به گزارش مفدا، جشنواره کشوری "خاطره نویسی عهد جانانه" با حمایت معاونت فرهنگی و دانشجویی وزارت بهداشت و به همت دانشگاه علوم پزشکی اهواز در محورهای پنجگانه "خاطرات کادر درمان در مراکز درمانی و بهداشتی"، "خاطرات دانشجویان از فعالیتهای فرهنگی و جهادی"، "خاطرات دانشجویان در خط مقدم مقابله با کرونا"، "خاطرات کارکنان و دانشجویان نظام سلامت در دوران بیماری" و "خاطرات خانواده کادر درمان در دوران شیوع بیماری" برگزار شد.
«پزشک دلسوز»
یک پزشک بیهوشی داشتیم که بسیار بیریا و صادق بود. کارش را درست و با دلسوزی تمام انجام میداد. چه برای بیمار و چه برای پرستاران، دلسوزی میکرد. تکتک بیماران را به دقت ویزیت مینمود و اجازه نمیداد، هیچ بیماری درد و زجر بکشد. وجدان کاری فوق العادهای داشت. ذرهای غرور در وجود او ندیدم. گاهی که بیمار بدحال میشد، فوری و سریع بدون اینکه دستکش و یا لباس مخصوص کرونا بپوشد، خودش را بر بالین بیمار میرساند، او را ویزیت میکرد و دستورات لازم را میداد. برایم بسیار جالب بود، تا به حال چنین چیزی را از هیچ پزشکی ندیده بودم. پزشکان بسیاری را دیده بودم، تا لباس مخصوص نمیپوشیدند و ماسک N۹۵ را بر روی صورت نمیزدند، حاضر نبودند به داخل بخش آمده و بیمار را ویزیت کنند. اما این پزشک با بقیه پزشکان بسیار تفاوت داشت، با بیماران و حتی پرسنل پرستار و خدمات نیز شوخی و خنده میکرد. مراعات همه را مینمود. حتی چند بار او را برای چندین دقیقه با کت و شلوار داخل بخش دیدم، که خیلی تعجب کردم و به او گفتم: «دکتر نمیترسید بدون لباس مخصوص و اینگونه با کت و شلوار داخل بخش کرونا میآیید؟»
در پاسخ گفت: «پسرم، خدا اگه میلش باشه چه با پوشیدن این لباسها و چه بدون اونها، آدم رو میبره. بعدش نباید از کرونا بترسی؛ هر کی بترسه، سریع کرونا میگیره.»
حرفش کاملاً درست بود. چون بعضی از همکاران را دیده بودم که از کرونا میترسیدند و وحشت داشتند و در همان اوایل ورود بیماران کرونایی به بیمارستان، دچار این بیماری کرونا یا کووید ۱۹ شدند و صحبتها و حرفهای ناامیدانه بسیاری میگفتند. درصورتی که اگر نمیترسیدند و به خودشان تلقین نمیکردند. ممکن بود به این بیماری گرفتار نشوند.
ارسال نظر