چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۳۶

گزارش ویژه مفدا همدان از دهمین سالگرد تأسیس پایگاه‌های خبری مفدا

گزارش ویژه مفدا همدان از دهمین سالگرد تأسیس پایگاه‌های خبری مفدا

ساعت از دو بامداد گذشته است. خواب اما سهم هیچ‌کدام از ما نیست. یکیمان از کیلومترها دورتر، درست در شب تولدش، خودش را به جمع رسانده است. دیگری می‌گوید: «از دو روز پیش که امتحان داشتم نخوابیدم امشب هم ترسیدم بخوابم و خواب بمانم.» یکی اما اصلاً به خواب فکر نمی‌کند؛ از سوال‌هایی می‌گوید که قرار است فردا بپرسد؛ از برنامه هایش و چگونه حرفش را در چند جمله خلاصه به نتیجه برساند . در میان این شب طولانی، از یک سالی می‌گویم که همه ما در مفدا کنار هم بوده‌ایم؛ من که به عنوان مدیر آمده‌ام و آنها که با دغدغه و انگیزه پا به این مجموعه گذاشته‌اند تا عضوی از یک خانواده باشند. رسالت، از همان ابتدا برای همه‌مان روشن بود؛ خلق محتوایی که سزاوار دانشجو باشد. از برنامه‌های آینده می‌گویم، از اینکه باید در این نشست از کسانی که سال‌ها در این مسیر تجربه اندوخته‌اند یاد بگیریم، همفکری کنیم، ایده داشته باشیم و مفدا را هر روز یک قدم جلوتر ببریم.

ساعت از دو بامداد گذشته است.
خواب اما سهم هیچ‌کدام از ما نیست.
یکیمان از کیلومترها دورتر، درست در شب تولدش، خودش را به جمع رسانده است. دیگری می‌گوید: «از دو روز پیش که امتحان داشتم نخوابیدم امشب هم ترسیدم بخوابم و خواب بمانم.»
یکی اما اصلاً به خواب فکر نمی‌کند؛ از سوال‌هایی می‌گوید که قرار است فردا بپرسد؛ از برنامه هایش و چگونه حرفش را در چند جمله خلاصه به نتیجه برساند .
در میان این شب طولانی، از یک سالی می‌گویم که همه ما در مفدا کنار هم بوده‌ایم؛ من که به عنوان مدیر آمده‌ام و آنها که با دغدغه و انگیزه پا به این مجموعه گذاشته‌اند تا عضوی از یک خانواده باشند.
رسالت، از همان ابتدا برای همه‌مان روشن بود؛ خلق محتوایی که سزاوار دانشجو باشد.
از برنامه‌های آینده می‌گویم، از اینکه باید در این نشست از کسانی که سال‌ها در این مسیر تجربه اندوخته‌اند یاد بگیریم، همفکری کنیم، ایده داشته باشیم و مفدا را هر روز یک قدم جلوتر ببریم.

با همین حرف‌ها و همین ذوق‌ها، شب می‌گذرد و می رسد تا طلوع آفتاب و به محل برگزاری دهمین سالگرد تأسیس مفدا یعنی وزارت بهداشت درمان و آموزش پزشکی کشور.

وقتی «مفدایی شو» به پیشوازمان می‌آید

وارد بلوک B می‌شویم.عارف سهیلی، دانشجوی پزشکی و سردبیر چندرسانه‌ای مفدا همدان، با ذوق گوش می‌دهد؛ نگاهی می‌کند تا مطمئن شود درست شنیده است.

ما هم می‌شنویم همان ترانه ای است را که چند ماه پیش برای دوره رسانه تراپی با هوش مصنوعی آماده کرده بود.

«نگاه تازه
روایت نو
رسانه‌ای برای تو
مفدایی شو
همه منتظرتیم، مفدایی شو»

جمعیت زیادی روبه‌رویمان است؛ دانشجویانی از نقاط مختلف کشور که جلیقه‌های خبرنگاری مفدا را بر تن دارند. ظاهری یکسان، اما روایت‌هایی متفاوت از شهرها و دانشگاه‌هایی که از آنها آمده‌اند و هدفی که همه ما را به هم پیوند داده است هم صدا برای روایت دغدغه های دانشجویان.

اینجا هم دوربین‌ها خاموش نیستند یکی عکس می‌گیرد، دیگری فیلم ، یکی دنبال سوژه مصاحبه است و دیگری مشغول ثبت لحظه‌ها.اما این بار، عکاسی و خبرنگاری رنگ دیگری دارد؛ اینجا هر کس دارد روایتش را از سوژه خودش آغاز می‌کند.

یک سوال برای نشان دادن همه آنچه در چنته داریم

هر سخنران یک بارکد اختصاصی دارد و دانشجویان می‌توانند سوال‌هایشان را ثبت کنند. در پایان سخنرانی، سه نفر انتخاب می‌شوند تا سوال خود را مستقیماً مطرح کنند و بهترین سوال نیز با نظر اعضا انتخاب و تقدیر می‌شود.

حالا هر کس می‌خواهد تمام آنچه را در چنته دارد، در یک سوال نشان دهد.نشان دهد که فقط مخاطب نیست. کنشگر است؛ جریان‌ساز است؛ مطالبه‌گر است.

وقتی تجربه مفدا همدان روی سن روایت می‌شود

مهندس امینی سخن می‌گوید.در میان صحبت‌هایش نام مفدا همدان را می‌آورد و از ترانه «مفدایی شو» تشکر می‌کند.

و از یک اصل مهم می‌گوید؛ اینکه مسائل باید به شکل یک جریان و با همراهی دانشجو پیش برود. در میان جمعیت چشم می‌چرخاند و نام من را صدا می‌زند.قرار است درباره تجربه موفق جریان‌سازی در یکی از چالش‌های دانشگاه صحبت کنم.میکروفون را می‌گیرم.از روزهایی می‌گویم که برای روایت یک مسئله دانشجویی، تلاش کردیم صدای دانشجو شنیده شود، مسئله دیده شود و رسانه از یک ابزار اطلاع‌رسانی به بستری برای گفت‌وگو و پیگیری تبدیل شود.

در همان لحظه، به تعداد اخبار، آمار بازدیدها و اتفاقاتی که در طول یک سال رقم زده‌ایم فکر می‌کنم.اما بیشتر از همه به این فکر می‌کنم که مهندس امینی با وجود تمام مشغله‌ها، آن اتفاق را از یاد نبرده است.شاید همین دیده‌شدن و همین توجه است که به آدم‌ها انگیزه می‌دهد بیشتر تلاش کنند.

تلاش ها تقدیر می شوند

قرار است جایزه برگزیدگان بهترین پوشش رسانه‌ای وداع و تشییع پیکر مطهر رهبری از دستان دکتر مهاجرانی، سخنگوی دولت، اهدا شود.

کمی بعد، خانم میعادفر از تقدیر برگزیدگان پویش «روایت یک دیدار ۲» خبر می‌دهد؛ جایی که نام همدان در کنار ۱۷ دانشگاه دیگر قرار گرفته است و تقدیر از برگزیدگان توسط دکتر ظفرقندی، وزیر بهداشت، انجام خواهد شد جای فاطمه یاسور علیپور رابط خبری ما که در این پویش برگزیده شده خالی است به دلیل دوری راه نتوانسته بود با ما همراه شود.

حالا دیگر مشخص است که اینجا فقط جشن یک دهمین سالگرد نیست.سطح برنامه، حضور مدیران، سخنرانان و توجه به رسانه دانشجویی، نشان می‌دهد اطلاع‌رسانی و روایتگری دانشجویان تا چه اندازه جدی گرفته می‌شود.

و برای ما که هر روز تلاش می‌کنیم نام دانشگاه و دانشجویانمان را درست روایت کنیم، شنیدن نام همدان در چنین جمعی، اتفاق کوچکی نیست.

مفدا جایی برای گفت‌وگو

دانشجویان یکی‌یکی از تجربه‌هایشان می‌گویند

گفت‌وگوی دکتر عارف کرمانی، دکتر مهران غلامی، دکتر رضا سیلاوی و دکتر احمد جعفرپور، صمیمی و بی‌تکلف است.

شاید همین صمیمیت است که این بخش را برای دانشجویان جذاب‌تر می‌کند؛ پزشکان جوانی که فعالیت رسانه‌ای را جدی گرفته‌اند و این بار نه در جایگاه رسمی، بلکه در گفت‌وگویی خودمانی با دانشجویان حضور دارند.

مدیران شعب تبریز، جهرم، اصفهان و جیرفت نیز از تجربه‌هایشان می‌گویند.

خانم الهامی‌فر از جلساتی می‌گوید که در فضای سبز دانشگاه و روی چمن‌ها برگزار می‌کنند.

آقای معتمدی با لبخند به اعضای تیم خود نگاه می‌کند و از تجربه بیشترین عضوگیری در شعبه‌شان می‌گوید.

تجربه‌ها متفاوت‌اند، اما یک حس در همه آنها مشترک است مفدا برایشان فقط یک عنوان سازمانی نیست خانواده‌ای است که برای ساختنش وقت گذاشته‌اند.

یک مصاحبه متفاوت در غرفه مفدا

از سالن بیرون می‌آیم.

چند نفر از بچه‌های مفدا تصور می‌کنند دانشجو هستم. از من می‌خواهند برای مصاحبه به غرفه مفدا بروم.

لبخند می‌زنم وبا افتخار وارد غرفه می‌شوم رو به رویشان قرار می گیرم.می‌گویند خودم را معرفی کنم و بگویم خاطره از روزهایی که در مفدا بوده ام را بگویم.

«مهسا جعفری هستم، مدیر مفدا همدان.»

برای ما که بیشتر اوقات پشت لنز دوربین ایستاده‌ایم و تلاش می‌کنیم واقعیت را روایت کنیم، قرار گرفتن مقابل دوربین کمی .اما این بار باید از خودمان بگوییم.

از خاطره‌ای می‌گویم که همیشه برایم جالب بوده است.

از یکی از دانشجویان نوورودی پرسیده بودیم:«می‌دانی مفدا یعنی چه؟»

گفته بود:«مجمع فرهیختگان دانشگاه.»

تعریف رسمی مفدا البته «معاونت فرهنگی و دانشجویی» است،این برداشت نیز معنای عمیقی داشت چون مفدا، واقعاً جمعی از شماست؛از فرهیختگانی که در کنار درس، دغدغه و استرس‌های دانشجویی، دست از تلاش نمی‌کشند.مفدا متعلق به شماست.

از سواد رسانه‌ای تا روایت دغدغه‌های دانشجو

سخنرانان یکی پس از دیگری روی سن می‌آیند.دکتر بابایی از اهمیت آموزش سواد رسانه‌ای به دانشجویان و به‌ویژه اعضای نهادهای دانشجویی می‌گوید.

بعد نوبت دکتر مهاجرانی است.صحبت‌هایش را با تسلط و بیانی شیوا آغاز می‌کند.فائزه تاجوک، گوینده مفدا، کنارم نشسته است.ابتدا آرام می‌گوید:«چقدر مسلط و شیوا صحبت می‌کند.»بعد، با دقت گوش می‌دهد.دکتر مهاجرانی از شرایط کشور می‌گوید؛ از آدم‌هایی که برای ایران تلاش کردند و از کسانی که از جان مایه گذاشتند.

سالن آرام است و همه گوش می‌دهند.

دکتر کرمانپور از همدلی مفدا و وبدا می‌گوید.از دانشجویان می‌خواهد برای دغدغه های نظام سلامت محتوا تولید کنند.

برای من اما این همدلی، یک مفهوم انتزاعی نیست.آن را پیش‌تر دیده‌ام.وقتی مهندس هزاران، مدیر وبدا همدان، نام مفدا همدان را در میان برگزیدگان دو پویش دید، تماس گرفت، تبریک گفت و خبر موفقیت را در وبدا منتشر کرد.پس آنچه از تریبون گفته می‌شود، برای ما فقط حرف نیست.گاهی پیش از آن، در میدان عمل تجربه‌اش کرده‌ایم.

دکتر حبیبی یکی از دقیق‌ترین تعابیر را درباره مفدا بیان می‌کند:مفدا جایی نیست فقط برای خواندن؛جایی برای گفت‌وگوست.برای شنیدن صدای استاد و دانشجو.برای طرح مسئله.برای بیان دغدغه.برای دیده‌شدن نظر دانشجو.

و شاید همین چند مفهوم، بخش بزرگی از فلسفه وجودی مفدا را توضیح می‌دهد.مفدا قرار نیست فقط خبر منتشر کند؛ قرار است بشنود، گفت‌وگو کند، مسئله را پیدا کند و روایت کند.

دکتر هادی خانیکی، استاد تمام گروه ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی، روی سن می‌رود.صحبتش را با عذرخواهی از اینکه «باید تنها او سخن بگوید و ما بشنویم» آغاز می‌کند.اما همین جمله، خودش آغاز یک تأمل است تأملی درباره شنیدن و گفت‌وگو.

در میان صحبت‌هایش از کتابی که نوشته می‌گوید:«همنشینی با سرطان»سریع جست‌وجویش می‌کنم.کتابی با سه بخش؛ درباره گفت‌وگو با سرطان، زیستن با آن و تجربه معرفتی، مدنی و سیاسی در میانه سرطان قول می دهم به خودم که کتاب را در اولین فرصت بخوانم.

من به این جمله فکر می‌کنم که چطور گاهی یک تجربه سخت می‌تواند پنجره‌ای تازه به سوی زندگی باز کند.شاید رسانه هم همین باشد؛دیدن پنجره‌هایی که دیگران از کنارشان عبور می‌کنند.

قاب آخر

سخنرانی‌ها تمام می‌شود.تقدیرها انجام می‌گیرد.
کارت خبرنگاری افتخاری به دکتر ظفرقندی و دکتر مهاجرانی اهدا می‌شود.ربات و طراحی سایت جدید مفدا رونمایی می‌شود.و بعد، همه یکدیگر را به دست خدا می‌سپارند.تا دیدار بعد.اما برای ما، راه برگشت تازه آغاز شده است.با ذهنی پر از ایده، تجربه و حرف‌هایی که باید با خودمان به شهرهایمان ببریم.

در مسیر برگشت، ایرپادهای هدیه مفدا را می‌گذاریم و ویدئوهای ارسالی را یکی‌یکی می‌بینیم.

در یکی از ویدئوها، بچه‌های مفدا هم‌صدا می‌گویند:

«دم بچه‌های مفدا گرم!»

لبخند می‌زنیم. شاید این جمله ساده، بهترین پایان یه نشست خاطره انگیز برای 10 سالگی مفدا جان باشد.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.