اینها مثالهایی از نگرانی هستند که ممکن است هرکدام از ما تجربه کرده باشیم. نگرانی، زنجیرهای از افکار تکراری و غیرقابل کنترل درباره رویدادهای منفی و ترسناک احتمالی در آینده است. احساس همراه نگرانی، غالبا اضطراب است که اغلب به صورت دلشوره تعبیر میشود و علائم بدنی مثل تنگی نفس و خشکی دهان و... را به دنبال دارد.
اما چرا نگران میشویم؟ دیدگاههای مختلفی راجع به کارکرد نگرانی وجود دارد که به چند مورد از آنها اشاره میکنم.
|
دیدگاههای مختلفی راجع به کارکرد نگرانی |
1. بر طبق دیدگاه اول، رویدادهای ترسناک احتمالی در آینده در ابتدا به صورت تصاویر ذهنی هستند و اضطراب شدیدی به همراه دارند. پس ذهن ما برای کاهش شدت اضطراب، آن تصاویر را به یک سری افکار که همان نگرانی هستند تبدیل میکند. همچنین این دیدگاه، مطرح میکند که فرد از طریق نگرانی و به صورت ذهنی به دنبال راهحلهایی است تا بتواند احتمال وقوع آن رویداد ترسناک را کاهش دهد.
2. دیدگاه دوم فرض میکند وقتی ما در موقعیتی قرار داریم که بلاتکلیف هستیم یعنی نتیجه برای ما مشخص نیست و هر آن، هر اتفاقی ممکن است بیافتد، سعی میکنیم با به کار بردن نگرانی و بررسی نتایج احتمالی، بلاتکلیفی خودمان را کاهش دهیم و به این اطمینان برسیم که همه جوانب را بررسی کرده ایم و کنترل دست ماست. مثلا اگر فلان اتفاق افتاد، منم فلان کار را میکنم و به این صورت آنقدر ادامه میدهیم تا خاطر جمع شویم، غافل از اینکه بخاطر این خاطر جمعی چند ساعت اضطراب تحمل میکنیم.
3. بنا به دیدگاه سوم وقتی در مورد یک اتفاق بد نگران هستیم و آن اتفاق بد رخ دهد، انگار که از قبل آن را پیشبینی کرده و خودمان را برای آن آماده کرده بودیم. پس به شکل ناگهانی و یک باره ناراحت نمیشویم. مثلا دو نفر در مصاحبه شغلی شرکت میکنند. یکی از آنها پیشبینی میکند که در مصاحبه رد میشود و پیشبینی دیگری این است که قبول میشود. اما از شانس بد هر دو شرکتکننده رد میشوند. مسلماً شرکتکننده ای که فکر میکرد رد میشود، به مراتب کمتر از آن شرکتکنندهای که انتظارش را نداشت، ناراحت میشود. مصداق این مورد، همان ضرب المثل معروف است که [افراد نگران همیشه] «به مرگ میگیرند تا به تب راضی شوند». از طرف دیگر، اگر آن اتفاق بد رخ ندهد، حس خوبی به ما دست میدهد و پیش خودمان میگوییم: «آخیش، خیالم راحت شد، یا میگوییم «نگران بودم اما اون چیزی که من میخواستم شد».
در هر سه دیدگاه دیدیم که نگرانی در اصل هشدار است و دارد تلاش میکند که اتفاقات بد را برای ما قابل تحملتر بکند. گاه با بررسی جوانب کار، گاه با کاهش شدت تجربه احساسهای منفی. نگرانی را اگر صرفاً چیزی در نظر بگیریم که بد است و باید از آن اجتناب کرد، مسلماً هشدارهای آن را نیز درک نخواهیم کرد؛ هشدار راجع به این که مسألهای وجود دارد. برای مثال نگرانی از این که «نکنه تو امتحان مردود بشم؟!»، این هشدار را به همراه دارد که «تسلط کافی بر متن کتاب نداری» و کلی مثال دیگر.
|
مشکل وقتی ایجاد میشود که ما به جای عمل کردن، فقط به فکر کردن پناه ببریم |
مشکل وقتی ایجاد میشود که ما به جای عمل کردن، فقط به فکر کردن پناه ببریم. اگر یک طرف قضیه، نگرانی باشد، طرف دیگر آن حل مسأله است. یعنی به جای اقدام عملی برای حل مشکلات، دست به دامن نگرانی شویم. نگرانی در اصل تلاشی است برای حل مسئله، اما به شکل ذهنی. به شما قول میدهم تا به حال هیچ کسی نتوانسته است تنها با فکر کردن و نگرانی، مسائل زندگی خودش را حل کند. پس لازم است دست به کار شوید و عمل کنید.
دفعه بعدی که نگرانی به سراغتان آمد، از آن فرار نکنید. سعی نکنید حواس خودتان را پرت کنید، چون افکار سمج هستند و تلاش شما برای فراری دادنشان نتیجه عکس دارد و بیشتر به سراغتان می آیند. آنها را بپذیرید و سعی کنید متوجه شوید که چه فکر و چه هشداری پشت آن نگرانی است. همه ما در درجه اول، متوجه احساسهای مان میشویم. برای فهمیدن فکرِ پشتِ نگرانی، باید کمی دقت کنیم.
نگرانی را بخش طبیعی و مهمی از تجربه خودتان در نظر بگیرید و از خودتان بپرسید «انتظار دارم چه اتفاق بدی رخ دهد؟ در این موقعیتی که هستم، بلاتکلیفی راجع به چه چیزی آزارم میدهد؟ نگرانم که کدام احساسات را به شکل ناگهانی و شدید تجربه کنم؟ یا اگر فلان اتفاق افتاد چه احساسی قرار است داشته باشم که من را نگران کرده است؟»
آنگاه که متوجه هشدار شدید و پاسخ این سوالها را مشخص کردید، مسائل خودتان را به شکل دقیق تعریف کنید و دنبال راهحلهایی برای این مسائل بگردید. به خاطر داشته باشید که مسائل زندگی حل نشده، هر چند کوچک و بی اهمیت، یکی از عوامل اصلی شروع نگرانی هستنند.
نکته پایانی:
داشتن دیدگاه دوستانه درباره نگرانی را نمیتوان بخشی از درمان آن در نظر گرفت و احتمالاً چنین روشی برای همه نگرانیها کاربرد ندارد. اما به میزان قابل توجهی توانایی ما را برای مدیریت نگرانیها بهبود خواهد بخشید.
نویسنده: علیرضا رشتبری، دانشجوی کارشناسی ارشد روانشناسی بالینی، همتایار اداره مشاوره و سلامت روان دانشجویی دانشگاه علوم پزشکی زنجان
ارسال نظر