یکشنبه ۸ اسفند ۱۴۰۰ - ۱۱:۵۲

به مناسبت بیست و پنجم رجب سال‌روز شهادت مظلومانه‌ی امام هفتم شیعیان امام موسی کاظم(ع)؛

امام موسی کاظم(ع) فرمودند: کسی که مزه‌ی رنج و سختی را نچشیده‌است، نیکی و احسان در نزد او جایگاهی ندارد

شهادت امام موسی الکاظم(ع)

امام موسی کاظم(ع) فرمودند: «هرگاه مردم گناهان تازه‌ای که نمی‌کردند انجام دهند، خداوند بلاهایی تازه به آن‌ها دهد که به حساب نمی‌آوردند.» (تحف‌العقول: ۴۳۴)

یادداشتی بر شهادت باب الحوائج امام موسی کاظم(ع) در گزارش مفدابهشتی- ابوبصیر گفت: در حال صحبت با امام بودیم، که مردی از جانب خراسان آمد و پس از سلام شروع به صحبت کردن به زبان عربی کرد. و امام موسی کاظم(ع) پاسخ او را به زبان خراسانی داد. مرد خراسانی گفت: «به خدا سوگند، من به این سبب با شما به زبان عربی صحبت کردم که تصور می‌کردم شما زبان خراسانی نمی‌دانید. اکنون می‌بینم که شما فصیح‌تر از من به زبان خراسانی صحبت می‌کنید.»

حضرت فرمود: «اگر من این زبان را بهتر از تو ندانم، پس فضیلت و علم من بر تو چه‌گونه است و چه‌گونه مستحق خلافت و امامت هستم؟»

سپس امام فرمود: «کلام و زبان هیچ قبیله‌ای بر ما پوشیده نیست.» (اکبرپور، 1381: 41)

امام موسی کاظم(ع) هفتم صفر ۱۲۸(ه.ق) در منطقه‌ی ابوا متولد شدند، مادرشان بانو حمیده اندلسیه از زنان بزرگ و فقیه و عالم زمان خویش بود.

جلالت قدر و علوشان و مکارم اخلاق و دانش وسیع حضرت امام موسی کاظم(ع) به قدری بارز و روشن بود که اکثریت شیعه پس از شهادت پدرشان امام جعفرصادق(ع) در بیست سالگی به امامت او گرویدند، به علاوه بسیاری از خواص اصحاب امام صادق(ع) نص صریح امامت حضرت موسی کاظم(ع) را از امام صادق(ع) روایت کردند.

در مدت ۳۵ سال امامت ایشان بیش‌تر در زندان‌های هارون‌الرشید به سر بردند، امام القاب بسیاری داشتند و به سبب حلم و صبر بر مشقات زمانه به لقب کاظم (فروخورنده‌ی خشم) مشهور شدند. مأموران هارون امام را در مدینه دستگیر و به بصره نزد والی آن عیسی بن جعفر فرستادند، چند وقتی که گذشت هارون برای عیسی پیغام فرستاد: «زندانی‌ات را بکش!»

 کاغذ و قلم برداشت، برایش نوشت:

«به خدا نمی‌کشمش! هر روز می‌ایستم پشتِ درِ زندان گوش می‌کنم؛ بل‌که یک بار به من یا تو نفرین کند با این همه اذیت، نمی‌کند. می‌فهمی؟ فقط دعا می‌کند! بیا تحویلش بگیر. وگرنه با دست خودم آزادش می‌کنم.»

از دعاهای امام در گوشه زندان «خداوندا! تو می‌دانی که من از تو تقاضا کرده بودم، مرا در گوشه‌ای خلوت قرار دهی تا مشغول عبادت باشم، تو تقاضای مرا برآوردی، تو را سپاس می‌گویم.»

هارون، به ناچار امام موسی‌کاظم(ع) را از حبس بصره خارج کرد و به بغداد منتقل نمود و در خانه فضل بن ربیع، زندانی کرد. در آن مدتی که امام(ع) در نزد فضل بن ربیع زندانی بود، چند بار هارون از فضل بن ربیع درخواست کرد که آن حضرت را به شهادت رساند؛ اما وی امتناع کرد و از این امر سرباز زد.

هارون، بار دیگر آن امام همام را از زندان فضل ربیع به زندان فضل بن یحیی برمکی منتقل کرد و از وی درخواست نمود که آن حضرت را به شهادت برساند. ولی فضل بن یحیی نیز امتناع نمود و در مقابل بر اعزاز و اکرام آن حضرت افزود. هارون که از رفتار فضل بن یحیی به خشم آمده بود، دستور داد وی را دستگیر و یک صد تازیانه بر بدنش بزنند و از تمام مناصب و مقامات برکنارش کنند.

آن حضرت همواره از زندانی به زندان دیگر منتقل می‌شد. تا این‌که امام مظلوم به زندان مخوف و تاریک سِندی بن شاهک ملعون منتقل شده زیر شکنجه قرار گرفت. سرانجام هارون به تنگ آمد و تصمیم بر مسموم کردن آن حضرت گرفت. مقداری خرما طلب نموده چند عدد از آن‌ها را خورد و بقیه را مسموم کرده و برای امام فرستاد و خادم را مأمور کرد که حتما به آن حضرت بخوراند، خادم خرما را برای امام برد و پیام هارون را ابلاغ کرد. امام نیز چند دانه از آن خرما را خوردند، اما سِندی گفت: بیش‌تر بخورید، امام فرمود: همین مقدار برای مأموریت تو کافی‌ست. سندی برای ظاهرسازی چند نفر قاضی و افراد عادل را احضار کرد تا گواهی دهند بر این‌که امام ناراحتی مزاج ندارد. امام متوجه شده به آن‌ها فرمود: گواهی ندهید؛ زیرا که من سه روز است مسموم شده‌ام و بر اثر همین سم از دنیا می‌روم. لذا شاهدان چیزی ننوشتند. پس از خروج شاهدان سندی امام را شکنجه داد، امام در ۲۵ رجب سال ۱۸۳ (ه.ق) با ۵۵ سال سن به شهادت رسیدند، سپس جنازه مطهر امام(ع) را به مدت سه روز در جسر بغداد گذاشته و روی مبارکش را گشوده و مردم را ندا می‌کردند که این موسی بن جعفر(ع) است که از دنیا رفته و بیایید وی را مشاهده کنید. مردم دسته‌دسته می‌آمدند و آن حضرت را نگاه می‌کردند.

پس از آن، و در مقابر قریش در بغداد به خاک سپرده شدند. شهادت مظلومانه امام موسی کاظم(ع) تسلیت می‌گوییم.

جمله‌ی تیتر به نقل از: بحارالانوار، جلد ۷۸: ۳۳۳

[اصحاب الامام الصادق(ع) (عبدالحسین شبستری)، ج3، ص 317؛ الارشاد، ص 579؛ المستجاد، ص 189؛ وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 322].

انتهای خبر

نویسنده: زهرا ابراهیم پور

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.