جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵ - ۰۷:۰۰

کاری از مفدا مازندران؛

کتابولوژی / ماهی سیاه کوچولو

کتابولوژی

داستان «ماهی سیاه کوچولو» روایت سفر جسورانه‌ی ماهی جوانی است که برای کشف حقیقت و رهایی از محدودیت‌های زیستگاه کوچک خود، راهی رودخانه و دریا می‌شود. این روایت نمادین به بررسی چالش‌ها، خطرها و دغدغه‌های مسیر آگاهی می‌پردازد. / تهیه و تنظیم: نگین رحیم‌پور

قصه‌ی ماهی سیاه کوچولو، از جایی آغاز می‌شود که یک ماهی پیر، حکایت زندگی ماهی کوچولویی را برای دوازده هزار ماهی کوچولوی دیگر تعریف می‌کند. ماهی سیاه کوچولوی قصه، در کنار مادرش در یک جویبار زندگی می‌کرد، اما کنجکاوی و روحیه‌ی ماجراجوی او چندان با زندگی تکراری‌اش همخوانی نداشت. بنابراین، این ماهی تصمیم گرفت برای دیدن انتهای جویبار راهی یک سفر شود. داستان ماهی سیاه کوچولو در واقع در مورد ماهی کوچکی است که به عشق دیدن دریا دست به خطر می‌زند و سفری دور و دراز را با تجربه‌های متفاوت، برای رسیدن به رهایی آغاز می‌کند.
پس از اینکه ماهی پیر حکایت ماهی سیاه کوچولو را تعریف کرد، تمام یازده هزار و نهصد و نود و نه ماهی کوچولوی دیگر بعد از شنیدن قصه به همراه ماهی پیر خوابیدند؛ تنها یک ماهی سرخ کوچولو بود که تا صبح از فکر دریا خوابش نبرد!
چرا باید کتاب ماهی سیاه کوچولو را بخوانیم؟
ماهی سیاه کوچولو از آن دسته داستان‌هایی است که نکات زیادی را به خوانندگان خود می‌آموزد. داستان ماهی سیاه کوچولو به ما می‌آموزد:
شجاعت نترسیدن نیست، بلکه این است که با وجود تمامی ترس‌ها، همچنان به دنبال تحقق رویاهای خود باشیم. ماهی سیاه کوچولو از سقا می‌ترسید، اما اجازه نداد این ترس از سرعت حرکتش بکاهد.
تمام ما در زندگی به چیزهای مختلفی عادت می‌کنیم و این عادت‌ها کم‌کم به نکات یقین در زندگی ما تبدیل می‌شوند. اما ما معمولا به این فکر نمی‌کنیم که عادت‌ها بدترین دشمن پیشرفت و کشف ناشناخته‌ها هستند. عادت کردن را می‌توان در رفتار مادر ماهی کوچولو و همسایگانش تشخیص داد.
غرور داشتن و اینکه گمان کنیم بهترین و شایسته‌ترین انسان کره‌ی زمین هستیم، ما را تا حد کفچه‌های خودبین برکه‌ی کوچک پایین می‌کشد، همان‌هایی که وسعت نگاهشان تنها به قد و قامت خودشان می‌رسد!
برای دنبال کردن آرزوهای خود باید از هوش و ذکاوتمان استفاده کنیم و به سادگی تسلیم شکست نشویم. ماهی کوچولو سعی می‌کرد چه در برابر خرچنگ و یا سقا و چه در برابر مرغ ماهی‌خوار با درایت عمل کند.
پیش از مواجهه با مشکلات و موانع زندگی، درباره‌ی آن‌ها اطلاعات کسب کنیم و حتما با افراد دانا مشورت کنیم؛ همانند ماهی کوچولو که از مارمولک دانا درباره‌ی خطراتی که بر سر راهش بود، سوال کرد تا اطلاعات خود را افزایش دهد.
وحدت آدم‌های به ظاهر ضعیف، قدرت بزرگی می‌آفریند که می‌تواند دشمن بزرگی را از پا درآورد و هیچ‌چیز جلودارش نخواهد بود، همانند دسته‌ی ماهی‌های دانایی که امان ماهیگیر را بریده بودند.
نباید به استقبال مرگ رفت، اما هنگام رویارویی با مرگ، چه بهتر که جان انسان فدای هدفی والا و نجات همنوعان و رهایی از ظلم شود، مرگی به زیبایی پایان قصه‌ی ماهی سیاه کوچولو.
در نهایت دوازده هزار ماهی کوچولو به داستان ماهی پیر گوش دادند، اما تنها یک ماهی سرخ از این قصه خوابش نبرد و تنها او بود که با گوش دادن به این داستان، یک روز تصمیم خواهد گرفت و به دنبال رویاهایش خواهد رفت.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.