چشم من در طلبت ابر بهار آورده است
گل و شمعی به سر سنگ مزار آورده است!
لاله خون به جگر از بن خاری هر دم
داغ فرهاد ز صحرا به کنار آورده است
آنکه گَرد از رخ یعقوب نبی باز گرفت
در حرم ویس به دیدار نگار آورده است
نامه روز جزا شاهد عریانی ماست
دانه از کیسه برون آر که بار آورده است
همت از خاک شهیدان طلب ای اشک روان
که به تاریکی شب رنگ انار آورده است!
دشت پر خون بلا بر لب طفلان حسین
آبی از چشمه کوثر به نثار آورده است
گریه بر زنده جاوید غلط در غلط است
خون خود میخورد آن می که خمار آورده است!
آن علمدار وفا ساقی عطشان حرم
مشکی از غیرت و ایثار و وقار آورده است
امشب آن ماه عطش! با لب خشکیده ز درد
جامی از برکه ی خورشید به یار آورده است
صابر از خاک در دوست به چشمت وا کن
سرمه ای را که از آن دشت غبار آورده است!
ارسال نظر