پنجشنبه ۲۸ مرداد ۱۴۰۰ - ۲۲:۳۷

فاجعه آدم سوزی در سینما رکس آبادان: ۲۸ مرداد ۱۳۵۷

رکس

فاجعه‌ سینما رکس‌ خشم‌ مردم‌ ایران‌ را در سرتاسر کشور برانگیخت. آبادان‌ یکپارچه‌ علیه‌ رژیم‌ قیام‌ کرد. گرچه‌ دولت‌ از اعلام‌ حکومت‌ نظامی‌ در آبادان‌ شرمگین‌ بود، ولی‌ عملاً در آبادان‌ حکومت‌ نظامی‌ برقرار کرد و تا هفتم‌ کشته‌شدگان‌ تعداد بسیاری‌ از مردم‌ آبادان‌ با ضرب‌ گلوله‌ نیروهای‌ رژیم‌ شهید و مجروح‌ شدند. مردم‌ در شهرهای‌ مشهد، کرمان، تهران، قم‌ و چند شهر دیگر تظاهرات‌ خونینی‌ به‌ دفاع‌ از مردم‌ آبادان‌ برپا کردند. رژیم‌ نه‌ تنها نتوانست‌ از این‌ اقدام‌ ناجوانمردانه‌ استفاده‌ کند، بلکه‌ شدت‌ نفرت‌ مردم‌ موجب‌ سقوط‌ دولت‌ آموزگار گردید.

ساعت‌ حدود ۲۱:۳۰ بیست‌ و هشتم‌ مرداد ۱۳۵۷ هم‌ زمان‌ با شب‌ پانزدهم‌ رمضان‌ سالگرد تولد امام‌ حسن‌(ع) در حالی‌ که‌ صدها نفر در سینما رکس‌ آبادان‌ مشغول‌ تماشای‌ فیلم‌ گوزن‌ها بودند سینما دچار حریق‌ شد و از آن میان، ۳۷۷ نفر زنده زنده سوختند و به شهادت رسیدند. این واقعه یکی از جنایت‌های رژیم پهلوی بود که تاکنون بسیاری از ابعاد آن پوشیده مانده است.

حجت‌الاسلام‌والمسلمین روح‌الله حسینیان در بخشی از کتاب "یک سال مبارزه برای سرنگونی رژیم شاه" که توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده است، درباره فاجعه سینما رکس آبادان می‌نویسد: «در هنگام آتش‌سوزی سینما رکس، با اینکه‌ کلانتری‌ مرکزی‌ در صد متری‌ سینما بود، برای‌ نجات‌ محبوس‌شدگان‌ در حریق‌ اقدام‌ فوری‌ به‌ عمل‌ نیامد. مراکز مسئول‌ هم‌ پس‌ از حضور در محل‌ آتش‌سوزی‌ فاقد امکانات‌ اطفاء حریق‌ بودند.

به‌ گزارش‌ ساواک‌ «مأمورین‌ آتش‌نشانی‌ شهرداری‌ که‌ با سه‌ دستگاه‌ ماشین‌ به‌ محل‌ اعزام‌ شده‌ بودند، فاقد آب‌ بودند و همچنین‌ بلندگو برای‌ اعلام‌ خطر و راهنمایی‌ مأمورین‌ آتش‌نشانی‌ وجود نداشت. آتش‌نشانی‌ شرکت‌ نفت‌ پس‌ از یک‌ ساعت‌ و نیم‌ تأخیر به‌ محل‌ حادثه‌ رسید، لذا متأسفانه‌ دیر شده‌ بود و بوی‌ سوخته‌ شدن‌ اجساد به‌ بیرون‌ نیز رسیده‌ بود.»

بنا به‌ گزارش‌ مورخ‌ ۲۷ مهر ۱۳۵۷ آقای‌ ضرابی‌ دادستان‌ وقت‌ آبادان‌ به‌ وزیر دادگستری، ساعت‌ ۱ بامداد از طرف‌ شهربانی‌ خبر آتش‌سوزی‌ را به‌ دادستان‌ اعلام‌ کردند. دادستان‌ فوراً خود را به‌ محل‌ حادثه‌ رساند. «بعضی‌ از مسئولین‌ معتقد بودند که‌ شبانه‌ تمام‌ اجساد یکجا دفن‌ شوند»، ولی‌ دادستان‌ این‌ تصمیم‌ را ردّ کرد و پیشنهاد داد اجساد شبانه‌ به‌ گورستان‌ شهر برده‌ و چیده‌ شوند تا خانواده‌هایشان‌ آنها را شناسایی‌ و بقیه‌ یکجا دفن‌ شوند. پیشنهاد دادستان‌ عملی‌ شد و خود نیز به‌ همراه‌ بازپرس‌ و پزشک‌ قانونی‌ در قبرستان‌ برای‌ صدور جواز دفن‌ حاضر شد. در نتیجه‌ از تعداد «۳۰۶ نفر مقتولین‌ ۱۰۶ جسد شناخته‌ شد که‌ جداگانه‌ دفن‌ گردیدند و ۸۰ نفر از گورستان‌ خارج‌ و به‌ محل‌ سکونت‌ آنان‌ برده‌ شد و ۱۲۰ جسد دیگر به‌ علّت‌ شدت‌ سوختگی‌ شناخته‌ نشدند، تقریباً به‌ طور دسته‌ جمعی‌ در کنار یکدیگر دفن‌ شدند.»

ناگفته‌هایی از جنایت رژیم پهلوی در سینما رکس آبادان

خبر فاجعه‌ در فردای‌ آن‌ روز از رسانه‌های‌ داخلی‌ و خارجی‌ پخش‌ گردید. روزنامه‌ اطلاعات‌ در سوتیتر صفحه‌ اوّل‌ نوشت‌: «۶۰۰ نفر را در سینما رکس‌ آبادان‌ زنده‌ زنده‌ سوزاندند. ۳۷۷ تن‌ کشته‌ و بقیه‌ وضع‌ وخیمی‌ دارند.» کیهان‌ نیز نوشت‌: «۳۷۷ نفر در حریق‌ سینمای‌ آبادان‌ زغال‌ شدند. عزای‌ عمومی‌ در سراسر کشور اعلام‌ شد. دست‌ها و پاهای‌ جدا شده‌ و تکه‌ پاره‌های‌ بدن‌ تماشاگران‌ در سالن‌ فیلم‌ پخش‌ شده‌ بود. ناله‌ و شیون‌ ماتم‌دیدگان‌ از سراسر شهر آبادان‌ به‌گوش‌ می‌رسد. پدران‌ و مادران‌ داغدار در میانه‌ ویرانه‌های‌ سوخته‌ سینما به‌ دنبال‌ اجساد فرزندانشان‌ می‌گشتند. فقط‌ ۱۰ نفر از تماشاگران‌ توانستند از راه‌ بام‌ سینما جان‌ سالم‌ به‌در برند.»

خبرگزاری‌ دولتی‌ پارس‌ بلافاصله‌ این‌ آتش‌سوزی‌ را به‌ خرابکاران‌ نسبت‌ داد و اعلام‌ کرد که‌: «شب‌ گذشته‌ عده‌ای‌ از عوامل‌ خرابکار با اجرای‌ یک‌ نقشه‌ شیطانی‌ سینما رکس‌ آبادان‌ را به‌ آتش‌ کشیدند.»

ناگفته‌هایی از جنایت رژیم پهلوی در سینما رکس آبادان

این‌ موضع‌گیری‌ زود هنگام‌ و قبل‌ از روشن‌ شدن‌ حادثه، چیزی‌ جز شک‌ مردم‌ را برنینگیخت. نکته‌ دیگری‌ که‌ بلافاصله‌ شکّ همگان‌ را دامن‌ زد، دو مقاله‌ای‌ بود که‌ بدون‌ نام‌ و با یک‌ مضمون‌ روزنامه‌ کیهان‌ و اطلاعات‌ در صفحه‌ تشریح‌ حادثه‌ به‌ چاپ‌ رساندند. روزنامه‌ اطلاعات‌ این‌ مقاله‌ را تحت‌ عنوان‌ «گوشه‌ای‌ از وحشت‌ بزرگ» نوشت‌: «سه‌ روز پیش‌ رهبر ایران‌ در مصاحبه‌ای‌ با سردبیران‌ و خبرنگاران‌ جراید داخلی‌ سخن‌ از وحشت‌ بزرگ‌ گفته‌ بود. آن‌ لحظه‌ شاید بسیاری‌ از مردم‌ عظمت‌ این‌ وحشت‌ را درک‌ نکردند... دست‌هایی‌ درهای‌ سینما را می‌بندد، هیچ‌ کس‌ نباید سالم‌ بیرون‌ آید، وحشت‌ بزرگ‌ باید واقعیت‌ پیدا کند.»

کیهان‌ نیز مقاله‌ای‌ با همین‌ مضمون‌ تحت‌ عنوان‌ «حادثه‌ای‌ که‌ فاجعه‌ ملی‌ شد» نوشت‌: «این‌ واقعه‌ دردناک‌ چه‌ می‌تواند باشد؟ خبر وحشتی‌ بزرگ‌ که‌ ملّتی‌ را به‌ خشم‌ درمی‌آورد و از فرط‌ بی‌رحمی‌ اشک‌ را در چشم‌ها می‌خشکاند. هنوز طنین‌ صدای‌ شاهنشاه‌ در ایران‌ به‌ گوش‌ می‌رسد که‌ فرمودند: ما به‌ سوی‌ تمدن‌ بزرگ‌ می‌رویم‌ و آنها که‌ اهل‌ ایجاد حریق‌ و تخریب‌اند به‌ سوی‌ وحشت‌ بزرگ». در همان‌ روز قضاوت‌ بسیاری‌ از خوانندگان‌ روزنامه‌ها این‌ بود که‌ این‌ دو مقاله‌ از ساواک‌ ارسال‌ شده‌ و سؤال‌ می‌کردند: «این‌ دو مقاله‌ هم‌ معنی، بدون‌ نام‌ و قبل‌ از مشخص‌ شدن‌ علّت‌ حادثه‌ چه‌ مفهومی‌ می‌تواند داشته‌ باشد؟»

هنوز پاسخ‌ این‌ سؤالات‌ روشن‌ نشده‌ بود که‌ اطلاعات‌ شاهدان‌ حادثه، زبان‌ به‌ زبان‌ پیچید که‌ درهای‌ سینما قفل‌ بوده‌ و پلیس‌ از یاری‌ رساندن‌ مردم‌ سخت‌ جلوگیری‌ می‌کرده‌ است. روزنامه‌ها با اینکه‌ هنوز در سانسور دولت‌ بودند نتوانستند حقایق‌ را نادیده‌ بگیرند.

کیهان‌ در این‌ رابطه‌ نوشت‌: «مردم‌ می‌گویند باید به‌ آنها اجازه‌ کمک‌ به‌ حریق‌زدگان‌ داده‌ می‌شد.» بنابر همین‌ گزارش‌ مردم‌ در مساجد خواستار رسیدگی‌ به‌ مسئله‌ اهمال‌ رئیس‌ شهربانی‌ و مأمورانش‌ در جریان‌ اطفای‌ حریق‌ بودند. امّا مهم‌ترین‌ موضوعی‌ که‌ مسئله‌ را بیشتر پیچیده‌ می‌کرد مسئله‌ قفل‌ بودن‌ درهای‌ سالن‌ نمایش‌ سینما بود. نجات‌یافتگان‌ غلامحسین‌ نماینده، علیرضا دریس‌زاده، شیرین‌ قنبرزاده، نادر ناصری‌ و رسول‌ رهنما همگی‌ اظهار کردند که‌ هنگام‌ آتش‌سوزی‌ کلیه‌ درهای‌ خروجی‌ و اضطراری‌ قفل‌ بوده‌ و آنها توانسته‌اند با شکستن‌ یکی‌ از درهای‌ اضطراری‌ خود را نجات‌ دهند. شهود که‌ در لحظه‌ اوّل‌ به‌ کمک‌ آمده‌ بودند نیز بر قفل‌ بودن‌ درها اذعان‌ کرده‌اند. دادستان‌ آبادان‌ نیز در گزارش‌ خود به‌ وزیر دادگستری‌ نوشته‌ است‌ «کلیه‌ نجات‌یافتگان‌ متفقاً بسته‌ بودن‌ درهای‌ سالن‌ را تأیید می‌کنند.»

ناگفته‌هایی از جنایت رژیم پهلوی در سینما رکس آبادان

این‌ موضوع‌ حتی‌ در روزنامه‌ها نیز منعکس‌ شد. کیهان‌ از قول‌ خانواده‌ رامهرمزی‌ نوشت‌ که‌: «شاهدان‌ عینی‌ می‌گویند ما چند لحظه‌ قبل‌ از شروع‌ آتش‌سوزی‌ از سینما خارج‌ شدیم‌ و هیچ‌ یک‌ از درهای‌ سالن‌ بسته‌ نبود، امّا هنگام‌ بازگشت‌ به‌ سالن‌ با درهای‌ بسته‌ روبه‌رو شدیم. ‌»

مسئله‌ دیگر که‌ شک‌ مردم‌ را برانگیخته‌ بود ممانعت‌ از یاری‌ مردم‌ به‌ حریق‌زدگان‌ توسط‌ شهربانی‌ بود. تمام‌ شهود در بازپرسی‌ شهادت‌ داده‌اند که‌ مأمورین‌ با باتوم‌ و شلاق‌ از کمک‌ مردم‌ جلوگیری‌ می‌کردند. آقای‌ جعفر سازش، پدر ۵ جان‌باخته‌ سینما در بازپرسی‌ گفته‌ است‌: «بعد از اینکه‌ از ماجرا خبردار شدم‌ خودم‌ را به‌ سینما رساندم، ولی‌ هر کس‌ می‌خواست‌ کمک‌ کند کتک‌ می‌خورد.» حمید یکی‌ از نجات‌یافتگان‌ گفته‌ است‌: «حتی‌ یک‌ نفر می‌خواست‌ داوطلبانه‌ جلو برود و درب‌ را با ماشین‌ خورد کند، امّا مانع‌ شدند.»

از همان‌ ساعات‌ اوّلیه‌ انگشت‌ اتّهام‌ به‌ سوی‌ سرتیپ‌ رضا رزمی‌ رئیس‌ شهربانی‌ آبادان‌ نشانه‌ رفت. مردم‌ آبادان‌ شعار می‌دادند رزمی‌ باید سوزانده‌ شود. به‌ گزارش‌ ساواک‌ «احساسات‌ شدید و انتقام‌جویانه‌ علیه‌ رئیس‌ شهربانی‌ آبادان‌ بین‌ مردم‌ متعصب‌ آبادان‌ برانگیخته‌ شده‌ است‌... مردم‌ علیه‌ رژیم‌ و رئیس‌ شهربانی‌ شعار می‌دهند و اعلام‌ می‌کنند به‌ هر ترتیبی‌ است‌ یا رئیس‌ شهربانی‌ کنار برود یا او را می‌کشیم. ‌»

موجی‌ که‌ علیه‌ رژیم‌ شاه‌ از این‌ فاجعه‌ دردناک‌ ایجاد شد، رژیم‌ را در تنگنا قرار داد. دستگاه‌های‌ امنیتی‌ رژیم‌ برای‌ آرام‌ کردن‌ این‌ موج‌ از همان‌ روزهای‌ اوّل‌ خبر از دستگیری‌ عاملین‌ دادند. هفتم‌ شهریور روزنامه‌ها اعلام‌ کردند: «عامل‌ فاجعه‌ آبادان‌ دستگیر شد.» اطلاعات‌ از قول‌ خبرگزاری‌ عراق‌ اعلام‌ کرد: «یک‌ ایرانی‌ به‌ نام‌ عبدالرضا آشور در عراق‌ دستگیر شده‌ و اعتراف‌ کرده‌ در فاجعه‌ سینما رکس‌ دست‌ داشته‌ است.» خبرگزاری‌ عراق‌ افزود «چون‌ وی‌ تقاضای‌ پناهندگی‌ سیاسی‌ نکرده‌ به‌ مقامات‌ ایرانی‌ تحویل‌ داده‌ خواهد شد.»

همان‌ روز آقای‌ آشور را با یک‌ فروند هواپیما به‌ تهران‌ آوردند. متهم‌ در واقع‌ هاشم‌ منیشدزاده معروف‌ به‌ هاشم‌ مقدم، فردی‌ معتاد و بیکار بود که‌ برای‌ یافتن‌ کار به‌ عراق‌ رفته‌ بود. هاشم‌ را در کمیته‌ مشترک‌ تحت‌ شدیدترین‌ شکنجه‌ها قرار دادند و وی‌ را مجبور به‌ اعترافات‌ ضد و نقیض‌ نمودند، سپس‌ وی‌ را به‌ آبادان‌ انتقال‌ دادند. وی‌ تحت‌ شکنجه‌ نام‌ چند تن‌ از دوستان‌ خود را به‌ عنوان‌ همکاران‌ آتش‌سوزی‌ اعلام‌ نموده‌ بود.

هاشم‌ پنج‌ نفر را به‌ عنوان‌ هم‌دستان‌ خود معرفی‌ می‌کند که‌ دادستان‌ و بازپرس‌ معتقد می‌شوند که‌ متهم‌ تحت‌ فشار این‌ اعترافات‌ را نموده‌ است. ساواک‌ که‌ تلاش‌ داشت‌ تا هر چه‌ زودتر موضوع‌ را رسانه‌ای‌ کند و متهمین‌ را پشت‌ تلویزیون‌ بیاورد، با مخالفت‌ دادستان‌ و بازپرس‌ روبه‌رو می‌شود. ساواک‌ به‌ تهران‌ گزارش‌ می‌کند: «اکنون‌ که‌ موضوع‌ برای‌ ارائه‌ به‌ مردم‌ که‌ بی‌صبرانه‌ در انتظار معرفی‌ عاملین‌ قضیه‌ می‌باشند آماده‌ است، مسئولین‌ قضایی‌ آبادان‌ عملاً از انتشار موضوع‌ جلوگیری‌ می‌نمایند.»

مسئولین‌ مرکز از جمله‌ شاه‌ اصرار داشته‌اند تا هر چه‌ زودتر علیه‌ عبدالرضا آشور کیفرخواست‌ صادر و به‌ قول‌ خودشان‌ قال‌ قضیه‌ را بکنند؛ امّا بازپرس‌ پرونده‌ آقای‌ صرافی‌ و دادستان، متهم‌ را بی‌گناه‌ تشخیص‌ می‌دهند و حاضر به‌ ارتکاب‌ چنین‌ ظلمی‌ نمی‌شوند. آقای‌ ضرابی‌ در یک‌ مصاحبه‌ مطبوعاتی‌ بعد از پیروزی‌ انقلاب‌ از ماجرا پرده‌ برداشت‌ و گفت‌: «بارها مرا زیر فشار قرار دادند که‌ بازپرس‌ دادسرای‌ آبادان‌ را وادار کنم‌ برای‌ عبدالرضا آشور کیفرخواست‌ صادر کند، امّا من‌ زیر بار این‌ دروغ‌ بزرگ‌ نرفتم، در نتیجه‌ اختلاف‌ بین‌ باهری‌ و شریف‌امامی‌ اوج‌ گرفت. شریف‌امامی‌ از باهری‌ مصراً می‌خواست‌ که‌ در جهت‌ اجرای‌ نیات‌ شاه‌ برای‌ خواباندن‌ سر و صدای‌ فاجعه‌ سینما رکس‌ عبدالرضا آشور را عامل‌ این‌ جنایت‌ معرفی‌ کنم‌ و باهری‌ همه‌ این‌ فشار را به‌ من‌ منتقل‌ می‌کرد؛ امّا می‌دانستم‌ که‌ آشور شخص‌ بیکاری‌ بیش‌ نیست‌ که‌ می‌خواسته‌ از طریق‌ مرز عراق‌ برای‌ کار به‌ کشورهای‌ خلیج‌فارس‌ برود.»

وی‌ اضافه‌ کرد: «مرا در تهران‌ در جلسه‌ای‌ با حضور ارتشبد ازهاری، شریف‌امامی‌ و سپهبد مقدم‌ رئیس‌ ساواک‌ شرکت‌ دادند. در این‌ جلسه‌ بار دیگر مرا تهدید کردند که‌ باید برای‌ فیصله‌ دادن‌ به‌ ماجرای‌ سینما رکس، آشور را به‌ عنوان‌ عامل‌ این‌ جنایت‌ معرفی‌ کنم. من‌ زیر بار نرفتم‌...»

آقای‌ صرافی‌ بازپرس‌ پرونده‌ سینما رکس‌ نیز به‌ دادسرای‌ ویژه‌ای‌ که‌ بعد از انقلاب‌ برای‌ رسیدگی‌ به‌ این‌ موضوع‌ تشکیل‌ شد اظهار کرد: «هاشم‌ آشور که‌ بعداً معلوم‌ شد هاشم‌ منیشدزاده، کارگر ریل‌ شادگان‌ و ساکن‌ خرمشهر است، فقط‌ به‌ خاطر فقر و بدبختی‌ و برای‌ کار به‌ عراق‌ رفته‌ بود. وی‌ تحت‌ فشار در کمیته‌ مشترک‌ تهران‌ افراد بی‌گناهی‌ را به‌ عنوان‌ هم‌دست‌ معرفی‌ کرده‌ بود، ولی‌ من‌ زیر بار صدور قرار مجرمیت‌ نرفتم.»

رژیم‌ تلاش‌ می‌کرد که‌ وانمود کند مسببین‌ حادثه، روحانیت‌ مبارز تحت‌ رهبری‌ امام‌ خمینی‌ بوده‌اند، «رویای‌ طلایی‌ و خیالی‌ ساواک‌ به‌ این‌ شکل‌ بود که‌ اینجانب‌ در مقابل‌ رادیو و تلویزیون‌های‌ دنیا که‌ قرار بود در آبادان‌ حاضر باشند، حاضر شوم‌ و با متهمی‌ که‌ ساخته‌ دست‌ آنها بود. ‌ می‌خواستند جامه‌ حقیقت‌ پوشانده‌ و چنین‌ اعلام‌ کنند که‌ سینما رکس‌ توسط‌ عمّال‌ بیگانه‌ من‌جمله‌ قذافی‌ در ارتباط‌ با رهبر انقلاب‌ و به‌ دستور روحانیون‌ مبارز این‌ فاجعه‌ به‌ وجود آمده» امّا «با مقاومت‌ اینجانب‌ مواجه‌ شد حتی‌ حاضر به‌ استعفا از شغل‌ خود شدم.»

فاجعه‌ سینما رکس‌ خشم‌ مردم‌ ایران‌ را در سرتاسر کشور برانگیخت. آبادان‌ یکپارچه‌ علیه‌ رژیم‌ قیام‌ کرد. گرچه‌ دولت‌ از اعلام‌ حکومت‌ نظامی‌ در آبادان‌ شرمگین‌ بود، ولی‌ عملاً در آبادان‌ حکومت‌ نظامی‌ برقرار کرد و تا هفتم‌ کشته‌شدگان‌ تعداد بسیاری‌ از مردم‌ آبادان‌ با ضرب‌ گلوله‌ نیروهای‌ رژیم‌ شهید و مجروح‌ شدند. مردم‌ در شهرهای‌ مشهد، کرمان، تهران، قم‌ و چند شهر دیگر تظاهرات‌ خونینی‌ به‌ دفاع‌ از مردم‌ آبادان‌ برپا کردند. رژیم‌ نه‌ تنها نتوانست‌ از این‌ اقدام‌ ناجوانمردانه‌ استفاده‌ کند، بلکه‌ شدت‌ نفرت‌ مردم‌ موجب‌ سقوط‌ دولت‌ آموزگار گردید.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.

منتخب اخبار دانشگاهی

عناوین ویژه

آخرین اخبار

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

رویدادها

شعب دانشگاهی

سیستان و بلوچستان