شنبه ۵ شهریور ۱۴۰۱ - ۱۰:۱۴

دکتر حمید حبشی؛ کارشناس مسائل خانواده:

نباید در موانع، متوقف شد!/آدم عالی، به اجزا و هستی قیمت می‌دهد

دومین روز رویداد رسانه‌ای مثبت مفدا

نویسنده کتاب «ازدواج، کتاب اول تأسیس» و مشاور خانواده: این‌که صرف چه‌چیزی بشوی مهم است! باید حواس‌مان باشد امکانات درونی و بیرونی که هر کدام از ما داریم، دارد به پای چه کسی و برای چه چیزی صرف می‌شود؟

به گزارش مفدا مازندران؛ در رویداد مثبت مفدا؛ «اولین رویداد رسانه‌ای دانشجویان علوم پزشکی کشور»، نویسنده کتاب «ازدواج، کتاب اول تأسیس» از مشاوران برتر خانواده، در مورد اهمیت تربیت درست و روابط دختر و پسر، مطالب مهمی را بیان کرده بودند. در ادامه، قسمت‌هایی از صحبت‌های کاربردی جناب دکتر را با هم می‌خوانیم.

دکتر حمید حبشی، آدم‌ها را صرف‌نظر از زبان و فرهنگ، جغرافیا، مذهب و عوامل دیگر، به سه قسمت تقسیم کرد و گفت: گروه اول: آدم‌هایی هستند که محیط، فرد را اداره می‌کند. پیکان یک‌سویه از محیط به فرد هست. این‌ها یعنی اگر خوب هم تلقی می‌شوند، به این دلیل است که در محیط خوبی زیست کرده‌اند و إلا اگر محیط‌شان را بد کنیم، این افراد هم همانطور بد می‌شوند. این‌ها آدم‌های ذلیل و ضعیف تعریف می‌گیرند. این ماژیک در دست من، اسیر بر هدف من است. هم با قلمم می‌توانم آیه‌ی قرآن بنویسم و هم می‌شود حرف نامربوط. حتی می‌شود برای کارکردی غیر از نوشتن از قلمم استفاده کنم.

گروه دوم: افرادی هستند که نسبت به محیط، ضعیف و ذلیل نیستند، در یک فضایی بین محیط و خودشان در رفت و آمد هستند. گاهی نسبت به محیط از خودشان واکنش‌هایی هم دارند. این‌ها انسان‌های متوسط و معمولی جامعه هستند که اگر یک کاری هم برخلاف انتظار محیط عمل کنند، مراقب هستند که محیط تأثیری نگذارد، موضعی نگیرد. مثلا می‌خواهد مطالعه‌ای داشته باشد، اگر ببیند در این اتاق کسی اهل مطالعه نیست، به کتابخانه می‌رود. می‌خواند، رها نمی‌کند، حواسش به خودش هست. یک ملاحظه‌ای هم درخصوص محیط انجام می‌دهد.

گروه سوم: آدم‌های عالیِ شکل‌دیده هستند، افرادی هستند که نه تنها تحت تأثیر محیط قرار نمی‌گیرند، بلکه محیط راه می‌اندازند، محیط را شکل می‌دهند. محیط را متحول می‌کنند، محیط‌ها را جاب‌جا می‌کنند. اینها عده‌ی کمی را شامل می‌شوند ولی سطح تأثیرشان زیاد است.

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

برای نمادها و بت‌ها و خدایشان قربانی می‌کردند!

محیط مکه در قبل از بعثت، بت‌پرستی را در اوج جهالت داشتند. بت هم که می‌پرسیدند، شکلی که مورد علاقه و گرایش‌شان بود نبوده، بلکه به انتخاب دیگران آن بت را می‌پرستیدند. در برابر این بت هم نوع فعالیت عجیبی دارند. یک وقتی کسی از نمادی خوشش که می‌آید، به کناری نگه می‌داره و نگاهش می‌کند ولی اینها برای بت‌هایشان قربانی می‌بردند. نمونه‌های کوچکی از بت‌های بزرگی که در داخل کعبه نگه‌داری می‌شدند را درست می‌کردند تا به مردم بفروشند. حس می‌کردند اینها به خدایشان نزدیکتر است. پیامبر از پیرزنی پرسید اگر گرد و غبار روی بت بشیند چه کار می‌کنی؟ گفت من روزی سه بار با گلاب شستشو می‌دهم. گفت اگر فرزندانت که درکی ندارند بخواهند با این تکه‌سنگ‌ها بازی کنند، گفت در جای بلند قرار می‌دهیم تا دستشان نرسید. گفت خداوندی که برای نگه‌داری‌اش، نیازمند به جای بلند هست چطور از تو می‌تواند مراقبت کند؟ گفت ای پسر عبدالله من پای این بت، دو فرزندم را قربانی کرده‌ام!

یا ویژگی بعدی‌شان، دخترکُشی بود، فرزند اگر دختر به دنیا می‌آمد کشته می‌شد. اگر دختر، نکبت و نجس بود همین پسرها هم که از رحم دختر به دنیا می‌آید، او که نجس‌تر می‌شود.

گاهی برای هیچ و پوچ، قتل و غارت می‌کردند. گاهی اینکه کدام اسب در مسابقه تندتر می‌دود قتل و غارت داشتند. گاهی تجاوز به نوامیس داشتند. ولی بعد خدا رسالت سنگینش را بر دوش یک پسر نوجوانی گذاشته بود.

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

این‌روزها یک ابزار مثل موبایل روی ما تسلط پیدا کرده و ما را از محیط و خانواده و کارکردن مفید، فاصله انداخته. در حالیکه ما باید هدفی داشته باشیم و در راستای هدفمان از آن ابزار استفاده کنیم تا به رشد برسیم. تا آدم منزلت خودش را نشناسد، میدان عملش را نداند، نمی‌تواند قرارگاهش را پیدا کند.

یک فرد باید مجموعه ارتباطاتی را که دارد مدیریت کند. ما سه دسته ارتباط داریم:

دسته اول: ارتباط با خودمان است. خود ما که داریم زیست می‌کنیم و از این فرصت حیات بهره می‌بریم. ما برای ارتباط با خودمان، نیازهایی داریم. موانعی داریم، که باید از موانع خودمان، سکو بسازیم و اوج بگیریم. ما با موانع‌مان چه کار می‌کنیم؟

معتاد می‌شویم چون یتیم بودیم، چون دوست ناباب داشتیم. تابه حال پرسیدیم از خودمان که چرا ما او را باب نکردیم؟ چرا ما او را نجات ندادیم؟ چرا ما او را صیقل ندادیم؟ شکست می‌خوریم چون روحیه حساسی داشتیم؟

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

صرف چه‌چیزی بشوی مهم است!

مراجعی داشتم که می‌گفت روز بعد از عقد به منزل مادرشوهرش رفته بود و سر سفره‌ غذا مادرشوهرش گفت: «تقدیر چه کرد با ما که چه دخترهایی دیدیم ولی چه کسی نصیب ما شد». من داشتم لقمه به دهان می‌گذاشتم. آنقدر بهم سخت گذشت که گفتم: «محسن یا من رو می‌بری یا خودم می‌روم». گفتم: «اشتباه کردی، باید می‌گفتی بله مامان، تقدیر خیلی مهمه، اتفاقا من‌هم خواستگارهای زیادی داشتم ولی نمی‌دانم که چه کار خوبی کردم که خدا محسن مهربانی را سر راه من قرار داده. می‌گویند دعای مادر می‌گیرد، شما هم برای خوشبختی ما دعا کنید».

در این صورت، حتی قصد و نیت همان مادر هم عوض می‌شد. حتی ممکن است اطرافیان بگویند یاد بگیر، این عروس نصف تو عمر دارد، یاد بگیر. امکانات درونی و بیرونی که هر کدام از ما داریم، دارد به پای چه کسی و برای چه چیزی صرف می‌شود؟

پس ما خودمان باید روحیه‌مان را تنظیم کنیم. نگوییم حساسیم یا زود از کوره درمی‌روم. چون همین‌ها دارد ترکیب شخصیت را شکل می‌دهد. انسان مدام در حال صرف‌شدن است. از خودتان نمی‌پرسید که دارید صرف چه کسی یا چه چیزی می‌شوید؟ صرف‌کردن همه‌ی امکانات بیرونی و درونی من به پای کسی یا چیزی خیلی مهم است. من صرف چه بشوم مهم است! مهم است که هرز نرویم. چرا درمورد اعمال می‌گوییم: قربة إلی‌الله؟ چرا امام علی می‌گفت: لِوجه‌الله؟ پای کسی صرف بشوید که ارزشش را داشته باشد. خدا خواسته که ما محروم نباشیم. او خواسته که ما دور نباشیم وگرنه نیازی به عبادت ما نداشت. اگر او خدای من بود که من صرف چیزهای بیهوده نمی‌شدم. بیکار نمانید. خیلی مهم است که ما مشغول چه چیزی می‌شویم. این دوران جوانی می‌گذرد ولی قیمت و قدر من چه قدر است؟ ارزشش را داشت؟ مگر می‌شود محبتی داشت ولی در سینه جمع کرد و بروز نداد؟ قیمت اهداف‌ت چه قدر است؟ برنامه‌هایی که داری به هدفت می‌رساند؟ برای هدفت، حرکت لازم را داشتی؟

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

آدم عالی، به اجزا و هستی قیمت می‌دهد

دسته دوم ارتباط با هستی است. اینکه برای سکه‌ای، برای مقامی تلف نشوید مهم است که هم خودت و هم چند نسل‌ت را تلفن نکنی. آدم عالی، به اجزا و هستی قیمت می‌دهد ولی اجزا به آدم‌ها قیمت نمی‌دهد، همچین قابلیتی ندارد. اجزا خودش با آدم عالی امتیاز می‌گیرند. هستی به آدمِ عالی افتخار خواهد کرد. وقتی هدفی می‌گذاری اول ببین درست است. بعد ببین رهایی و خلاصی از موقعیت سخت، تا کجا برایت اتفاق می‌افتد؟ نکبت‌های زندگی تا کجا همراه ما خواهند بود؟ روحیه‌ی ما ضعیف شده است، بیایید روی روحیه و توانایی خودمان کار کنیم. نگاه خودمان را به هستی عوض کنیم، نکبت‌ها عوض می‌شوند. کتاب علی صفائی حائری: عین صاد، از انتشارات لیلةالقدر را بخوانید. خودتان از مسیری که سر راهتان قرار می‌گیرد، خودتان را نجات بدهید. روح و روان‌تان را به خاطر شرایط نامطلوب نسوزانید.

یک بخشی از اتفاق‌های ما انتخابی است. من انتخاب می‌کنم که مطیع و مرید چه کسی باشم یا با چه کسی ازدواج کنم. ولی یکسری از ارتباط‌های ما انتخابی نیست. اینها آدم‌هایی هستند که وابسته به انتخاب ما هستند. مثلا ما همسرمان را انتخاب کردیم ولی خواهر همسرمان، مادر همسرمان را که انتخاب نکرده بودیم. استادمان را که انتخاب نکرده بودیم. عزت و افتخار که به این نیست کسی به ما نگوید بالای چشم ما ابروست. با یک حرف تلخ استاد که نباید گوشی معاینه‌مان را بندازیم و بزنیم زیر میز. اینکه به عنوان دانشجوی پزشکی یک سوال پزشکی از یک پرستار بپرسیم که ایرادی ندارد.

قسمت سوم ارتباط ما ماوراء هستی است. هست ولی ما ممکن است به طور مستقیم نبینیم. ماوراء پرستش همه‌ی ما متفاوت است. خدایی را که علی می پرستد و خدایی که ما می‌پرستیم متفاوت است.

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

آدم عالی، ته راه را می‌بیند!

یکسری آدم‌ها هستند که مطیع نیازهای‌شان هستند. یک بچه دو ساله وقتی چیزی می‌خواهد، مدام تکرارش می‌کند ولی آدم عاقل می‌داند که باید صبر کند تا شرایط دسترسی به آب را تهیه کند. آدم عاقل می‌داند که وقتی پول ندارد، برنامه‌ای ندارد، شرایطش را ندارد، تصمیم را عملی نمی‌کند. ما که طفل نیستیم. آدم عالی یعنی شرایط را می‌سنجد، عجله در تصمیم ندارد، فواید و آثار انتخابش را می‌بیند. آینده‌نگری می‌کند. ته‌ش را از الان می‌بیند. اصرار به رشد دارد. آدم متعالی باید ته ماجرا را از امروزش ببیند و تخمین بزند. آدم عالی می‌داند که دنیا، معبر است. معبر را باید عبور کرد، نباید خیلی درگیر عبور شد. ما برای اینجا نیستیم، اینجا معبر است. ما برای خالدین فیها ابدا ساخته شده‌ایم. تدارک اصلی جای دیگری است.

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

نباید در موانع، متوقف شد!

ما در موانع، متوقف می‌شویم. یا حسرت راه‌هایی که رفتیم را می‌خوریم. یا دیر متوجه می‌شویم که راه‌هایی که رفتیم کج بوده و حالا تصمیم می‌گیریم از نو شروع کنیم تا مثلا راه درست را برویم. مرگ تمام‌تان نمی‌کند، مرگ شروعتان می‌کند. همان شروع نتیجه‌ی کارهایی است که اینجا می‌کنیم. با مانع که برمی‌خوریم متوقف می‌شویم. آیا کار موانع این است که توقفمان بدهند؟ می‌دانید ممکن است موانع، امتیاز هم باشند یا می‌دانید که موانع، باعث رشد هم می‌شوند؟ ببیند موانع، واقعی هستند یا کاذب. اینکه هنوز تحصیلاتش تمام نشده، سربازی نرفته، مانع واقعی نیست. کاذبه. موانع واقعی، قصد و نیت است. قصد و نیت اگر ادامه پیدا کند ولی میل واقعی‌ خودش یا خانواده‌اش نباشد و یا تغییر کند، چطور؟ کار درست این است که من صبر را در زندگی داشته باشم. ازدواج بکنم و برای همین موانع، در زندگی‌ای که تشکیل می‌دهم صبر کنم. خودتان را معطل موانع نگه ندارید.

برای رهایی از این نوع از معطلی‌ها، دو راه آسان و سخت داریم. اگر از واسطه‌ای امین استفاده کنیم، راه آسانی را رفتیم. سختش این است که متن واضحی برایش بنویسیم و از قصد ذهنی‌اش بگوییم و تأکید کنیم برای اینکه درست نیست بی‌جهت درگیر گمان‌ها ماند و تکلیف ذهنی مشخص شود. بعد هم حتما باید به جایگاه خانواده اهمیت بدهید. حتی اگر شما به عنوان یک دختر، کسی را می‌خواهید، باز هم همین راه آسان و سخت را می‌توانیم پیش برویم تا حلش کنیم.

ما برای «خالدین فیها أبدا» ساخته شده‌ایم!

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.