سه‌شنبه ۱۷ دی ۱۳۹۸ - ۰۱:۳۹

قرار عاشقی که ۱۰ ساعت زمان برد/فراموشمان نکن

تشییع پیکر پاک و مطهر شهید سپهبد سردار قاسم سلیمانی، شهید ابومهدی المهندس و دیگر شهدای حادثه تروریستی آمریکا در بغداد

انتظارها به سر آمد و صبح دیروز قرار عاشقی مردم تهران با سپهبد سردار قاسم سلیمانی ساعت ۸ در دانشگاه تهران رقم خواهد خورد.

به گزارش مفدا، همه عاشقانی که قصد دارند برای آخرین بار سردار دل‌های خود را از نزدیک ببینند، نیک می‌دانند آنقدر سیل عشاق به سوی قرار دل‌ها روان است که اگر از همان دقایق پس از اذان صبح دوشنبه ۱۶  دی‌ماه ۹۸ منزل یار رهسپار نشوند وداع دلخواه خود را نخواهند داشت.

من نیز می‌دانم در برابر این دریای خروشان که از اهواز آغازیدن گرفت، در مشهد به اوج رسید و اکنون در تهران عمق اصلی خود را نشان خواهد داد، کمتر از قطره‌ای خواهم بود و باید از همان دمادم صبح به سوی محل مقرر حرکت کنم.

 ساعت ۶:۳۰ دقیقه است که سوار بر تاکسی شده و هنوز دقایقی از حرکت خودرو به سمت میدان آزادی نگذشته است که راه‌های بسته، خیل جمعیت را مجبور به پیاده، طی طریق کردن می‌کند. برای این دیدار عاشقانه هر سختی را باید به جان خرید.

از همان ابتدای دو راهی آزادی فتح، مجبور به پیاده شدن از تاکسی می‌شوم در حالی که اطرافم در این هوای سحر جمعیتی است بیدار که می‌دانند باید به هر نحو خود را برسانند به وعده دیدار، مخصوصا این که بنا است سرباز همیشه ولایی انقلاب اسلامی ایران در همان ابتدای صبح، حضور امیر و مولای خود را جهت اقامه نماز بر بالین خویش داشته باشد و برای ما نیز امیدی است به مقتدای خود اقتدا کنیم.

به هر سختی تا میدان آزادی پیاده خود را می‌رسانیم، ساعت حدود ۷:۱۵ دقیقه است. به سرعت به سمت دانشگاه تهران حرکت می‌کنیم، سرویس دهی اتوبوس‌های تندرو نیز متوقف شده و باید پیاده این مسیر را برویم نگرانی جمعیت تنها و تنها نرسیدن به نماز و اقامه آن به رهبر معظم انقلاب است.

ساعت حدود ۸:۳۰ که می‌شود به میدان انقلاب می‌رسیم، دیگر جمعیت قفل شده است و امکان حرکت نداریم.

همه ایستاده و منتظریم ببینیم تا چه حد از برنامه عقب مانده‌ایم که اعلام اقامه نماز از سوی رهبر معظم انقلاب بر پیکر پاک شش شهید حادثه تروریستی آمریکا اعلام می‌شود.

رو به قبله همه پس از مقتدا و ولی خود نیت کرده و خدای بزرگ را صدا می‌زنیم، سکوت در میان جمعیت فریاد می‌زند و صدای زیبای رهبر معظم انقلاب در میان جمعیت طنین انداز است، در قسمت‌های پایانی نماز، رهبر معظم انقلاب با اشک نماز را ادامه می‌دهند و جمعیت گویی بغض دلش ترک برداشته از صدای حزن انگیز رهبرش، همه ناله سر می‌دهند و شانه‌های امت تکان می‌خورد.

چه سخت است برای پدر عزیزی که یکی از بهترین فرزندان خود را از دست می‌دهد و چه خوب می‌داند رهبر عزیز انقلاب که یکی از شایستگان انقلاب بزرگ اسلامی ایران را از دست داده‌ایم.

مراسم پس از سخنرانی دختر محترم و والای شهید سپهبد قاسم سلیمانی و پس از آن سخنرانی اسماعیل هنیه، رییس دفتر سیاسی جنبش مقاومت اسلامی حماس آغاز می‌شود. جمعیت به حدی زیاد است که برخی ترجیح می‌دهند قبل از رسیدن خودروی حامل شهدای عزیز به سمت میدان آزادی حرکت کنند و در میان راه هر کجا بار جمعیت کمی کمتر شد در انتظار دیدار عزیز خود بمانند.

من اما می‌مانم و امید دارم از نزدیک قدوم مبارک شهدای بزرگ این حادثه جنایتکارانه را بر چشم گذاشته و مسافران کربلا را به شایستگی همراهی کنم.

هر چه از جمعیت باز می‌گردند اما این سیل خروشان گویی جایگزین دارد، به هر سختی خود را به مسیر حرکت خودروی شهدا می‌رسانم؛ در ابتدا خودرویی پوشیده از گل در پیشاپیش خودروی حامل شهدا حرکت می‌کند بسیاری از مردم در اطراف این خودرو حرکت و تقاضای گلی برای تبرک می‌کنند.

خودروی حامل شهیدان که می‌رسد جمعیت دیگر به حد انفجار رسیده، برخی نفس خود را به شماره می‌بینند و دیگران کمکشان می‌کنند از میان جمعیت خارج شوند، آنقدر موج می‌زند این فوج عاشق که به هر سویی بی اختیار روان می‌شوی.

عکس‌هایم را که می‌اندازم کمی از خودرو فاصله می‌گیرم و در میان جمعیت حس و حال مردم را به تصویر می‌کشم.

یکی از حاضران در جمع می‌گوید: سرباز یعنی حاج قاسم که در برابر فرمایشات ولی خود بی‌تفاوت نیست و ادامه می‌دهد: رهبر معظم انقلاب چند روز قبل شهادت حاج قاسم گفتند که عده‌ای در کشور تلاش دارند یاد و نام شهدا و فرهنگ شهادت به فراموشی سپرده شود حال ببینید چه کرد این سرباز ولایت که با شهادتش حس و حال شهدای دوران جبهه و دفاع مقدس و عاشورا را در دل پیر و جوان زنده کرد.

اشک‌ها بر گونه‌ها روان است، هر کسی را می‌بینی زمزمه‌ای با شهید دارد، جوانی با قامت بلند در میان اشک خود می‌گوید: سردار سلام مرا به ارباب مان برسان و اشک‌های او اشک چشمان من را نیز جاری‌تر می‌کند.

جمعیتی که جلوتر از ما برگشته است در کناره‌های خیابان‌های اصلی چشم دوخته‌اند که خودروی حامل شهدا را چه زمان می‌بینند؟ آن‌ها که از عقب به جلو می‌رسند به منتظران خبر از نزدیکی لحظه دیدار می‌دهند و چه زیبا است که هر فردی تا خودروی حامل تابوت شهدا و نام شهید قاسم سلیمانی را بر تابوت می‌بیند، اشک بر چشمانش ظاهر می شود.

با خود می‌گویم: سردار شما چه کرده‌ای که این گونه عاشقانه مردم ملت‌های مسلمان جهان و مردم با غیرت ایران بر گردت حلقه زده‌اند؟.

همه هستند از کودک، سالمند و جوان، همه با اشک همه با اشتیاق و همه تنها با یک خواسته و آن هم احقاق حق ملت ایران و عراق در گرفتن انتقام خون عزیزان از دست رفته است.

جمعیت بسیار زیاد است و راه طولانی، حدود ۱۵ کیلومتر مسیر میدان انقلاب تا میدان آزادی است و این مسیر با حرکت کند و توقف‌های بسیار خودروی حامل شهدا دیرتر طی می‌شود، اما کسی خسته نیست، کسی ناله‌ای نمی‌کند و کسی از اطراف خودروی حامل شهدا که «دل را می‌برد و دلبر را نیز هم» دور نمی‌شود.

شعارهای حماسی و انقلابی کم نمی‌شود و ذکر «حیدر حیدر» از همان ابتدا تا انتها از سوی جمعیت و مداحان با مدح‌های زیبایی که در وصف سردار سپهبد شهید قاسم سلیمانی سروده شده، خوانده می‌شود.

گاه خودروی شهدا در مسیری باریک قرار می‌گیرد و این موجب می‌شود که فشار و ازدحام جمعیت اطراف خودرو که تقاضای تبرک و دیدار از نزدیک شهدا را دارند زیاد شود.

عزیزانی که در بالای خودرو قرار دارند به محض دیدن حال نامناسب یکی از افراد در اطراف خودرو اجازه حرکت را به خودرو نداده و جمعیت را هدایت می‌کنند تا فرد را از میان جمعیت خارج و هوای تازه به او برسانند اتفاقی که بارها در راه مشاهده شد و آمبولانس مستقر در مسیر را مجبور به حرکت به سمت بیمارستان کرد.

"مرگ بر آمریکا"، "مرگ بر اسراییل"، "مرگ بر آل سعود خائن" و "رزمندگان اسلام انتقام انتقام" از اصلی ترین شعارهایی است که از همان ابتدا تا انتهای مسیر، سخنرانان و مداحان و شعار دهندگان بر آن تاکید و بسیار مورد استقبال مردم واقع می‌شود.

مداحان روضه زیبا و جانکاه کربلا را نیز بارها می‌خوانند و می‌گویند: سردار ما را غریبانه کشتند و همچون شهدای کربلا «اربن اربا» نمودند اما شهید و سردار ما قاسم سلیمانی با عزت در کربلا، سامرا، کاظمین، اهواز، مشهد، تهران تشییع و در ادامه با احترام در قم تشییع و در کرمان به خاک سپرده می‌شود اما شهید کربلا حتی کفن نداشت.

 هربار روضه به این جایش می‌رسد صدای ناله و اشک جمعیت به آسمان بر می‌خیزد و شور و حال عجیبی در میان جمعیت دیده می‌شود.

ساعت ۱۳ ظهر است و ما هنوز در نزدیکی مترو شادمان هستیم.

به دنبال گرفتن عکس از بلندای این سیل خروشان هستم و به هر پل عابری که می رسم مسؤولانی حضور دارند تا مانع حضور افراد شوند زیرا جمعیت زیاد است و امکان بروز حادثه بر بالای پل برای مردم وجود دارد. یکی از مسؤولان به دست اشاره می‌کند و می‌گوید پل بعد برای عکاسان و خبرنگاران باز است و من به سرعت تا قبل از رسیدن خودروی شهدای عزیزمان خود را به آن جا می‌رسانم. همکاران بسیاری بر بالای پل، پل زده‌اند و سخت است فضایی را پیدا کنی برای عکاسی اما در نهایت شهید لطف کرده و این فضا را برای همه عزیزان آماده می‌کند.

از آن بالا چه تماشایی است این دریا، این خروش، این حضور، این عشق و این بودن.

برخی عکاسان که از بالای پل برای اولین بار تابوت شهید سپهبد سردار سلیمانی را می‌بینند، آرام آرام اشک می‌ریزند با خود می‌گویم ای کاش لنز دوربین این امکان را داشت حال و هوای عکاسان خود را نیز ثبت کند. خودروها که عبور می‌کنند و تصاویر و فیلم ها و نوشته‌ها که ثبت و ضبط می‌شوند می‌دویم همه به سوی جمعیت برای حضور در میان این همه مهربانی.

ساعت حدود ۱۶ است و میدان آزادی این «مای» عجیب، بزرگ، یک دل و باصفا را گرد خود طواف می‌دهد و محور اما شهدای بزرگی هستند که پاداش مجاهدت‌های خود را با شهادت گرفته‌اند و در راس آن‌ها مردی است که خدا می‌داند با آن دل دریایی‌اش دل جهانی را با خود همراه و دل ایرانی را از نبودش به درد آورده است.

مداحان فرازهای پایانی خود را قرآئت می‌کنند و دست‌ها به نشانه خداحافظی با سردار بر بالای سر قرار می‌گیرد، حال عجیبی است گویا پاره تنی از میان ما می‌رود و تکه از وجودمان را از دست می‌دهیم، دیگر همه بی پروا اشک می‌ریزند. صدای ناله‌ها بلند است و شانه‌ها تکان می‌خورد و پهنای صورت خیس است.

از ساعت ۶ صبح تا ۱۶ عصر چیزی حدود ۱۰ ساعت می‌گذرد، برخی حتی از ساعت ۵ صبح در دانشگاه تهران بوده‌اند و برخی همان ساعت  ۸ صبح، حضور خود را به ثبت رسانده‌اند؛ هر چه هست زیبایی، اخلاص، نور است و خدا.

نور شهید که باری دیگر ملتی که نه این بار امتی و جهانی را بیدار کرده است، ظلمی بس بزرگ را آشکار کرده است و حقی بس روا را طلب نموده است.

پاهایمان شاید نای راه رفتن نداشته باشد و لبمان از صبح تا این ساعت خشک باشد اما قلبمان شاد است که از تمام ۴۰ سال مجاهدت و شب بیداری و تلاش و استقامت یک مرد به قدر هشت ساعتش را شاید و فقط شاید جبران کرده باشیم.

حاج قاسم فراموشمان نکن.

ارسال نظر

    • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
    • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
شما در حال ارسال پاسخ به نظر « » می‌باشید.