دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۱

وقتی شلوغ‌ترین جاده‌ی جهان، خلوت‌گاه تو با حسین (ع) می‌شود

پوستر/ اربعین حسینی تسلیت باد

عادت کرده‌ایم اربعین را با قاب‌های عریض ببینیم؛ با رودخانه‌ای خروشان از آدم‌ها که از نجف تا کربلا در جریان است. اما اگر دوربین را پایین بیاوریم، اگر از نمای شلوغ به کلوزآپِ چهره‌ها و قدم‌ها برسیم، رازی عجیب در این مسیر نهفته است: طریق‌الحسین، شلوغ‌ترین خلوت‌گاه جهان با خودِ حسین بن علی (ع) است. . متن: زینب قاسمی؛ گرافیک: فهیمه نیک‌نظر

میلیون‌ها نفر در این جاده‌اند، اما هر کدام در جزیره‌ی تنهایی خویش، عمیق‌ترین گفت‌وگوهای عمرشان را با امامشان زمزمه می‌کنند؛ با آن مردی که برای همیشه به ما آموخت چگونه می‌توان در میانه‌ تندبادِ ظلم، «آزاد» ماند. شانه‌ات به شانه هزاران غریبه می‌خورد، صدای نوحه‌ها به زبان‌های مختلف در هم می‌آمیزد، گرد و غبارِ قدم‌ها هوا را پر می‌کند، اما تو در ژرف‌ترین لایه‌ی وجودت، تنها یک نام را صدا می‌کنی: «یا حسین.»

ما در این مسیر فقط به سوی کربلا راه نمی‌رویم؛ ما به سوی حسین (ع) و به درون خودمان سفر می‌کنیم. هر عمودی که پشت سر می‌گذاریم، انگار یکی از فاصله‌های ما با او کم می‌شود؛ یکی از حجاب‌ها کنار می‌رود. تاول‌های پا، فقط واکنش پوست به آسفالت داغ نیست؛ این تاول‌ها، ترکیدنِ منیت‌های ما در مدرسه‌ی حسین است. وقتی پاهایت یاری نمی‌کند و یک پیرمرد عراقی با اشک، کفش‌هایت را واکس می‌زند و نام «اباعبدالله» را زیر لب تکرار می‌کند، ناگهان آن «منِ» مغرور که در شهر برای خودش کسی بود، فرو می‌ریزد و یک دلِ شکسته و آماده‌ی مهمانیِ حسین باقی می‌ماند.

اربعین، فقط پایان چهل روز سوگواری نیست؛ تجدید عهد با «سیدالشهداء» است. در این مسیر، حسین بن علی (ع) به ما یاد می‌دهد چگونه می‌توان در اوج شلوغی تاریخ، گم نشد و در پرهیاهوترین جاده‌ی جهان، به آرام‌ترین نقطه‌ی قلب رسید. قطره‌ای که به این اقیانوس می‌پیوندد، هویتش را از دست نمی‌دهد؛ بلکه در اتصال به «خون خدا» ابدی می‌شود.

اما، میان این هیاهوی قدم‌ها، صدای سکوتِ «جاماندگان» نیز شنیده می‌شود. کسانی که پاهایشان به خاکِ جاده نرسیده، اما دل‌هایشان از مسیر، فراتر رفته است. جاماندگان، آن‌هایی نیستند که از عشق عقب مانده‌اند؛ آنان کسانی هستند که در جاده‌ی دیگری، در سکوتِ اتاق‌های کوچک، در میانِ اشک‌های پنهانی و در میانِ مسئولیت‌هایی که دست و پایشان را بسته، با همان ولعِ زائران، در حالِ پیاده‌روی‌اند.

اگر اربعین سفر به درون است، پس جامدگان نیز در حالِ سفرند؛ تنها مقصد آن‌ها، به جای ضریح، خودِ «بی‌قراریِ دل» است. آن‌ها می‌دانند که حسین (ع) تنها در میانِ میلیون‌ها آدم نیست، بلکه در هر گوشه‌ی تنهاییِ یک انسانِ مشتاق نیز حضور دارد. شاید آن‌ها نتوانند کفش‌هایشان را با اشکِ یک پیرمرد عراقی بشویند، اما با هر بار زمزمه‌ی «یا حسین» در خلوتِ خود، همان حجاب‌ها را کنار می‌زنند و همان منیت‌ها را در مدرسه‌ی حسین، می‌شکنند. حقیقت این است: جاده‌ی کربلا از مرزها نمی‌گذرد، از «نیت‌ها» می‌گذرد؛ و گاهی، یک دلِ حسرت‌خورده در خانه، از هزاران قدمِ بی‌روح در جاده، به ضریح نزدیک‌تر است.

رسیدن به کربلا، رسیدن به یک نقطه‌ی جغرافیایی نیست؛ رسیدن به لحظه‌ای است که می‌توانی در شلوغ‌ترین نقطه‌ی زمین، در سکوتی مطلق، کنار ضریح حسین (ع) بایستی، دستت را روی سینه‌ات بگذاری و حس کنی که بعد از سال‌ها سرگردانی، بالاخره به «امانت‌دارِ روحِ انسان» رسیده‌ای؛ به حسین، که هر بار نامش را می‌بری، انگار خودت را به تو برمی‌گرداند.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.