قرنها پیش، روزگار بدین گونه بود که آسمان این سرزمین، هر روز تاریکتر از دیروز میگشت. نه از ابر، بلکه از ترس اژدهایی که ضحاک نام داشت. کوچهها پر از زمزمه ترس بود و خانهها پر از بغضی که فروخورده شده بود.روزها میگذشت، ولی کسی جرئت سخن گفتن نداشت. تا اینکه... یک روز، بین همین مردم کوچه و بازار، کسی پیدا شد که خونش به جوش آمد. کسی که نه سپهسالار بود، نه وزیر، نه درباری. یک مرد ساده از دل کارگاه آهنگری.
در شماره 29 نشریه صوتی ترنم حیات، قصه مردی را میشنویم که از میان آتش و ترس برخاست؛ اول با خواندن شاهنامه فردوسی و بعد با روایتی ساده و روان به زبان امروزی.
برای دریافت صوت کلیک کنید.
گویندگان: زهرا هاشم خانلو، زهرا کاشفی
سناریونویس و تدوینگر: زهرا کاشفی
ارسال نظر