به گزارش مفدا بهشتی- برف میآمد؛ اما این بار عید بود؛ سرما معنا نداشت، وقتی رگهای ما از خونی تازهتر و هوایی پاکتر سرشار می شد. شب از خاک صبح پای میکشید و صبح، مهربانتر میآمد. خدا با ما به چلهنشینی آمده بود و در نفسهایمان جاری بود؛ روزهای خدا بود.
ما بهار را در زمستان تکثیر کردیم. صدای بال پرستو می آمد و آهنگ ملکوتی بهار عشق، بالهای خود را ده روز نورانی بر این سرزمین کشید و صبح روز دهم، ما آغاز شدیم.
دنیا سپید شد، فصل بهار آمد و ما خندهزنان، هوای دلگیر خانه را بیرون دادیم، دشتهای استغنا به روی دلهای مشتاق گشوده شد و زمزمهی عاشقان آزادی کوهها و دشتها را فرا گرفت.
عالم پیر، جوان شد و در هر سوی زمین نوای روشنی پیچید. پرچمهایی که افراشته میشدند، ریشه در خون هزاران کبوتر سر بریده داشت که پرواز را یاد ما دادند. دشت سبز پر از شقایق، به روی ما لبخند زد.
معجزهی "بهار در زمستان" را باور کردیم و به تمام زیباییهایش لبخند زدیم. بهار آزادی، بهار عشق، بهار تازه شدن، بهار انقلاب در جانهای خستهمان روحی تازه دمید.
انتهای پیام
کد خبرنگار 110214
ارسال نظر