به گزارش مفدا، جشن «شب یلدا» یا به تعبیر ابوریحان بیرونی«میلاد اکبر»، از جشنهای ریشهدار ایرانی و میراث نیاکان ماست که از اواخر سده چهارم به شعر و ادبیات پارسی راه یافت و بهعنوان یک مضمون جذاب، ذهن و زبان شاعران را به خود مشغول کرد. آیین یلدا در آغاز یک جشن ساده روستایی و بیشتر ویژه کشاورزان بودهاست. به همین دلیل تا پیش از قرن چهارم که شعر و ادب پارسی بیشتر در انحصار خواص و دربار بود، از این جشن و رسوم آن در شعر پارسی کمتر میتوان نشان یافت. یلدا، بزرگداشت نور و روشنایی است، جشن زندگی و زایندگی.
جشنی که کشاورزان، آن را در آخرین روز پاییز و بلندترین شب سال برگزار میکردند. پیشینه آیین یلدا را باید ابتدا در اشعار شاعران سبک خراسانی بررسی کرد؛ شاعرانی که به خاطر نگاه آفاقی به هستی، بیشتر به صورتگری و تصویرگری طبیعت میپرداختند. پس از قرن چهارم، یلدا اندکاندک به شعر و ادب فارسی راه یافت. عنصری بلخی از اولین شاعرانی است که در سده چهارم در باره یلدا بیت زیر را با لهجه غنایی-عاشقانه سرودهاست: «چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه/ خال از رُخ زنگی بربایی شب یلدا». ناصرخسرو قبادیانی شاعر اخلاقگرای سده پنجم که در اشعار خود بیشتر به باطن و سیرت توجه داشته است، در بیتی یلدا را به ظلمت شب و معصیت، تشبیه کردهاست: «قندیل فروزی به شب قدر به مسجد/ مسجد شده چون روز و دلت چون شب یلدا.»
در این بیت خطاب ناصرخسرو، افرادی هستند که ظواهر دینی را حفظ کردهاند اما به باطن دین بیتوجه هستند و درظلمتِ معصیت بهسر میبرند. دیگر شاعران نامآور پارسی زبان ازجمله مولانا، سعدی و حافظ نیز در سرودههای خود با تعابیر و تفاسیر متفاوت، یلدا را بهعنوان آیینی اصیل مورد توجه قرار دادهاند. برای مثال یلدا در شعرهای سیاسی، نماد اختناق و استبداد است، چنانکه حافظ در بیتی میگوید: «صحبت حُکام ظلمت شب یلداست/ نور ز خورشید جوی بو که برآید». از آنجا که یلدا بلندترین شب سال و آمیخته با تاریکی است، حافظ در این بیت، همصحبتی وهمنشینی با حاکمان جور و ستم را به شب یلدا تشبیه کردهاست و توصیه میکند به دنبال نور و صبح صادق باشید تا به رستگاری برسید.
یلدا در شعرهایی که مضمون حکمی، اخلاقی و تعلیمی دارند، کنایه از دنیاست؛ در چنین اشعاری شب یلدا به ظلمت دنیا تشبیه شده است و مژده پیروزی نور بر ظلمت داده میشود، مانند سروده خاقانی در این بیت: «تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف است/ تو شمع فروزنده و گیتی شب یلداست» که انسان آرمانی را به جان لطیف و جهان را به جسم کثیف تشبیه کردهاست. حکایت یلدا در اشعار غنایی و عاشقانه، حکایتی دیگر است. حکایت از گیسوی بلند یار و شب هجران و انتظار. چنانکه سعدی میگوید: «نظر به روی تو هر بامداد نوروزیست/ شب فراقِ تو هر شب که هست یلداییست.»
ارسال نظر