به گزارش مفدا به نقل از وبدا، جشن ۱۰ سالگی مفدا در حالی برگزار شد که شاید مهمترین اتفاق آن نه روی سن، بلکه میان صندلیهای سالن و پشت میکروفن دانشجویانی رقم خورد که این بار، لباس خبرنگاری بر تن کرده بودند تا بیواسطه از مسئولان وزارت بهداشت سؤال کنند.
سوالهایی که گاهی رنگ و بوی مطالبه صنفی داشت، گاهی سیاسی و اجتماعی بود و گاهی آنقدر شخصی و واقعی که سالن را برای چند لحظه به سکوت فرو میبرد.
دانشجویانی که شبیه خبرنگاران معمولی سوال نمیپرسیدند
از همان نخستین سوالها مشخص بود قرار نیست با یک نشست رسمی و پرسشهای کلیشهای روبهرو باشیم و همین نکته جذاب نشست برای نگارنده بود.
سوالهای تند و صریح دانشجوخبرنگاران، آدم را یاد نشستهای دانشجویی، بهویژه حالوهوای ۱۶ آذر و روز دانشجو میانداخت؛ جایی که دانشجو قرار نیست صرفا شنونده باشد، بلکه میخواهد بداند، سوال کند و پاسخ بگیرد.
هرجا صحبت از حقوق، معیشت، آینده شغلی، اعتراضات صنفی یا مشکلات کادر سلامت میشد، واکنش سالن هم جدیتر بود. دست زدنها و تشویقهای دانشجویان نشان میداد بسیاری از سوالها، دغدغه یک نفر نیست و بخش بزرگی از جمعیت حاضر با آن احساس مشترک دارد.

فامیل من با پنج کلاس سواد، ۵۰ میلیون حقوق میگیرد!
یکی از قابل تاملترین سوالهای نشست را دانشجوی خبرنگار مفدا از فسا مطرح کرد؛ سوالی که شاید بهظاهر ساده بود، اما دقیقا روی یکی از مهمترین دغدغههای نسل دانشجو دست گذاشت: آینده شغلی و معیشتی.
او از وزیر بهداشت پرسید یکی از بستگانش که تنها پنج کلاس سواد دارد و در شهرداری کار میکند، به او میگوید حقوقش اکنون حدود ۵۰ میلیون تومان است؛ در حالی که او پس از سالها تحصیل و فارغالتحصیلی، ممکن است به درآمدی بسیار پایینتر برسد.
بعد هم پرسید: با این شرایط، دانشجو چرا باید این همه سال درس بخواند و برای آیندهای نامعلوم تلاش کند؟
سوال با واکنش دانشجویان و تشویقهای سالن همراه شد؛ چون این بار، یک جدول آماری یا گزارش رسمی نبود که درباره معیشت حرف میزد، بلکه یک روایت واقعی و ملموس از نگرانی یک دانشجو درباره فردای خودش بود.
در ادامه نیز پرسشهایی درباره وضعیت پرستاران، اضافهکاری اجباری و اعتراضات صنفی مقابل وزارت بهداشت مطرح شد و وزیر بهداشت درباره افزایش دریافتی پرستاران و روند پیگیری مطالبات آنان توضیح داد.
یک سؤال کوتاه که سالن را متوقف کرد: «آزادی پس از بیان چه میشود؟»
سؤال دیگری که فضای جلسه را تغییر داد، پرسش یک دانشجو درباره آزادی بیان بود. او گفت همه درباره «آزادی بیان» صحبت میکنیم، اما پرسش اینجاست که «آزادی پس از بیان» چه میشود؟

وزیری که هم استاد بود، هم رزمنده و هم پاسخگو!
پس از سوال دانشجویان حالا نوبت دکتر محمدرضا ظفرقندی بود که باید به ۵ سوالی که خود از عدد ۴ تا ۸۸ انتخاب کرده بود پاسخ می داد اما نکته مهمتر از پاسخ های دکتر ظفرقندی این بود که این فقط حضور یک وزیر پشت تریبون وزارت بهداشت نبود. او در این مراسم، همزمان در چند جایگاه ظاهر شد.
در مقام یک استاد، با دانشجویان از روایتگری و چگونه خبرنگار بودن سخن گفت؛ در مقام وزیر، روبهروی پرسشهای صریح و گاه تند آنان نشست و پاسخ داد؛ در مقام یک رزمنده، از تجربههای جنگ و ایستادگی تک تک اعضای تیم ملی سلامت روایت کرد و در مقام یک تحلیلگر سیاسی، به سراغ یکی از نقاط حساس تاریخ معاصر ایران، یعنی کودتای ۲۸ مرداد، رفت.
دکتر ظفرقندی در بخشی از سخنانش، با اشاره به نزدیک شدن سالروز ۲۸ مرداد، تلاش کرد این واقعه تاریخی را برای نسل امروز بازخوانی کند؛ از دخالت قدرتهای خارجی و نقش عوامل داخلی در سقوط دولت دکتر محمد مصدق گفت و سپس از دانشجویان خواست به جای عبور ساده از وقایع تاریخی، درباره چرایی آنها سوال کنند.
او این پرسش را به شرایط امروز و جنگ اخیر پیوند زد و تاکید کرد که جامعهای که تاریخ خود را بشناسد، چرایی رخدادها را تحلیل کند و جوانانش نسبت به مسائل کشور بیتفاوت نباشند، از تابآوری بیشتری در برابر بحرانها برخوردار خواهد بود.
وزیر بهداشت در ادامه، از تجربه خود و دیگر اعضای جامعه سلامت در جنگ اخیر گفت؛ از پزشک و پرستاری که زیر بمباران ایستاد، بیمار را منتقل کرد و خدمت را رها نکرد.
اینجا دیگر دکتر ظفرقندی صرفا وزیر بهداشت نبود؛ روایت یک رزمنده از روزهای جنگ را برای دانشجویانی تعریف میکرد که خودشان در حال ثبت تاریخ معاصر کشورند.
و شاید همین چندوجهی بودن حضور وزیر بود که این نشست را از یک جلسه پرسش و پاسخ معمولی جدا میکرد؛ استادی که درس میداد، وزیری که پاسخ میداد، رزمندهای که روایت میکرد و تحلیلگری که از تاریخ برای فهم امروز کمک میگرفت.
دکتر ظفرقندی در پاسخ به پرسش دانشجویی درباره آزادی پس از بیان، آزادی را از حقوق مسلم انسان دانست و گفت نگاه دولت و وزارت بهداشت، مخالفت با مطالبهگری نیست؛ بلکه دانشجویان و خبرنگاران باید بتوانند مشکلات و انتقادات خود را مطرح کنند و پاسخ بگیرند.
البته وزیر در ادامه بر مرز میان نقد و تهمت و دروغ نیز تاکید کرد و گفت طبیعی است که نسبت دادن مطالب خلاف واقع و آسیب زدن به حیثیت افراد، میتواند با برخورد قانونی مواجه شود.
پیام وزیر روشن بود؛ اگر جامعه مسائل خود را نشناسد، اگر گفتوگو و مطالبهگری کنار گذاشته شود و اگر جوانان از مسائل اجتماعی و ملی فاصله بگیرند، جامعه در برابر بحرانها آسیبپذیرتر خواهد شد.

ما فقط پزشک و پرستار نمیخواهیم؛ انسان میخواهیم
بخش دیگری از صحبتهای دکتر ظفرقندی به تجربه جنگ اخیر و عملکرد کادر سلامت اختصاص داشت.
او از پزشکان، پرستاران و سایر اعضای تیم ملی سلامت گفت که در شرایط بمباران و خطر، بیماران را رها نکردند و حتی برای انتقال بیماران، جان خودشان را به خطر انداختند.
وزیر بهداشت تاکید کرد که دانشگاه فقط قرار نیست پزشک و پرستار تربیت کند؛ بلکه باید «انسان» تربیت کند؛ انسانی که دانش، اخلاق، وجدان، مسئولیتپذیری و عشق به خدمت داشته باشد.
شاید همین جمله یکی از ماندگارترین جملههای نشست بود: «ما فقط پزشک و پرستار نمیخواهیم؛ انسان میخواهیم.»

دکتر کرمانپور و روایتی که باید از خبر عبور کند/ مفدا آمده تا وبدا پیر نشود
اما در این میان، صحبتهای دکتر حسین کرمانپور، رئیس مرکز روابط عمومی و اطلاعرسانی وزارت بهداشت، رنگ دیگری داشت.
دکتر کرمانپور خطاب به دانشجویان و خبرنگاران گفت که رسانه امروز نباید صرفا به گزارش یک اتفاق، گرفتن عکس یا نوشتن اینکه «فلانی این کار را کرد» محدود شود؛ چراکه در دنیای امروز، جنگ روایتها جریان دارد.
او از دانشجویان خواست از «گزارشگری» به سمت «روایتگری» حرکت کنند و گفت روایت دانشجویی که با زبان خودش از یک اتفاق در دانشگاه، خوابگاه یا محیط زندگیاش مینویسد، میتواند اثرگذاری بیشتری از یک خبر رسمی داشته باشد.
پیشنهاد کرمانپور این بود که مفدا باید بتواند هر روز روایتهای کوتاه دانشجویی منتشر کند؛ روایتهایی که موضوع آنها سلامت مردم و ارتقای آگاهی عمومی باشد.
و شاید یکی از حرفهای مهم او برای مفدا همین بود: مفدا باید آنقدر زنده و پویا بماند که در کنار وبدا حرکت کند. مفدا آمده تا وبدا پیر نشود.

تا وقت داریم، حرفهایتان را بزنید
در بخشی از برنامه، دکتر حبیبی، معاون فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت، از مهندس امینی، مشاور رسانه ای خود و مدیر مفدا، خواست تا فرصت باقی است، نقطهنظرات و مسائل خود را با وزیر بهداشت مطرح کند.
امینی نیز از فرصت استفاده کرد و درباره برخی نارساییها، اقدامات انجامشده و مسائل پیش روی مفدا سخن گفت.
در حین صحبتهای او، دکتر حبیبی نیز گاهی نکاتی را یادآوری میکرد و به نظر میرسید تلاش دارد موارد دیگری نیز به فهرست مطالبات اضافه شود؛ صحنهای صمیمی که پشت ظاهر رسمی مراسم، دغدغه آینده رسانه دانشجویی وزارت بهداشت را نشان میداد.

مفدا؛ از یک رسانه دانشجویی تا یک مطالبه جدی
یکی از دانشجوخبرنگاران نیز از وزیر بهداشت خواست جایگاه مفدا در ساختار وزارت بهداشت و دانشگاههای علوم پزشکی رسمیتر و قدرتمندتر شود و این رسانه بتواند با ساختار، نیروی انسانی، بودجه و امکانات مناسب، به یک خبرگزاری معتبر دانشجویی تبدیل شود.
دکتر ظفرقندی در پاسخ، از دانشجویان خواست ابتدا خودشان ظرفیت مفدا را با عملکردشان اثبات کنند و با اشاره به تجربه شکلگیری ایسنا گفت: رسانهای که خودش را ثابت کند، طبیعتاً میتواند حمایت مسئولان را نیز به دست آورد.
این نگاه شاید مکمل همان حرف کرمانپور بود؛ مفدا برای بزرگتر شدن، قبل از هر چیز باید نشان دهد که میتواند مسئله را ببیند، روایت کند، مطالبه کند و اثر بگذارد.

دکتر خانیکی در میان دانشجوخبرنگاران
حضور دکتر هادی خانیکی، استاد برجسته علوم ارتباطات، نیز از دیگر اتفاقات قابل توجه این دو روز بود.
استادی از نسل ارتباطات و روزنامهنگاری که حضورش در جمع دانشجوخبرنگاران، برای بسیاری از حاضران معنای دیگری داشت؛ گویی نسلی از استادان ارتباطات در کنار نسلی نشسته بود که قرار است آینده رسانه را بسازد.
دکتر خانیکی سالهاست با وجود پشت سر گذاشتن بیماری سخت، همچنان در فضای دانشگاه و ارتباطات حضور دارد و حضورش در این نشست برای دانشجویان ارتباطات و رسانه، حالوهوای خاصی داشت.

وقتی یک سؤال، دیگر سؤال خبرنگاری نبود
اما شاید احساسیترین صحنه جشن ۱۰ سالگی مفدا، بعد از سخنرانی وزیر رقم خورد. یکی از دانشجوخبرنگاران در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود، نزد وزیر رفت و از حادثهای در یکی از جادههای گناباد گفت؛ حادثهای که به گفته او، به دلیل نبود خودرو اورژانس، یکی از نزدیکانش جان خود را از دست داده بود.
او با بغض از وزیر پرسید: چرا باید چنین اتفاقی می افتاد؟
آن لحظه دیگر خبری از سوالهای رسمی و از پیش تنظیمشده نبود. یک دانشجو بود، یک تجربه تلخ خانوادگی و یک مطالبه روشن: پیگیری کنید تا چنین اتفاقی برای فرد دیگری تکرار نشود.
شاید این صحنه، بهترین تعریف از آن چیزی بود که دکتر کرمانپور روز قبل درباره «روایت» گفته بود؛ روایت زمانی اثرگذار میشود که پشت آن یک انسان، یک درد واقعی و یک مطالبه برای تغییر وجود داشته باشد.
تشویق برای دردهای مشترک
هرجا بحث حقوق، معیشت، آینده شغلی و مشکلات صنفی مطرح میشد، سالن واکنش نشان میداد.
دست زدنهای دانشجویان گاهی از خود سوالها بلندتر بود؛ نشانهای از اینکه این مطالبات، دغدغههای فردی نیستند و بخش بزرگی از دانشجویان و نیروهای جوان سلامت خود را در آنها میبینند.
در این میان، تقدیر از خبرنگاران برتر نیز انجام شد؛ دانشجویانی که در کنار تحصیل، بخشی از زندگی دانشگاه و جامعه سلامت را روایت کردهاند.

ده سالگی مفدا؛ یک جشن و البته شروع یک راه تازه؟
جشن ۱۰ سالگی مفدا شاید قرار بود مراسمی برای مرور یک دهه فعالیت باشد، اما آنچه در این دو روز دیده شد، بیشتر شبیه یک آزمون برای دهه آینده بود. آزمونی که در آن دانشجو باید خبرنگار باشد، اما فقط خبر ندهد؛ مطالبه کند.
خبرنگار باید سؤال بپرسد، اما فقط سؤال نپرسد؛ تا رسیدن به پاسخ پیگیری کند و مفدا باید رسانه باشد، اما فقط رسانهای برای دانشگاه نباشد؛ بلکه صدای دانشجویی باشد که درباره سلامت، جامعه، آینده، زندگی مردم و حتی عوامل اجتماعی موثر بر سلامت از جمله آلودگی هوا، تصادفات و دیگر مسائل اجتماعی حرف دارد.
شاید مهمترین تصویر این دو روز همین بود: دانشجویانی که لباس خبرنگاری پوشیده بودند، اما آمده بودند نه فقط برای روایت آنچه اتفاق افتاده؛ بلکه برای پرسیدن اینکه چرا اتفاق افتاده و چه کسی قرار است آن را تغییر دهد.

وزیری که خبرنگار افتخاری شد
در بخش دیگری از این مراسم، دکتر ظفرقندی به عنوان خبرنگار افتخاری پایگاه خبری مفدا، کارت خود را دریافت کرد تا ثابت کند همراه و همگام با جامعه رسانه ای و دانشجویی کشور، مطالبه گری که از دوران جوانی آموخته و نشان داده را همچنان پیگیری می کند تا این مطالبه گری این بار در سطح وزارت به کاهش درد و آلام و ارتقای سلامت ایرانیان منجر شود.
گزارش از قاسم عزیزی/ وبدا
ارسال نظر