به نام هستی بخش عالم
تولد عیسی، بشارت منجی
«إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین»
یکی از کلمههای پرکاربرد هر مکتب و ایدئولوژی کلمه نجات است که به رهایی بشر از تمامی مشکلات موجود در آینده اشاره دارد. اما در کنار این کلمه، فاعل نجات بخش یا همان منجی یا نجات دهنده دیدهها را به خود خیره و افکار را به سمت خویش جلب مینامید. حال از خود باید این سوال را بپرسیم که اساس پیدایش تفکر منجی گرایی از کجا آغاز شده و پایانش چه زمانی هست؟
تجربه چند هزار ساله زندگی بشر در این کره خاکی نشان داده، دست انسانها برای نجات خویش از تمامی مشکلات کوتاه هست و همیشه نیاز به یک منجی جامع با تمام وجود حس میشود، قرآن کریم نجات و رهایی از مصائب را پیروی از منجیانی عنوان نموده که توسط خداوند برای هدایت بشر در قالب پیام آوران حق فرستاده شدهاند. لذا قرآن میفرماید: «ً فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدیً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ» «هرگاه هدایتی از طرف من برای شما آمد، کسانی که از آن پیروی کنند، نه ترسی بر آنهاست، و نه غمگین شوند.» (بقره- 38)
پس هر پیامبر یک منجی هدایتگری بود تا خانواده یا قوم یا مردمان سرزمینهای مجاور را به سمت نجات و رستگاری ارشاد نماید. یک روز آدم، روز دیگر نوح، روز بعد ابراهیم، پس از آن موسی و دیگر نفر عیسی مسیح فرزند زن پاکدامنی بود که خداوند کریم دربارهاش فرمود: «إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَةُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ یُبَشِّرُکِ بِکَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسیحُ عیسَی ابْنُ مَرْیَمَ وَجیهاً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبین» (هنگامی را که فرشتگان گفتند: «ای مریم! خداوند تو را به کلمهای از طرف خودش بشارت میدهد که نامش «مسیح، عیسی پسر مریم» است؛ در حالی که در این جهان و جهان دیگر، صاحب آبرو خواهد بود؛ و از مقرّبان (الهی) است) (آل عمران – 45)
خداوند بزرگ این مولود عظیم را مسیح به معنای مسح شده و قداست یافته از طرف خداوند و عیسی به معنای نجات دهنده نامگذاری نمود و بار دیگر چهره مبارک یک منجی در سلسله انبیاء (ع) نمایان شد، اما نکته قابل تأمل این بود که او انجیل را که بشارت به منجی نهایی بود را بر همگان عیان نماید.
عجیب می نماید وقتی که حضرت عیسی (ع) در جای جای انجیل سخن از یک منجی دیگر را به میان می آورد و او را پسر انسان میخواند:
متی 13: 37 در جواب ایشان گفت: آنکه بذر نیکو میکارد پسر انسان است.
متی 13: 41 که پسر انسان ملائکه خود را فرستاده، همة لغزشدهندگان و بدکاران را جمع خواهند کرد.
مستر هاکس مبشر و مبلغ شهیر مسیحیت در قاموس کتاب مقدس صحفه 219 درباره لفظ "پسر انسان" این گونه مینویسد: این لفظ در عهد جدید هشتاد دفعه مذکور است و در سی موضع از آنها عیسی مسیح است.
به راستی منظور از بیان وجود یک منجی دیگر، در کلام کسی که خود منجی است جالب اما معما گونه به نظر میرسد. البته یافتن او طبق آموزههای کتاب مقدس آنچنان مشکل نیست. بعنوان مثال به یکی از پیش گوییهای کتاب مقدس اشاره می کنیم تا بیشتر چهره منجی نهایی مشخص گردد. در کتاب پیدایش باب 17 آیه 20 خداوند به حضرت ابراهیم اینگونه فرموده: וּלְיִשְׁמָעֵאל, שְׁמַעְתִּיךָ--הִנֵּה בֵּרַכְתִּי אֹתוֹ וְהִפְרֵיתִי אֹתוֹ וְהִרְבֵּיתִי אֹתוֹ, בִּמְאֹד מְאֹד: שְׁנֵים-עָשָׂר נְשִׂיאִם יוֹלִיד, וּנְתַתִּיו לְגוֹי גָּדוֹל.
«و اما در خصوصاسماعیل، تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده، بارور گردانم، بمادماد (محمد) و دوازده رئیس از وی پدید آیند، و امتی عظیم از وی بوجود آورم«
با توجه به آیه فوق و بیان حضرت عیسی مسیح در بابهای 14، 15 و 16 انجیل یوحنا که بشارت به آمدن شخصی با نام فارقلیطا (احمد به زبان عربی) است و تکرر بر ظهور منجی عالم با نام (پسر انسان) می توان نتیجه گرفت پس از ایشان وجود مقدس احمدی پا به عرصه عالم ملک خواهد نهاد که منشأ 12 نفر است که زعامتدار انسانها هستند و به طور دوازدهمین آنها بنا به ترتیب اتخاذ شده منجی نهایی خواهد بود.
آری حضرت عیسی مسیح متولد شد تا بشارت خداوند به ابراهیم خلیل مبنی بر ظهور منجی در نسل حضرت اسماعیل را بار دیگر برای انسانهای جهان بازگو نماید. اما او به خواست خداوند منان صعود نمود تا هنگام ظهور یگانه منجی عالم بشریت رجعت نماید و در رکاب او، چهره کریه شده عالم را برای زندگی صالحان به گلستانی بی مانند تبدیل نماید. و این گونه است که روایت های بسیاری از جمله حدیثی که بخاری در صحیح خود از پیامبر اکرم (ص) در این باره نقل نموده به این مهم اشاره دارد: «کَیفَ أنتُم اِذا نَزَلَ اِبنُ مَریَمَ فیکُم وَ اِمامُکم مِنکُم» ((چگونه هستید زمانی که فرزند مریم بر شما فرود آید و امام شما بینتان باشد)) (صحیح بخاری ج 3 ص 1272)
ارسال نظر