی یک کتاب رمان عاشقانه در حالی که در فضای مجازی نیز به دنبال اینگونه مطالب هستیم تا این اندازه سخت و دشوار مینماید؟.
بر اساس مطالبی که در این گزارش در سایتها و تحقیقات متعدد مشاهده کردم دلایلی از سوی محققات و پژوهشگران در خصوص این نقیصه فرهنگی بزرگ مطرح شده است که برخی از دلایل بین این نگاههای متفاوت دارای اشتراکاتی است.
بر اساس این تحقیقات ما کتاب نمیخوانیم چون از کتاب خواندن خوشمان نمیآید و نمیدانیم که بسیاری از این علاقههای شخصی بهکلی بیاعتبارند، زیرا براساس آموختههای تلقینی و سلیقهای و تجارب پیش پا افتاده و دم دستی ما در محیط خانواده، تحصیل و کار و... و متاثر از افراد عموما همسطح با ما شکل گرفتهاند.
کتاب نمیخوانیم چون بر این باور نادرستیم که با افزایش سن، عقل نیز به خودی خود رشد میکند و نمیدانیم رشد عقلی اکتسابی است و با فعالیت و پرورش فکری به دست میآید و بهترین محرک ذهن برای این منظور مطالعه است.
کتاب نمیخوانیم زیرا فکر میکنیم پیچیدهترین مسائل را در هر عرصهای میتوانیم با ذهن پرورشنیافته و معلومات ناقص خود سادهسازی کنیم اما نمیدانیم که حتی مفاهیم بهظاهر ابتدایی نیز زوایایی تکمیلی و مراتبی پیشرفته دارند که در این قاعده نمیگنجند و خاماندیشیهای ما راهی به آنها نخواهد داشت.
کتاب نمیخوانیم زیرا نمیدانیم کافی دانستن اطلاعات تصادفی حاصل از گشتوگذار در فضای مجازی جای مطالعات هدفمند را نمیگیرد، به دو دلیل: اطلاعات پراکنده و گاه متناقض، ما را به قدرت تجزیه و تحلیل نمیرساند و بمباران خبری برای اذهان سرگردان موجب سردرگمی بیشتر بوده و خود موجب نوع دیگری از بیخبری است که توهم خبردار بودن از همه چیز را به همراه دارد.
کتاب نمیخوانیم زیرا از فواید و عواید داشتن ذهن باز، برتر و تحلیلگر، احساسات عالی، روشن و مجرب و بیان پربار، پخته و شیوا بی خبریم.
کتاب نمیخوانیم زیرا از شک کردن در مبانی باورهایمان میترسیم و نگرانیم برای بیشتر دانستن مجبور به پذیرفتن نادرستی دانستههای قبلی خود شویم.

کتاب نمیخوانیم زیرا با وجود رنج بردن از تناقضات فکری و حسی خود از آنها آگاه نیستیم؛ زیرا خود را بینیاز از مطالعه میدانیم، توهم همهچیزدانی داریم و از فرط ناآگاهی مسأله مبهمی برایمان وجود ندارد و لذت و منفعتی در آن نمیبینیم و آن را زحمتی میدانیم که مابهازای مستقیم مالی ندارد.
کتاب نمیخوانیم چون کتاب نخواندهایم؛ بدین معنا که خود را آن قدر موظف به انجام این کار نکردهایم تا به آن نقطه صفری برسیم که سرآغاز چشیدن لذت شناخت خود و دنیای پیرامون است و مدخل ورود به جهانی فراتر که علایق و سلایق ما در آن به پرواز درمیآید و هر بار سطحی بالاتر و اوجی تازه را تجربه میکند که قابل مقایسه با سطح نازل و عامهپسند پیشین نیست.
و کتاب نمیخوانیم چون هنوز در دوره فرهنگ شفاهی به سر میبریم و ملتی شنیداری و مقلدیم.
اما به واقع کتاب یکی از قدیمیترین دوستان هر انسانی است. وسیلهای برای ارتباط گرفتن با دنیای نویسنده در موضوعات مختلف و راهی برای ساعاتی سکوت و خواندن و خواندن.
کتاب آنقدر با خواننده خود ارتباط قوی برقرار میکند که در صورت خواندن و دلبسته شدن به آن بی قراری خاصی در خواننده مشاهده میشود به نحوی که از هر فرصتی برای خواندن کتاب استفاده میکند اما در این میان مرحله سخت، انتخاب کتاب به عنوان یک رسانه جذاب و دوست داشتنی است که اکثر ما ایرانیان در مرحله انتخاب دچار تردید هستیم.
چه بسا افراد کتابخوانی که پس از عبور از این مرحله به کتابخوانهای حرفهای تبدیل شدهاند و افسوس دوران بیتوجهی به کتاب را میخورند این که چرا چنین همراه جذاب، ارزان قیمت و پر محتوایی را دیر یافتند. امیدوارم شوق مطالعه و خواندن کتاب در میان مردم به خصوص قشر فرهیخته بیش از پیش دیده شود و روزی برسد که کتاب به مهمترین رسانه ارتباطی در میان جوانان تبدیل شود.
ارسال نظر