به گزارش مفدا، دوربینم در تلاش است تا همه چیز را به تصویر بکشد. در میان صندلیها حرکت میکنم و به چهرهها نگاه میکنم، فعالان حوزه فرهنگ و یا به گفته سخنران جذاب بخش صبحگاهی مراسم "اهالی فرهنگ" که آمدند تا از دغدغههای فرهنگی خود بگویند.
دوربینم در حال شکار است ابتدا نگاهم معطوف به مهمانان ویژه ردیف اول است دکتر جواد باقری رییس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت، سعید بابائی میزبان و برگزار کننده مراسم، سخنرانی که به خوبی میداند چگونه با مخاطب خود ارتباط برقرار کند و البته مدیر کل فرهنگی وزارت بهداشت است.

اما شاید سخنرانان اصلی و ویژه این مراسم شرکت کنندگانی هستند که هشت سال است نشست کارشناسان کانونهای فرهنگی را برگزار نشده دیدند و این دو روز فرصت دارند از نگفتهها بگویند.
دکتر باقری سخنران اول است و دوربین من شکارچی لحظات خاص سخنرانی وی...
باقری هم از فرهنگ میگوید از اینکه دبیران کانونهای دانشجویی باید در دانشگاه خود فرصت گفتوگو، هماندیشی و همافزایی داشته باشند و از طریق طراحی برنامههای مشترک، اثربخشی فعالیتهای فرهنگی را افزایش دهند.
او اعتقاد دارد عنصر مؤثر در رفع دغدغههای فرهنگی و ایجاد پویایی و نشاط در کانونهای دانشجویی، خود دانشجویان هستند و هر اندازه این ظرفیت در دانشگاهها فعالتر، خلاقتر و پویاتر شود، زمینه برای تقویت نقش حمایتگری و تسهیلگری مجموعههای فرهنگی در ستاد و صف نیز فراهمتر خواهد شد.
البته که رییس مرکز قرآن و عترت وزارت بهداشت از رسم زیبای میزبانان این مراسم که او را اولین سخنران قرار دادهاند نیز میگوید و از این بابت تشکر میکند.
به عقیده من این هم نشان از فرهنگ برگزاری این مراسم توسط اداره کل فرهنگی وزارت بهداشت دارد.

سخنرانی بابائی مدیر کل فرهنگی وزارت بهداشت مانند یک اجرای حرفهای استندآپ کمدی زیبایی میشود که در دل طنزهایش اما نکات فرهنگی بسیار مهمی نهفته است.
او که میزبان این مراسم است با طنازی، فضا، جمع مهمانان و البته من و دوربینم را معطوف به خود میکند.
آنجا که فرهنگ را به یک دم و بازدم، نفس، همه چیز و به گفته امام شهیدمان اکسیژن معرفی میکند.
آنجا که به زیبایی اگر نقصی هم در برنامه وجود دارد با طنز گوشزد و رفعش میکند.

آنجا که بالاخره میکروفون بیسیم را برایش میآورند و او به سمت دوربینم از ذوالیمینین و ذوالمیکروفون بودن خود میگوید و باز مخاطب را با لبخند به مرحله بعد میبرد.
بابائی حواسش هست که در این جمع چه تعداد دانشجوی سالهای اول و دوم تا پنجم هستند و چه تعداد کارشناس فرهنگی با قدمت ۱۰ سال فعالیت داریم.

کارشناسانی که مو سپید کردهاند در حوزه کم بودجه فرهنگی اما خسته نشدند و زمانی که بابائی میپرسد چرا ۱۰ سال در این حوزه که بودجه زیادی ندارد ماندهاید؟ یکیشان میگوید برای عشق...
راست میگوید تنها عشق است که انسان را به انجام فعالیتهایی که در آن شاید آورده آنچنانی برای فرد وجود نداشته باشد نگاه میدارد.
مدیر کل فرهنگی وزارت بهداشت میخواهد که این عزیزان که یک دهه عمرشان را در فضای فعالیتهای فرهنگی گذرانده و در این مسیر مو سپید کردهاند بایستند و همه تشویقشان کنند.

وی یک سوال دیگر هم میپرسد از مهمانان خود و آن این که فرهنگ چیست؟
پاسخها متفاوت است و باز بابائی است که ادامه میدهد و از ۴۰ سال قبل و شنیده شدن واژه "پیوست فرهنگی" میگوید.
از آنچه که در دانشگاهها تحت عنوان فوق برنامه نام برده شد و این که اگر در سال ۱۴۰۵ و در پانزدهمین و شانزدهمین روز از مهرماه این سال این نشست پس از هشت سال در حال برگزاری است برای این است که فعالیت ویژهتری در دانشگاهها در حوزه فرهنگی شکل بگیرد.
مدیر کل فرهنگی وزارت بهداشت به این نکته نیز اشاره میکند که شان دبیر شورای هماهنگی فرهنگی هماهنگیهای داخل دانشگاه است و این که تلاش شود تا فعالیتهای داخل دانشگاه در حوزه فرهنگ مثمر ثمرتر باشد.

و البته یک خط قرمز را بیان میکند اینکه شوراهای فرهنگی، مجمع تخصصی فرهنگی هنری و اجتماعی نیستند.
و میگوید: بدانیم کار دبیر شورای هماهنگی، هماهنگی و ارتقا و تسهیلگری کانونهای داخل دانشگاه است.
لنز دوربینم هم سخنان بابائی را دنبال میکند و هم مهمانان را در قاب بسته خود ثبت میکند.

پایان بخش سخنان مدیر کل فرهنگی وزارت بهداشت با این جمله همراه است که در این دو روز باید بیاموزیم دانشگاه را میتوانیم با کمک کارشناسان و مدیران، یک پله بالاتر برده و تعداد، تنوع و کیفیت فعالیتها را ارتقاء دهیم.
دکتر حبیبی معاون وزیر بهداشت نیز وارد سالن میشود و به دعوت بابائی سخنرانی خود را مانند همیشه با محور دانستن دانشجویان ارایه میدهد.
وی پس از بیان سخنان خود از دانشجویان و کارشناسان فرهنگی میخواهد سوالات یا طرح و پیشنهادات خود را ارایه دهند و با صبوری و مهربانی و با همان لبخند همیشگی، لنز دوربین من را نیز خندان میکند از عکسهایی که شاد هستند و روحیه بخش...

نیم روز اول نشست که تمام میشود با لنز دوربینم میروم برای نماز جماعت ظهر و بعدش ناهار جماعت...
قبل از حضور در مسجد دانشگاه به دو رفیق و دوست عزیزم هم سری کوتاه میزنم و قبور پاک و مطهر دو شهید گمنام را نیز زیارت میکنم و باز قولهایی میدهم و قولهایی میگیرم.
میخواهم عکسی از قبرهای مطهرشان که گل افشانی شده بیندازم که میبینم نماز جماعت شروع شده و بعد هم از خاطرم میرود.
سمت عصر است و برنامه با سخنرانی زیبا و پر جنب و جوش دکتر پروانی همراه است مدام دست و پا میزند و میان زمین و هوا سخنرانی میکند.
مخاطب دوست دارد مدام دنبالش کند و او که این نکته را میداند مخاطب خود را تشنهتر میکند تا در زمان خودش به او بگوید که باید چه کند تا در زندگی موفقتر باشد.

میگوید از جملات و کلمات انگیزشی خوشش نمیآید و میخواهد تا شرکت کنندگان در این ارایه جذاب حواسشان باشد که هر چه آسانتر بگیرند و راحتتر زندگی کنند همه چیز بهتر خواهد بود...
یک تشکر ویژه هم از خانمها دارد به این دلیل که راحت خرج کردن را به آقایان آموختند و اینکه باید خرج کرد تا به دست آورد.
پروانی از موفقیتهای بزرگ زندگی هر انسانی بعد تحقیر شدن و زمین خوردن نیز میگوید.
اینکه هر وقت بدتر زمین زدنت بیشتر بالا رفتی و آنقدر جنب و جوش دارد که لنز دوربینم از او جا میماند و عکسهای زیادی را تار میگیرم اما بالاخره گاه گاهی شکارش میکنم.
در ادامه به سالن شماره ۵ مجموعه رازی دانشگاه علوم پزشکی ایران میروم...
جشن فارغ التحصیلی در حال برگزاری است و از میان شور و هیجان پزشکان و اطبای آینده کشورم با افتخار به وجودشان عبور میکنم.
می روم جایی که کارشناسان فرهنگی ستاد وزارت بهداشت نشستهاند و در یک جمع صمیمی در حال گفتوشنود با کارشناسان کانونهای فرهنگی دانشگاههای علوم پزشکی کشور هستند.


ابتدا هر فردی خود را با سلحشوری و جایگاه شهر و دیاری که از آن آمده معرفی می کند و چه زیبا که یکی از کارشناسان خود را به نام "شهید ماکان نصیری" و به قد قامت ایران استوار و صبورم معرفی میکند...
در این بخش بنا است از جشنواره سیمرغ هم بگویند و داوران این جشنواره مهم فرهنگی را معرفی کنند.
در بخش پایانی این نشست کاملا فرهنگی دکتر کیاسالار "نقش هنر در درمان" را برای دانشجویان تشریح میکند.

قبل از این ارایه مستندی در خصوص اثرگذاری هنر در یادگیری درمانهای موثر در پزشکی پخش نمایش داده میشود و در ادامه دکتر ارایه زیبای خود را آغاز میکند.
مخاطبان به تصویر قفسی که شنلی سیاه روی آن اندخته شده است و تصویر چهره ندارد نگاه میکنند و نظرشان را میدهند.
در انتها که هر کسی تصور ذهنی خود را از از تصویر ارایه داد، کیاسالار از مرگ مادر این نقاش در کودکی و پوشاندن چهره مادر از کودک میگوید که به همین دلیل تمام نقاشیهای این هنرمند بدون صورت است.

لنز دوربینم روی هر دانشجویی که نظر دارد ثابت میماند و عکاسی میکند و آخرین بخش کار خود را با عکس دست جمعی به پایان میرساند.
گزارشگر: مریم کردستانی

ارسال نظر