به گزارش مفدا تبریز، صحرای کربلاست، کاروان کوچکی چند روزی است که در این صحرای سوزان رحل اقامت افکنده است. تمامی شواهد حاکی از آن است که این کاروان نه به دلخواه خویش بلکه به زور شمشیر در اینجا متوقف مانده اند. روزهای سختی را بر این کاروان تحمیل کرده اند، آب را از کاروان دریغ داشته اند تا کودکان را هم به زغم خویش مجازات نمایند این کاروان کوچک، کاروان حسین بن علی ( ع ) است. کاروانی که همه انسانیت را با خود به همراه دارد.
اما در برابر این کاروان کوچک، لشکری عظیم گرد آمده است که سپاهیان بی شماری را در خویش جای داده است. در درون این لشکر عظیم همگی به ظاهر مسلمانند و به انگیزه های مختلف راه را بر کاروان حسین (ع) بسته اند. برخی از اینان بر این باورند که حسین (ع) از دین خدا خارج شده است، پس رگ غیرت دینی شان جنبیده و آمده اند تا یک رافضی را به سزای عملش برسانند! می خواهند با ریختن خون حسین (ع) رضایت خداوند را کسب کنند و جایی برای خود در بهشت فراهم آورند! اینان دسته ای هستند که در پوستین دین مانده اند و به نمازهای مستحب شان و به سجده های طولانی شان افتخارها دارند، همواره مراقب اند که مبادا عبادات مستحبشان فراموش گردد و روزهای متوالی را به صیام می گذرانند، پینه حاصل از عبادت های طولانی بر پیشانی دارند، همواره بر لب ذکری می گویند و اسغفار می جویند؛ اما راه به حقیقت نبرده اند، دل به ظواهر بسته اند و اینک آمده اند خون حسین ( ع ) را بریزند تا ثوابی کسب کنند!
چون در گذشته برگرد بت های سنگی و چوبی می چرخیدند اینک برگرد خانه خدا می چرخند و خدا را چون حاکمی بر مسند فرض کرده اند که با خم و راست کردن خویش در برابرش، چیزی به دست آورند، خواه قطعه ای از بهشت را و خواه زری و دیناری. اینان هیچ گاه به این حقیقت نرسیده اند که هدف از همه این خضوع ها، خشوع ها و همه روزه ها و عبادات بر این است که انسان به قله انسانیت برسد و به ارزش های والای انسانی خویش آگاه شود، و چون نمی دانند و درک نکرده اند که هدف دین چیست و هدف رسالت انبیا چیست به تحریک اربابان زر و زور و تزویر بر افروخته می شوند و اقدام ها می کنند و ملعبه دست حاکمان جور می گردند و از این رو به کشتن حسین (ع) برخاسته اند و مزدوران بی مزد فرمانروایان دیو سیرت گشته اند.
اما در این سپاه بزرگ همه به این نیت نیامده اند، در این سپاه جهل و تزویر و بی خبری، مردمانی آمده اند که می خواهند دل حاکمان روزگار را از خویش راضی نگه دارند، اینان دغدغه دین ندارند، اینان آمده اند در این سپاه باشند و خون حسین (ع) و اصحابش را بریزند تا زری و دیناری کسب کنند، ریشه و دلیل آمدن اینان در شکم و زیر شکم خلاصه می شود. اینان آمده اند با غارت کاروان انسانیت برای خود و اهل خانه شان آسودگی کسب کنند، اینان به خوردن و پوشیدن و لذت آغوش خو گرفته اند و بی تابانه به هر سو چنگ می اندازند تا لقمه ای افزون تر کسب کنند، جامه ای رنگین تر بر تن کنند و با شاهدی زیباروتر، شب را به روز برسانند، این دسته به نیکی می دانند که دست به چه جنایتی زده اند اما حب و شهوت دنیا چنان چشمهایشان را نابینا ساخته که عمق این قباحت را در نمی یابند.
اما فرماندهان و امیران این لشکر ضد انسانیت در سر سودایی دیگر دارند و هر یک به طمع پست و مقام و فرمانروایی سرزمینی، شمشیر از نیام کشیده اند و کمر به قتل حسین (ع) بسته اند. اینان می خواهند به حاکمان جور، وفاداری خویش را اثبات کنند و حکم حکومت سرزمینی را به نام خویش کنند و شهوت قدرت طلبی خویش را سیراب نمایند.
اما به راستی حسین ( ع ) در این صحرا به دنبال چیست؟ مگر نه این است که حسین بن علی (ع) به حج روی آورده بود و مشغول آداب حج بود و مگر از حسین ( ع ) چه می خواهند که او چنین کرده است و خود و خاندان خویش را در معرض تیرها و تیغ های بسیار قرار داده است ؟
حاکمان جور همه را خاموش کرده اند جز حسین ( ع ) و اینک از او می خواهند بیعت کند. آری! با حکومت جور بیعت کند؛ یعنی حسین (ع) نیز چون دیگران ظلم را ببیند و تباهی را نظاره گر باشد و دم برنیاورد. آری! از حسین (ع) می خواهند که سیاهی را به تماشا بنشیند و سکوت پیشه کند و لب هایش را تا ابد بسته نگه دارد. آری! از حسین (ع) می خواهند تا کژی ها، نادرستی ها، دغل ها، دروغ ها، ریاها، تزویرها و همه اعمال و افعال زشت اخلاقی را در جامعه ببیند و چشم هایش را ببندد و به آرامی از کنار این جنایت ها در حق انسانیت بگذرد.
جنایاتی بزرگ و فریب هایی عظیم در جامعه رخ می دهد، حقیقت انکار می شود و ارزش های انسانی به آسانی پایمال می شوند و از حسین (ع) می خواهند این همه را ببیند و بشنود و با سکوتش شریک جنایت اینان شود. اما حسین (ع) گونه ای متفاوت از زندگی را می خواهد بازگو کند. این حسین (ع) است در زمانه ای که انسان ها به هر پستی تن می دهند تا زنده بمانند از کرامت انسان سخن می گویند و از اوست که « الموت اولی من رکوب العار » و چه زیبا در برابر خدایگان شمشیر، دینار و تسبیح سخن به آزادگی انسان می کشاند و شعار جاویدان انسانیت را فریاد می کند تا مردمان همه اعصار و روزگار بشنوند که «هیهات منا الذله».
حسین (ع) آمده است تا ندا دهد آن زمان که انسان را از کرامت تهی سازند نباید سکوت کرد و دست ذلت به سمت جابران دراز کرد و خویشتن را چون بردگان مطیع و رام اربابان قدرت ساخت. این حسین (ع) است که می آموزد چون همه راه ها بسته باشد و مفری برای حفظ ارزش های انسانی وجود نداشته باشد مرگ همانا سعادت است و زندگی با ظالمان جز پشیمانی و خسارت و زیان نیست.
جامعه دیر زمانی است که خلق و خوی انسانی را فراموش کرده است، سوداگری در همه امور و شئونات غوغا می کند و مسابقه ای ترتیب یافته است تا مردمان به هر ابزاری دیناری کسب کنند و عمارت هایشان را مجلل تر سازند و لباس های خوش رنگ تری را بر تن کنند که هر کسی داراتر است ارزشمندتر است. مردمان جامعه چون لاشه هایی گشته اند که جامه پوشیده اند و لباس های گران قیمت دارند و مردارهایی آراسته شده اند، در دل نیتی دگر دارند و به زبان نطقی دگر می آورند، مردمان در حقیقت بینوایانی گشته اند که خود را توانگر می دانند و به تیره بختانی مبدل شده اند که خویشتن را خوشبخت می نگارند و حسین (ع) درچنین فضایی است که برای اصلاح امور به پا می خیزد.
حسین (ع) به پا می خیزد تا حیاتی نو در رگ های این جامعه مرده بدمد. حسین (ع) به پا می خیزد تا به گروهی که عزلت گزیده اند و در کنج این خلوت به ریاضت و عبادت مشغول اند و بر نمازهای نافله شان مراقبت ها دارند بیاموزد که غایت دینداری در رسیدن انسان به مرحله کمال است و انسان متعالی هیچ گاه تن به رذایل و ذلت ها نمی سپارد و انسانی که به زشتی ها عادت کند و از بدی ها و ناراستی ها پرهیز ننماید در حقیقت نمی تواند دیندار صادق و پاک نیتی باشد.
حسین (ع) با نیمه تمام گذاشتن فریضه بزرگ حج و روی آوردن به جهاد، قالب شکنی و محتواگرایی و اصالت دهی به ارزش های راستین را آموخت تا همه ظاهر بینان و ظاهر پرستان دریابند که چون انسان نباشد و چون کرامت انسانی نباشد همه این ظواهر عاری از هویت و معنا است و همگی ابتراند.
حسین (ع) انسانیت را فریاد می کند و همگان را به راه رستگاری و فلاح فرا می خواند؛ اما انسان ها را در انتخاب مسیر آزاد می گذارد و هیچ کس را به زور به شوق بهشت در مسیر جبر و تحمیل پیش نبرد. حسین (ع) سخن از آزادگی انسان می کند تا جامعه بیدار گردد و به خود آید و همه بت های ذهنی و عینی را بشکند و حتی بت های گوشتی را درهم کوبد تا خویشتن را بی هیچ پرده ای و حائلی درک کند.
حسین (ع) با حرکت خویش، با قیام خویش آموخت با احیای دین راستین می توان نقاب تزویر را شکافت و رسوا ساخت. آنان که بر طبل دینداری می کوبند؛ اما همه حواس شان بر کیسه های زر و دینارشان است.
حسین (ع) آموخت دین راستین آن است که انسان را آزادگی بخشد و انسان را از همه غل ها و زنجیرها برهاند، چه این غل و زنجیرها بر پای انسان باشند و چه بر ذهن و فکر انسانی قرار گرفته باشند.
حسین (ع) نشان می دهد آنان که در وسواس های بی مغز و ظاهرگرایی هایی افراطی حرکت می کنند و تعقل و تفکر و اخلاق را به حاشیه می رانند سرانجام راهی جز بیراهه نخواهند داشت و بر حقیقت و انسانیت شمشیر خواهند کشید آنچنان که بر حسین (ع) کردند و قاتلانش به شوق بهشت خونش را بر زمین ریختند .
آری! همه روزها عاشورا است و همه سرزمین ها کربلاست و ندای حسین (ع) همواره در گوش ناموس جهانیان است که چون انسانیت را از تو مطالبه کنند مرگ سرخ را برگزین و بهای وجودت را حفظ کن که تو انسانی و خلیفه خدا بر روی زمین که از روحش بر تو دمیده است و حسین (ع)، انسانیت را بر دنیای انسان ها بازگو کرد تا حسین (ع) در عاشورا شهید باشد که شهید یعنی حی؛ یعنی زنده و حسین (ع) یعنی فرهنگ جامع انسانیت.
امیر قربانی عظمی، دبیر سرویس فرهنگی مفدا تبریز
ارسال نظر