به گزارش مفدا، حسین پارسایی دبیر بخش تئاتر دهمین جشنواره بینالمللی سیمرغ، پیشتر سمتهایی چون رییس مرکز تئاتر شهر، ریاست مرکز هنرهای نمایشی و مدیر عاملی بنیاد فرهنگی رودکی را برعهده داشته است. پارسایی همچنین مشاور عالی هنرهای نمایشی حوزه هنری، عضو کمیسیون هنر و معماری شورای عالی انقلاب فرهنگی و دبیری جشنوارههای متعدد بینالمللی را از سالهای ۸۳ تا کنون عهدهدار بوده است. با او درباره تئاتر دانشجویان دانشگاههای علوم پزشکی و جشنواره سیمرغ به گفتوگو نشستیم.
تئاتر یکی از هنرهای خلاق است که به نظر میرسد با فضای دانشجویی تناسب زیادی دارد و دانشجویان علوم پزشکی در این بخش مدعی هستند و حرفهای فراوانی برای گفتن دارند. این تصور تا چه اندازه درست است؟
نمونههای خلاق و جستوجوگر زیادی در بین دانشجویان وجود دارد. هنر بخش غریزی این افراد است و به سبب قریحهای که دارند جلوههای خلاقانهای در کارشان دیده میشود. این دانشجویان در رشتههای علوم پزشکی تحصیل میکنند اما به طور ذاتی به تئاتر گرایش دارند. این قریحه در بین تئاتریهای حرفهای هم قطعا وجود دارد اما آنها تخصصی این کار را دنبال کردهاند. شرکت کنندگان جشنواره سیمرغ به طور کلی و دوستان بخش تئاتر به طور خاص آثاری را به جشنواره ارائه دادند که میتوان از خلال آن استعداد افراد را دید. دوستان با درجهای از استعداد و خلاقیت و حتی نبوغ (چون رشته اصلی آنها تئاتر نیست و دانشجویان علوم پزشکی هستند) در جشنواره حاضر شدند. برای همین این فعالیت دوسویه برای من خیلی جذاب بود. اینها رشته پزشکی میخوانند اما تعلق خاطرشان در خلوت به سمت تئاتر است و با یک زبان هنری با شما صحبت میکنند.
در این آثار میزان تناسب بین سوژههای پزشکی تا چه اندازه محدود کننده یا خلاقیتزا است؟
زبان هنری این دوستان بسیار گسترده است و فقط محدود به موضوعات پزشکی و سلامت نمیشود. خوشبختانه در کشوری زندگی میکنیم که مهد هنر است و همه ما در خانوادههایی پرورش پیدا کردیم که در کنار قرآن، دیوان حافظ هم داریم. این یعنی آنکه ما مشاهیری داریم که در ناخوداگاه ما اثر گذاشتهاند و ذهن و ضمیر ما به هنر آمیخته است. بنابراین در خانوادههای ایرانی، در جوانان ایرانی و در این سرزمین مادری فرهنگ و هنر جاری است. اما اینکه ما چرا به یک رشته خاص هنری گرایش داریم به فطرت ما برمیگردد. من فکر میکنم هنرمند بودن، رشته پزشکی و غیرپزشکی نمیشناسد. هر هنرمندی حق دارد به موضوعات مورد علاقه خودش بپردازد اما مسائل و موضوعات پیرامون فرد در کار او نمود پیدا میکند. ما گاهی اوقات با نویسندهای روبهرو میشویم که در رشته صنایع غذایی تحصیل کرده است یا کارگردان سینمایی را میبینند که اتفاقا پزشکی خوانده است.
ما حتی نمونه خوب جهانی در رشته تئاتر و پزشکی داریم. چخوف هم پزشک است هم نمایشنامه نویسی درجه یک.
دقیقا. برعکس آن هم ممکن است که شما با هنرمندی مواجه شوید که مهارتهای خاصی داشته باشد که الزما به رشته هنری و فرهنگیاش ارتباطی ندارد. در مجموع بستری که برای شناسایی و بروز استعدادها در گستره هنر فراهم شده است اقدام قابل توجهی است. ما در جشنواره سیمرغ چنین نگاهی میبینیم و به دانشجوی پزشکی نمیگوییم شما که رشته پزشکی میخوانید فقط بروید دنبال کاری تخصصی خودتان یا به دانشجویان تئاتر نمیگوییم شما اصلا حق نداری در علوم پزشکی ورود کنید.این دانشجویان مدعی نیستند که مدرس و مولف این کار هستند.
با این وجود نگاه شما و تلاش دانشجویان کجا باهم تلاقی پیدا کرده و سطح انتظارات شما یکی میشود؟
بینید یک آرتیست نمیتواند بگوید من در رشته پزشکی متخصص و جراح هستم. یک پزشک یا دانشجوی پزشکی هم نمیتواند بگوید من در رشته تئاتر متخصص هستم. اما همه ما یک دانش عمومی در رشته پزشکی داریم و همه دوستانی هم که هنر نخوانده یا بازیگری را تجربه نکردهاند زیباشناسی و ذوقی برای ورود به عرصه هنر دارند. چنین افرادی یا میتوانند دستاندرکار تولید یک اثر هنری باشند یا میتوانند تماشاچی حرفهای و تحسین کننده جلوههای هنری در یک آفرینش اصیل باشند.
سطح تئاتر خیابانی در بین دانشجویان جشنواره بسیار خوب است. آیا بین تئاتر خیابانی و محدودیتهای مالی دانشجویان در اجرای تئاتر پیوند مشترکی وجود دارد؟
اتفاقا تئاتر خیابانی برای دانشجویانی که بازیگری را تجربه نکردهاند و رشته تحصیلیشان تئاتر نیست کار سختی است.
چرا؟
چون شما در قاب صحنه قراردادهای رایجی دارید و تماشاگر با شما یک قرارداد نمایشی دارد که شما را در قالب یک نقش روی صحنه ببینند. در تئاتر خیابانی شما لوکیشن را عوض میکنید و به جای آنکه مخاطب را به سالن بیاورید شما بین مردم میروید و همه چیز در گرو مشارکت مردم است و اینجاست که استعداد بازیگری به عنوان یک تئاتر مشارکتی بین مخاطب و هنرمند با نبوغ و تجربه و درایت گروه بازیگری و کارگردانی شکل میگیرد. من فکر میکنم تئاتر خیابانی سختتر، پیچیدهتر و از حیث معنوی گرانتر از تئاتر صحنهای است.
این نظر کارشناسی شما برخلاف تصور رایج از تئاتر خیابانی است.
تئاتر صحنهای نیازمند نور، دکور، طراحی لباس و.. است. اما در تئاتر خیابانی شما از کنار یک اتفاق میگذرید و آن اثر باید قلابی به سمت شما پرتاب کند تا باعث جذب شما شود. این اتفاق از یک نقطه ساده آغاز میشود اما نگه داشتن مخاطب کار سختی است. به همین دلیل تئاتر به شکل خیابانی و محیطی منشاء یک حرکت مردمی و مشارکتی است و بسیار کار پیچیده و سختی است.
وضعیت دانشجویان حاضر در جشنواره سیمرغ در زمینه تئاتر خیابانی را چه طور ارزیابی میکنید؟
در سال گذشته دو گروهی که در بخش صحنهای و خیابانی برگزیده شدند توانایی اجرایی برابری داشتند. چه بسا که این نوع تئاتر خیلی کار سختی است و به اشتباه این طور استنباط میشود که چون در قاب صحنه نیست بازیگر هر کار میخواهد انجام میدهد و هر حرفی که میخواهد میگوید. در صورتی که این تئاتر طرح، ایده، تمرین و مشخصات خاص خودش را دارد. شما در حین تمرین، جامعه هدف مخاطبان خودتان را مشخص میکنید. به عنوان مثال در تمرین به این میرسید که فلان ایده مشخص برای کدام منطقه زیستی مناسب است. شما اگر در منطقه ری تهران نمایش بگذارید باید موضوع شما مبتلابه افراد آنجا باشد و اگر همان گروه را به شمال تهران ببرید اصلا مسئله مخاطبان فرق میکند. به همین دلیل بداههپردازی در این شیوه تئاتری مهم است و نیازمند یک شم هنری است. شخص باید ناخودآگاه شهودی داشته باشد که بتواند عمق میدان را ببیند و مخاطبشناسی کند. باید بتواند از عناصر و المانهای محیطی استفاده کند. مثلا باران بیاید یا درختی در کنار شما قرار داشته باشد. بهره گرفتن از این عناصر در لحظه یعنی نبوغ و تمرکز، خلاقیت و بداههپردازی یک بازیگر./
ارسال نظر