چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵ - ۱۲:۵۳

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

محمد شایان‌مهر در سال ۱۳۴۳در شهر تهران به دنیا آمد در خانواده‌ای که مادر و پدر هر دو باسواد و مذهبی بودند. مادر خانه‌دار بود و همه وقتش صرف خانواده بود، پدر ارتشی بود و دانش‌آموختۀ دانشگاه تهران در رشتۀ حقوق.

زندگی‌نامه شهید محمد شایان‌مهر

محمد شایان‌مهر در سال ۱۳۴۳در شهر تهران به دنیا آمد در خانواده‌ای که مادر و پدر هر دو باسواد و مذهبی بودند. مادر خانه‌دار بود و همه وقتش صرف خانواده بود، پدر ارتشی بود و دانش‌آموختۀ دانشگاه تهران در رشتۀ حقوق. محمد، کلاس اول را تمام کرده بود که پدرش به عنوان دادستان سنندج معرفی شد و خانواده به آن شهر منتقل شدند. دو سال آنجا بودند اما چون پدر، حاضر به امضای حکم اعدام انقلابیون نشده بود، از سِمَتَش عزل شد و به تهران برگشتند. محمد بچه باهوشی بود و از فرصت‌ها خوب استفاده می‌کرد. از چهارم ابتدایی تا پایان دوره راهنمایی توانست مدرک دیپلم زبان انگلیسی‌اش را بگیرد. او از بچگی سر نترسی داشت.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

در زمان اوج‌گیری انقلاب، نوجوانی ۱۴ ساله و پر شور بود. در ماجرای راهپیماییِ خونینِ ۱۷شهریور۵۷، مأموران او را دنبال کرده بودند ولی موفق به دستگیری‌اش نشده بودند. محمد عاشق مطالعه بود و همۀ کتابهای شهید مطهری را خوانده و حتی خلاصه کرده بود. به تدریج به دروس حوزوی هم علاقمند شده بود و با پیشنماز مسجد، جامع‌المقدمات و صرف و نحو عربی می‌خواند. از بچگی مسجد را دوست داشت، در محله‌شان چندین مسجد وجود داشت و محمد همیشه مشتاقانه به همه ان مساجد رفت و آمد و فعالیت می‌کرد. با شروع جنگ تحمیلی، حرف جبهه وارد مکالمات روزمره‌شان شده بود. محمد دبیرستانی بود که برای اولین بار به جبهۀ کردستان رفت.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

او همیشه شاگرد ممتاز مدرسه بود و توانست در رشته علوم تجربی با معدل۱۸.۷۳ دیپلم بگیرد. سال‌های آخر دبیرستان به پزشکی علاقمند شد. با پشتکار و تلاش و هوش سرشارش توانست در سال۱۳۶۲ از رشته پزشکی دانشگاه تبریز قبول شود. از مهر۶۲ درسش را شروع کرد. اخلاص، تعبّد، نظم، تلاش و توداری از خصوصیات بارزش بود. محمد که از کودکی همپای مادرش در مناسبت‌های خاصی روزه می‌گرفت، هر هفته روزهای مشخصی روزه می‌گرفت. مدتی بود شب‌های سه‌شنبه به مسجد جمکران می‌رفت. این برنامۀ هفتگی‌اش برای رفتن به مسجد مقدس جمکران، حتی در دانشگاه تبریز ترک نشد.

محمد با اخلاق خوش و استواری‌اش در راه تحصیل و فعالیت‌های فرهنگی‌اش، تأثیر عمیقی روی دوستان دانشجویش گذاشته بود. او از درسش کم نمی‌گذاشت و اجازه نمی‌داد وقتش تلف شود، حتی در منطقه جنگی همیشه برنامه‌هایی برای اوقات فراغتش داشت. در دانشگاه تبریز هم حضور فعالی در برنامه‌های انجمن اسلامی داشت. با گروه‌های دانشجویی در اردوهای تفریحی و عقیدتی که در کوه‌های اطراف تبریز برگزار می‌شد، شرکت می‌کرد.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

در طول چهار سال تحصیل دانشگاهی، محمد مشغول خودسازی و کسب فضائل انسانی بود. او دوست داشت از هر جهت کامل باشد و آدم تک بعدی نباشد. برخی از دوستان و آشنایان او را از رفتن به جبهه منع و به ادامه تحصیل تشویق می‌کردند. اما او اهلِ وظیفه بود نه اهل ماندن! معتقد بود اگر کشورش به دست اجنبی‌ها اشغال شود یا انقلاب اسلامی شکست بخورد، درس خواندن و پزشک شدن ارزشی ندارد! با همین احساس مسئولیت بود که قبل از آغاز عملیات‌های بزرگ به صورت داوطلب به جبهه اعزام می‌شد. گاهی به صورت نیروی بهداری و گاه به عنوان یک رزمندۀ بسیجی در لشکر عاشورا حضور می‌یافت.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

محمد پس از سال‌ها مجاهدت در سنگر علم و جهاد، مزد اخلاصش را گرفت. در عملیات کربلای۵ ، در بیستم دی ماه ۶۵ ، تیر دشمن به سرش اصابت کرد و روح پاکش از حصار تن شریفش رها شد. آن روزها زمین شلمچه از شدت آتش دشمن، زیر و رو می‌شد. پیکر پاک محمد در آن آتش بی‌امان، تکه تکه شد... بعد از جستجوی بسیار فقط پایی از پیکر او پیدا شد که با دست خط زیبای خودش، نامش را روی پوتین و شلوارش نوشته بود .... قطعاتی از پیکر نازنین محمد در قطعۀ بیست بهشت زهرا به خاک سپرده شد تا نشانی دیگر برای راهی باشد که محمدها با بذل جان پیمودند... .

خاطراتی از شهید محمد شایان مهر

۲۲سال عمر بلندی نیست اما محمد یکی از کسانی بود که نشان داد ارزش زندگی به تعداد روزهایش نیست. از مهرماه ۴۲ تا دی ماه ۶۵، محمد بزرگ شد، یاد گرفت، عمل کرد. پسرک باهوش و محجوبِ تهرانی، در روزمرگی روزها، از حرکت باز نماند. از فوتبال تا مدرسه، از مسجد تا خیابان، از جبهه تا دانشگاه... همۀ وجود او حرکت بود.

محمد عاشق صادقی بود که حتی در لحظۀ عروج، همۀ وجود مادی‌اش را بخشید و جز پایی از او بر جای نماند. پایی که خودش روی پوتین و شلوار نظامی‌اش اسم خودش را نوشته بود، محمد شایان مهر

پدر محمد لیسانس حقوق از دانشگاه تهران داشت و به عنوان دادستان سنندج خدمت می‌کرد. محمد آن روزها نوجوان بود و همپای مادرش، روزهای حضور در غربت سنندج را با کارهای خوب پر می‌کرد. مادر، باسواد بود و مومن. با هم کتاب می‌خواندند، قرآن می‌خواندند،... خروج آنها از سنندج به خاطر عزلِ پدر از سِمَتش بود. او حکم اعدام انقلابیون را امضا نکرده بود.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

محمد از چهارم ابتدایی به کلاس زبان انگلیسی می‌رفت. آنقدر کوشا بود که در پایان دورۀ راهنمایی و در ۱۵ سالگی توانست کلاس‌های زبان را به سر برساند و مدرک زبان بگیرد. هم به مدرسه علاقه داشت هم به درس‌های حوزه. همۀ کتاب‌های شهید استاد مطهری را مطالعه کرده و خلاصه نوشته بود. انگار روح بی‌قرارش در یک کلاس و در یک رشته نمی‌گنجید. با امام جماعت مسجد شاه، صحبت کرده بود، شروع کردند با هم به جامع المقدمات خواندن و تمرین صرف و نحو عربی. محمد شایان‌مهر با معدل ۷۳/۱۸ دیپلم تجربی گرفت.

سال آخرِ دبیرستان، مصمم شده بود پزشکی بخواند. همیشه در طول تحصیل دانش آموز خوبی بود و سال ۶۱ در رشتۀ پزشکی دانشگاه تبریز قبول شد. از مادر و خانوادۀ عزیزش دل کَند و راهی تبریز شد. اما از بعضی چیزها نتوانست دل بِکَند، مثلا از زیارت شب‌های سه‌شنبۀ مسجد جمکران. هفته‌های متمادی، سه‌شنبه‌ها خود را به قم و مسجد جمکران می‌رساند. گویی عهدی بسته بود و می‌خواست استواری‌اش را بر آن ثابت کند... .

مادرش با اینکه خودش همیشه اهل روزه‌های مستحبی بود از دیدن محمد که اکثر روزها روزه بود، تعجب می‌کرد و گاه ناراحت می‌شد. فکر می‌کرد محمد از نظر بدنی خیلی لاغر شده است. دل به دریا زد و گفت: «پسرم! محمدم! این قدر روزه نگیر مادر! تو که امام نیستی. این قدر در عبادت خدا، خودت را به سختی نینداز.» چشم‌های مهربانِ محمد روی زمین می‌افتاد و چیزی نمی‌گفت. عبادت را دوست داشت. دوستی خدا را دوست داشت. این سرمایۀ مهمی بود که خودش جمع کرده بود.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

محمد، هم‌سن‌وسال اغلب هم کلاسی‌ها و هم‌خوابگاهی‌هایش بود... اما انگار از آنها بزرگتر بود. او سرمایۀ ارزشمندی از ایمان داشت. ایمان، او را در کارهایش جدی کرده بود، در مهربانی عمیق و در اخلاق نمونه کرده بود. هر وقت می‌خواست دوستان هم خوابگاهیش را به کار خوبی دعوت کند، از خودش مایه می‌گذاشت. بارها بچه‌های خوابگاه را همراه کرده بود که بروند به نماز جمعه، بعدش هم برایشان چیزهایی خریده بود که دوست داشتند، بستنی، کباب و ... .

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

آتش جنگ زبانه می‌کشید. محمد از زمان دانش‌آموزی به فکر جبهه بود. اولین بار در همان ایام، به جبهۀ کردستان رفت. سرِ نترسی داشت. از همان روزهای انقلاب که نوجوانی ۱۴ ساله بود و در ماجرای ۱۷ شهریور در دام مأموران افتاده و از دستانشان فرار کرده بود، ترسی به دلش راه نمی‌داد. در تبریز هم از فکر اعزام جدا نبود. هر فرصتی برای او، وقت بالندگی بود. چه کلاس درس دانشگاه، چه کارهای جهادی و چه منطقه جنگی.

کسانی که محمد شایان‌مهر را می‌شناختند می‌گفتند: «حیف است محمد جز درس خواندن کار دیگری بکند، او پزشک خوبی می‌شود. برای خودش، خانواده، جامعه، برای همه خوب می‌شود...» محمد اما در افق دیگری می‌زیست. او ۴ سال در دانشگاه تبریز پزشکی خواند. برای درسش کم نمی‌گذاشت و وقتش را تلف نمی‌کرد اما به اندازۀ درس، مشغول خودسازی هم بود. دوست داشت از هرجهت کامل باشد. با دوستانش اردوهای تفریحی ترتیب می‌داد و با اخلاق خوبش، اعتقاداتش را هم به سایرین نشان می‌داد. خیلی‌ها دلبستۀ محمد شده بودند، نه به خاطر درسش، به خاطر فضائل اخلاقیش‌... محمد باور داشت حیف است زندگی ساده از کف برود و در این راه و نگاه، دوست داشت بقیه را هم همراه کند.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

- چه فایده که من درس بخوانم و پزشک شوم اما عزت کشورم پایمال شود و سرزمینم به دست دشمن بیفتد؟ چه‌طور می‌توانم نسبت به حال و روز جامعه‌ام بی‌خیال باشم و بچسبم به درس؟ اصلا من درس را هم برای بهتر شدنِ اوضاع کشور و مردم می‌خواهم. الان، جنگ، اولویتِ اولِ کشور است. نمی‌توانم نروم! نمی‌توانم بنشینم و رفتن دیگران را تماشا کنم...

محمد بارها از تبریز اعزام شد، بارها از تهران. نمی‌گفت دانشجوی پزشکیم. گاهی به شکل امدادگر اعزام می‌شد، گاهی در یگان‌های رزم جا می‌گرفت، در جمع بچه‌های خط مقدم.

بچه‌های گردان حبیب از لشکر عاشورای آذربایجان، آن بسیجیِ لاغراندامِ تهرانی را که ترکی بلد نبود، خیلی دوست داشتند. او را که یکی مثل خودشان بود.

پایی که یادگار ماند؛ شهید پیشرو در علم و جهاد
شهید محمد شایان‌مهر، دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تبریز

بیستم دی ماه سال ۶۵، دشتِ آب‌گرفتۀ شلمچه، صحنۀ نبردی سنگین بود. عملیات کربلای ۴ دو هفته پیش آغاز شده بود اما در همان ساعات اول معلوم شده بود دشمن آماده است و ادامۀ عملیات سودی ندارد. دشمن از پیروزیش‌ سرمست بود. حالا دو هفته بعد از کربلای ۴، عملیاتی بزرگ دشمن را غافلگیر کرده بود. محمد شایان‌مهر آنجا شهید شد، در دومین شب عملیات. با اصابت تیر مستقیم تیربار دشمن به سرش. دوستانش پیکرش را دیدند اما صبح، وقتی نوبتِ تخلیِۀ شهدا رسید، چیز زیادی از آن بدن پاک نمانده بود. کسی نمی‌دانست چه شده، گویا جسمِ بیقرار و همیشه در تکاپوی محمد، حتی بعد از رهایی روح او، بارها زیر آتش سنگین توپ و خمپاره دشمن، شهید شده بود... او چون جوان رعنای سید الشهدا (ع)، حضرت علی اکبر(ع)، تکه تکه شده بود و جز پایی و گوشتی له شده از شکم، چیزی از او پیدا نشد. پایی که گویا محمد می‌دانست تنها یادگار او در دل خاک وطن خواهد بود... . او با خط زیبایش روی پوتین و جیب شلوارش، نامش را نوشته بود: محمد شایان مهر...

قسمتی از وصیت نامه شهید محمد شایان مهر

خداوندا! تو را شکر می‌کنیم که وجود مقدست را به ما شناساندی (هر چند شناخت ما تو را بس ناقص و قلیل است زیرا: و عجزت العقول عن ادراک کنه جمالک) و تو را سپاس می‌گوییم از اینکه پیامبر و نبی رحمتت را به ما نشان دادی و ما را در سلک امتش قرار دادی. ...

ای دریای بیکران رحمت و رافت! یا اله العالمین! چگونه سپاس حضرتت را بجا آوریم و حال آنکه بر ما منت نهادی به وجود مقدس خلیفه و ذخیره‌ات در زمین و در این بیابان وحشتناک و ظلمت زای کفر و نفاق و فساد، و او را بر ما امام و پیشوا و هادی و راهنما قرار دادی. همانکه وجودمان را از محبتش لبریز ساختی تا آنجا که آتش عشقش، آنچنان جانمان را سوخت که هوش از سرمان ربوده و آواره بیابان‌هامان نمود. آرزوی یک نظر به آن طلعت رشید و وجه جمیل آنچنان روحمان را فشرد که سر از پا نشناخته با پای برهنه در خار مغیلان بیابان وصال دوان دوانمان کرد و عطش دیدارش آنچنان وجودمان را ملتهب ساخت که خواب و خور را حراممان ساخت و خواب از دیدگانمان برگرفت و تیغ بران فراق آنچنان در چشمانمان جا گرفت که فریادمان را بلند ساخت که: «هَل قَذیَت عَینٌ فَساعَدَتها عَینی عَلَی القَذی؟»

یا علام الغیوب! تو خود از درد عشق و آتش انتظارمان باخبری و می‌دانی که چسان ناله سوزان و آتشینمان بلند گشت: «أین استَقَرَّت بِکَ النَّوی بَل اَیُّ اَرضٍ تُقِلُّکَ اَو ثَری؟» تا آنگاه که دریافتیم که رضوای فرزند یس و طه، کوه‌های سر به فلک کشیده جبهه‌های غرب کشور و ارض ذی طوای فرزند زهرا، بیابان‌ها و دشت‌های جنوب نبرد تمام اسلام در مقابل تمام کفر می‌باشد. بدین جهت درنگ و تامل را جایز نشمرده و به سویش شتافتیم. ...

اینک نکاتی چند را که به خاطرم می‌رسد ذکر می‌کنم:

  1. پدر و مادر عزیز! از اینکه نتوانستم فرزند خوبی برای شما باشم و در ازای محبت‌ها و خدمات فراوان شما، تنها خجلت زده، نظاره‌گر آن همه رنج‌ها و زحمات بوده و حق شکرگزاری را آنطور که شایسته و لایق شما بود، بجا نیاوردم از حضورتان پوزش می‌طلبم. ... پدر و مادر عزیز! در تربیت فرزندان خود کوشا بوده و علی و مهدی را آن چنان تربیت کنید که فردا سربازی فداکار برای اسلام وخدمتگزاری صدیق برای جمهوری اسلامی باشند. ...
  2. اُوصیکُم یا جَمیع اِخوانی و اَخَواتی و نَفسی بِتَقوَی الله

ای همه عزیزان! شما را موکد به تقوی الهی سفارش می‌کنم. البته شاید این امر صحیح نباشد چون انسانی می‌تواند دیگران را به امری توصیه کند که خود، ابتدا مزین به آن گشته باشد، اما من که یک عمر در گرداب انواع خودپرستی‌ها و گناهان گرفتار بوده‌ام چگونه می‌توانم دیگران را به این امر ترغیب نمایم؟ ...

بر همه ما واجب است همت بر این امر مهم گمارده (یعنی علم اخلاق) و آن را جزء مهمترین کارهای خود قرار داده و هر چند که کارها و وظائف سنگینی بر دوشمان باشد، اما هرگز نباید از این امر مهم و حیاتی و سرنوشت ساز غفلت نماییم چرا که نتیجه چنین غفلتی، جز سقوط در ورطه هلاکت و ضلالت و گمراهی نخواهد بود.

  1. مطلب مهم دیگری که قصد دارم با برادران و خواهران خویش (به ویژه قشر محصل و دانشجو و طلبه و همکلاسانم) در میان بگذارم، آن است که مملکت ما از بسیاری از جهات دارای وابستگی‌های علمی، صنعتی، کشاورزی، نظامی و ...، به بیگانگان و جهانخواران شرق و غرب است و در زمینه‌های فرهنگی نیز دارای نقایص بیشماری است. بنابراین بر همه واجب است برای گسستن این زنجیره‌های اسارت با تمامی نیروی خود بپا خیزیم. عزیزان! اگر کشور ما مانند سایر کشورهای دیگر بود، شاید این امر زیاد مهم جلوه نمی‌نمود ولی اکنون که مملکت ما به فرموده رهبر عزیزمان، مملکت امام زمان (عج) است این موضوع برای ما بسیار غیر قابل قبول است. آیا زشت نیست کشور امام زمان (ع) دست نیاز به سوی دشمنان امام زمان (ع) و قدرت‌ها و جنایتکاران شرق و غرب دراز نمایند؟ آیا امام زمان (ع) چنین مملکتی را می‌پذیرد...

ای عزیزان! دنیای امروز دنیای علم است هم علم مادی و تشنه علوم معنوی، اگر می‌خواهید مملکت را به معنای واقعی کلمه امام زمانی کنید باید درس بخوانید و بار علمی خود و دیگران را بالا ببرید و این امر را جهادی بزرگ و عبادتی پر ارزش شمرده و در این امر کمال جدیت و مجاهده و کوشش را بنمایید. اما عزیزان! نکته بسیار مهم و سخت قابل تأمل و دقت و جان اصلی مطلب آن است که «درس را برای خدا بخوانید» عزیزان! اگر به تعلیم و تعلم مشغولید باید و صد البته باید همراه و همگام با آن به تزکیه خود بپردازید. ... برادران و خواهران عزیز! هر روز ساعتی را برای محاسبه اعمال خویش قرار دهیم. آن محاسبه نفسی که در اسلام آن اندازه بر روی آن تکیه شده است. مثلاً شب‌ها قبل از خواب، ببینیم واقعا علومی را که در طول روز آموخته‌ایم برای رضا و خشنودی خداوند و قطع وابستگی‌های مملکت آقا امام زمان (ع) و رفع نقایص فرهنگی کشور بقیه الله الاعظم (عج) بوده یا برای اشباع روح سیادت طلبی و جاه طلبی خود؟! آیا برای خدمت به این مردم محروم و مستضعف بوده است یا وسیله‌ای بوده برای تامین رفاه آینده خویش!

۴- برادران و خواهران عزیز! امروز تجسم عینی رهبری اسلام و نیابت امام زمان (ع) در وجود مبارک حضرت امام خمینی (مد ظله العالی) به عینیت رسیده است. بنابراین آگاه باشید هر آن کس که طالب است در صراط مستقیم الهی و در خط اسلام اصیل و واقعی و در جهت رضای خداوند تبارک و تعالی و خوشنودی آقا امام زمان (ع) حرکت کند، باید به آن امام عزیز و پیر جماران گرویده و از فرامین و دستوراتش پیروی کند و بدانید که در زمان ما صراط مستقیم الهی، همان خط امام است و بقیه خطوط و حرکت‌ها و جریان‌ها انحرافی بوده، یا انحراف عالمانه و عامدانه و یا انحراف جاهلانه.

سخنی چند با برادران و خواهران انجمن‌های اسلامی:

برادارن و خواهران بسیار عزیز! اینک شما نمایندگان نظام جمهوری اسلامی و بلکه بالاتر نمایندگان مکتب اسلام تقریبا تمامی امید این نظام مقدس و رهبر عزیز انقلاب و شهیدان، در وجود شما خلاصه می‌گردد. امروز شما نه به عنوان یک شخص و یا گروه که به عنوان نمایندگان یک نظام و مکتب مطرح می‌باشید بنابراین تمامی اعمال و کردار و حرکات و سکنات شما زیر ذره بین قرار دارد، بنابراین لازم و واجب است در اصلاح خویش و رشد خود در همه زمینه‌ها با همت و کوششی صد چندان عمل کنیم و در همه زمینه‌های اخلاقی و فرهنگی و علمی و معنوی و مادی، خویش را رشد دهیم. هر چند که می‌دانم این کاری است بسیار مشکل و پر زحمت و طاقت‌فرسا اما باید بدانید که نصرت خداوند نیز با شماست و اگر شما در جهت رضای او و به خاطر او این امر مهم را انجام دهید، حتما و حتما بدانید که امدادهای الهی از همه جا بر شما نازل می‌شود. ...

محمد شایان مهر شانزدهم دی ۱۳۶۵

لینک دانلود کلیپ مستند «مهر شایان»

https://www.mefda.ir/news/266076

لینک دانلود نسخه الکترونیکی کتاب شهید محمد شایان مهر (پلاک سپید3)

https://www.mefda.ir/news/408399

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.