به گزارش مفدا، شبها را با عبادت و تهجد به صبح میرسانید و بسیار روزه میگرفت. عشق به روضه حضرت ابی عبدالله علیه السلام ریشه در جانش داشت و شبهای عاشورا لباس سیاه عزا به تن میکرد. غالباً اول وقت به نماز میایستاد و در آن هنگام گویی که دیگر در این دنیا نبود. اوقات ایشان یا به عبادت و تلاوت قرآن و ذکر میگذشت و یا به نگارش و یا به کمک و همدردی با نیازمندان .
به مردم علاقه زیادی داشت و سروکار ایشان با افراد طبقه سوم جامعه بود که همواره به یاری و حل مشکلات آنها میشتافت. معمولاً خاموش بود و با دقت به سخنان افراد گوش میداد و سخنان درست آنها را میپذیرفت . با دشمنانش نیز رفتاری شایسته داشت و به هیچکس اجازه نمیداد که از مخالفین ایشان بدگویی کند. حتی گاهی با تعریف از مخالفین خود ، آنها را به شگفت میانداخت.
وی در محیط خانه منشاء خیر و برکت بود. همسر ایشان در این باره میگوید: «در امور زندگی به من اختیار تام داده بودند. هر کاری که انجام میدادیم، هیچ ایرادی نمیگرفتند چون میدانستند که راه ما راه خودشان و هدف ما یکی است. با بچهها خیلی مهربان بودند. در اوقات فراغت در حیاط با بچهها قدم میزدند و آنگونه که بچهها و نوهها دلشان میخواست، با آنها رفتار مینمودند. ایشان در کارهای خانه هم علاوه بر کارهای شخصی خود به ما کمک میکردند و به کرات میگفتند: من اجازه امر کردن را به خودم نمیدهم. ایشان بسیار کمخوراک ، دائم الوضو و اهل تهجد و ذکر و دعا بودند.» فرزند شهید نیز در مورد نقش ارزنده پدرش در منزل چنین اظهار میدارد: «در ایام مریضی مرحوم والده، از بچهها نگهداری میکردند. فراموش نمیکنم که حتی در نظافت بچهها ابایی نداشتند یا حتی خودشان خانه را جارو میکردند. او مانند جدش رسول خدا بود؛ ادا کان فی بیته کان فی محنه اهله یعنی آن هنگام که در خانه بود، غمخوار اهل خانه بود.»
پس از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی نیز با آنکه نمایندگی مردم فارس و امامت جمعه شهر شیراز را بر عهده داشت . بیشتر به ارشاد مردم همت میگمارد تا انجام امور دولتی. ایشان به دولت اسلامی ارج مینهاد و در امور مربوط به اداره استان و یا شهر دخالتی نمیکرد. معتقد بود که اگر دخالتهایی صورت گیرد. هرج و مرج بوجود خواهد آمد. میفرمود مسئولین دولتی باید وظایف قانونی خود را انجام دهند و ما هم ارشاد و هدایت و اصلاح و تربیت اخلاقی مردم را به عهده داشته باشیم که رسالت پیامبران است و موجب میشود کار دولت را به صلاح و فلاح برساند وگرنه دوگانگی در اداره امور موجب بیگانگی مردم از حکومت و اسلام خواهد شد و تشتت و تفرقه و جدایی و طرح مسائلی که به سود انقلاب نخواهد بود، در پی خواهد داشت.
شهید بزرگوار آیت الله دستغیب، در میان مردم و با آنها زندگی میکرد و این امر را سعادتی انکار ناپذیر میدانست. یکی از محافظین ایشان میگوید : «روزهای جمعه حدود ساعت 5/11 ظهر برای رفتن به نماز جمعه آماده میشدیم و هرچه اصرار میکردیم که اجازه بدهند ماشین برای رفتن آماده کنیم، قبول نمیکردند و میگفتند که میخواهم در این کوچهها در میان مردم باشم تا اگر کسی سؤالی و یا گرفتاری داشته باشد و خجالت بکشد به منزل بیاید، به کارش رسیدگی کنم.» با آنکه بارها از وی خواسته شده بود که منزل خویش را از درون کوچههای پرپیچ و خم و قدیمی شهر تغییر داده و به جایی رحل اقامت افکند که حفاظت و حراست از ایشان امکانپذیر باشد، نپذیرفت. او میفرمود که در بین مردم بودهام و تا آخرین نفس هم باید در بین اینان و با ایشان باشم و در سختی و شادیشان شریک و سهیم. بنابراین در همان خانه ساده و بیآلایش سکونت نمود و در همان کوچههای پرپیچ و خم هم به شهادت رسید. ماشین ضد گلوله و مسائلی از این قبیل که نگاه حسرت آمیز مردم را بخود میکشید و آه و درد و رنج را از نهادها بر میآورد، در زندگی وی راه نداشت. او معتقد بود که تشریفات جدایی آفرین است و همه مصائب از جدایی است. در خانه ایشان به روی همه باز بود و به جوانان از هر طبقه و گروه عشق میورزید و آنها را تکیه گاه واقعی و حقیقی حکومت و انقلاب میدانست. درباره ایشان میفرمود : «علیک بالاحداث فانهم اسرع الی کل خیر» جوانان را دریابید ، آنها برپاکی و خیر مشتاقترند.
ارسال نظر